هنر و معماری
هر صبح از نگاه بهرام هوشیار یوسفی
زنگ تفريح؛ عمق فاجعه!
نویسنده: Bahram Hooshyar Yousefi - ۱۳۸٦/٧/۱

شرلوک هلمز، کارآگاه معروف، و معاونش واتسون رفته بودند صحرانوردی و شب هم چادری زدند و زیر آن خوابیدند. نیمه های شب هلمز بیدار شد و آسمان را نگریست. بعد واتسون را بیدار کرد و گفت: "نگاهی به بالا بینداز و به من بگو چه می بینی؟" واتسون گفت:"میلیون ها ستاره می‌بینم".هلمز گفت: "چه نتیجه ای می‌گیری؟". واتسون گفت: "از لحاظ روحانی نتیجه می‌گیرم که خداوند بزرگ است و ما چقدر در این دنیا حقیریم. از لحاظ ستاره شناسی نتیجه می‌گیرم که زهره در برج مشتری است، پس باید اوایل تابستان باشد. از لحاظ فیزیکی نتیجه می‌گیرم که مریخ در محاذات قطب است، پس باید ساعت حدود سه نیمه شب باشد". شرلوک هلمز قدری فکر کرد و گفت: "واتسون! تو احمقی بیش نیستی! نتیجه اول و مهمی که باید بگیری این است که چادر ما را دزدیده اند"!

 

نظرات ()



لباس ملی؛ پاييز
نویسنده: Bahram Hooshyar Yousefi - ۱۳۸٦/٦/۳۱

نظرات ()



آواها؛ Salvatore Adamo
نویسنده: Bahram Hooshyar Yousefi - ۱۳۸٦/٦/۳۱

http://www.adamosalvatore.com

بیمارستان امام رضا - مشهد (عکاس: یک دوست!)

نظرات ()



معمارانه؛ نگاهي به ساختمان OCE
نویسنده: Bahram Hooshyar Yousefi - ۱۳۸٦/٦/٢٩

photo: BH Yousefi

هوشیار یوسفی

در ابتداي خيابان خرمشهر، نبش كوچه شكوه ساختماني قرار دارد كه در بين بناهاي موجود در اين خيابان، بيشتر جلب نظر مي‌كند. ساختمان OCE در سال ۱۳۷۷ توسط بيژن شافعي (معمار) طراحي شده است.

خيابان خرمشهر (آپادانا) عمدتا محل استقرار شركت هاي اداري است؛ موقعيت زمين بنا در كنار خيابان اصلي و در نبش گذري فرعي، شخصيت معمارانه آنرا هرچه شاخص‌تر مي‌سازد؛ علاوه بر موقعيت قرار گيري بنا، استفاده از آجر قرمز تهران و سنگ آذرشهر، بهره‌گيري استادانه از سنگ تراورتن با اتصالاتي غير متعارف (در ايران) در ايجاد هاشور‌هاي عمودي در نبش بنا كه موجبات ايجاد تيره روشني با اختلاف رنگ و اختلاف بافت را فراهم كرده‌است و نهايتا نحوه اتصال ساختمان با ابنیه مجاور در عين اهميت دهي به هر سه نماي حاصل در وجوه بنا چه بسا دلایلی سه‌گانه در وجاهت اثری باشد که به اعتقاد بسیاری زیباترین بنای آپاداناست.... اما مواردي كه به عنوان وجوه مثبت غالب ذكر شد، نوعا، از ويژگي هاي معماری معمار اين بنا است و به آنچنان که بسیاری بر آن تاکید دارند روشی در راستای «امضادار» كردن اثر و تكرار «خود معمارانه» شافعي است تا الزامات طراحانه ساختمان OCE، هرچند اين امر چيزي از جذابيت‌هاي كليت حاصل شده نمي‌كاهد....

شافعي خود اين مورد مي‌گويد: «... نكته بسيار مهمي كه دوست دارم به آن دقت شود، حركت موجود در سر نبش (جنوب غربي) است، شايد من از سنگ با اتصالات پيچ و مهره‌اي و حركات هاشوري در جاهاي ديگر هم استفاده كرده‌ام، سنگ تراورتن كه متعلق به اين مملكت است را مي‌توان برخلاف آنچه رايج است با روش‌هايي غير دوغابي يا اسكٔپ هم استفاده كرد؛ اين ساختمان كاملا حس ساخته‌شدن در ايران را انتقال مي‌دهد...؛ در نما از مصالحي كه ويژگي هاي ايراني‌ دارند استفاده شده‌است ولي نهايتا ساختمان با طراحي مدرن ساخته شده‌ و نيم نگاهي هم به معماري مدرن اوايل سده شمسي تهران دارد...».

آنچنان كه معمار نيز بدان اشاره دارد، نوع طراحي اين بنا كاملا در رده معماري‌هاي سبك مدرن قابل طبقه بندي است؛ ايده غالب طرح، تنظيم يك حركت پويا در پوسته خارجي با بهره‌گيري از عامل پله و انعكاسات آن در بنا است. تركيب خطوط افقي و عمودي در نما و تلاقي آنها در جهت تقويت تحرك صورت گرفته، با استفاده از خطوط مورب در پايين و بالاي محوطه پله (پشت هاشورهاي عمودي نما)، چفت و بست يافته‌است؛ همچنين وجود حركات منحني در پوسته بنا، علاوه بر تلطيف ماهيت حجمي اثر، اتصال آنرا با نماي ساختمان پيراموني حل كرده‌است.

...و در نهایت معمار با طرح‌ريزي يك مجموعه فضاي منفي (خالی) و عقب نشيني‌هاي هوشمندانه نسبت به جبهه خيابان اصلي، با ايجاد محيطي فراخوان، تركيبي عالي از سردري رفيع، محوطه نيمه محصور و جشنواره‌اي از موتيوهاي تزئيني را ارايه كرده‌است.

نظرات ()



پرتره؛ بيژن شافعی
نویسنده: Bahram Hooshyar Yousefi - ۱۳۸٦/٦/٢٩

Bijhan Shafe'ei

Persian Architect

ضمن تسلیت و آرزوی صبر برای بازماندگان، فردا جمعه مراسم ترحیم مادر گرامی جناب بیژن شافعی از ساعت چهارونیم تا شش در مسجدالرضا (خ خرمشهر-خ نیلوفر) منعقد می‌گردد.

نظرات ()



آشنايی با مفاهيم؛ تيم سازی در قرن ۲۱
نویسنده: Bahram Hooshyar Yousefi - ۱۳۸٦/٦/٢٩

متخصصان پيش‌بيني مي‌كنند سازمان‌هاي آينده تخت‌تر شده، مبتني بر دانش و حول تيم‌هاي كاري يعني جايي كه كار انجام مي‌شود، سازماندهي خواهند شد. ايشان معتقدند كه چالش رهبري در قرن بيست و يكم، انطباق كاركنان با استانداردهاي تراز جهاني است افرادي به كمال خواهند رسيد كه بتوانند تيم تشكيل دهند و با ساير تيم‌ها نيز تركيب شوند. رهيافت تيمي به مديريت سازمان، آثار گوناگون و قابل توجهي بر افراد و سازمان‌ها دارد. در آينده قابل پيش‌بيني تيم‌هاي كاري سنگ بناي مديريت پيشرو خواهد بود. اين بدان معناست كه سرانجام همه كاركنان به بهبود مهارت‌هاي تيمي خود نياز دارند. البته براي مديران بصير تشكيل تيم‌هاي كاري خلاق كفايت نمي‌كند. آنان بايد آمادگي هرگونه كمك مورد نياز به اعضا را براي توسعه مناسب و تبديل به تيم داري عملكرد عالي داشته باشند. كتاب در هفت فصل به مباحثي چون تيم و كار تيمي، اثر بخشي تيم كاري، اعتماد و انسجام، رهيافت‌هاي متفاوت نسبت به تيم‌هاي كاري، تيم‌هاي مجازي، عوامل حياتي موفقيت تيم‌هاي مجازي و تيم‌سازي مي‌پردازد.

منبع: كتاب «تيم سازي در قرن بيست و يكم» تاليف دكتر علي رضاييان - سازمان مطالعه و تدوين كتب علوم انساني دانشگاه‌ها (سمت) 1386

نظرات ()



انديشه
نویسنده: Bahram Hooshyar Yousefi - ۱۳۸٦/٦/٢٩

منبع: تهران امروز شماره 236  پنجشنبه 29 شهريور 1386

مواجهه واقعي با امر مجازي

درآمد: مارتين هايدگر، باوجود نگاه منفي‌اش به تكنولوژي در پايان جستار مشهورش رويكردي واپسگرايانه اتخاذ نكرد و نوشتارش را با نقل شعر هولدرلين به پايان رساند.

زندگي در هزاره سوم ميلادي ناگزير از همراهي با دستاوردهاي تكنولوژي است. چشم بستن و گريز از اين امر و پناه جستن در آرزوي خام يك زندگي پاستورال و غير واقعي، خود فريبي و خيال پروري است. در واپسين بخش مقاله، بري با مطالعه طرح تحقيقاتي يك شركت توليد كننده، مي‌كوشد پرتوي بر مسير پر پيچ و خم زندگي در عصر مجازي بتاباند.

چشم‌انداز آينده
1 ـ رسانه‌هاي جديد و آينده
اگر گرايش رايج ادامه يابد و بازار براي رسانه‌هاي جديد به همين سرعت فعلي ادامه يابد، هم مزايا و هم مشكلات همراه رسانه‌هاي جديد گسترش مي‌يابند.
انتظار مي‌رفت كه تا سال 2000 شمار كساني كه در جهان از موبايل استفاده مي‌كنند به ربع ميليارد نفر برسد (نيوزويك، دهم فوريه، 1997، صص 35 – 34) كه موجب خلق فرهنگي كه در آن ارتباط با واسطه در هر مكان، هر زماني و هر حالتي جايگزين شود، خواهد شد. سرعت گسترش شمار كاربران اينترنت و ظهور شاهراه الكترونيكي تازه موجب گسترش سريع جماعت‌هاي مجازي، تجارت مجازي و سرگرمي‌هاي مجازي خواهد شد. ظهور تكنولوژي واقعيت مجازي، شامل سيستم‌هاي واقعيت مجازي شبكه‌اي، مثل آنچه كه اينك توسط مايكروسافت در حال ساخت است، امكانات و تقاضا براي رسانه‌هاي جديد را تشديد مي‌كند و مردم موقعيت‌هاي بي‌سابقه‌اي را در ارتباط، در تعامل و معامله و سرگرم‌ كردن خود تجربه خواهند كرد. تعهد تكنولوژي، چنان كه آلبرت بورگمان گفته، موجب خودمختاري افراد و استغنايي مي‌شود كه در رسانه‌‌هاي الكترونيكي يافت مي‌شود. از سوي ديگر به نظر مي‌رسد كه مردم به طور فزاينده به انقياد مشكلات شناخته شده رسانه‌ها در مي‌‌آيند. به نظر مي‌رسد كه مردم در دنيايي به طور فزاينده عقلي شده، تكه تكه شده، جايگزين شده و از نظر اجتماعي تخصصي شده زندگي خواهند كرد.
همچنان كه ما با صورت‌هاي جديد رسانه مواجه مي‌شويم، آيا امكان آن هست كه ضمن قبول مزايا از معايب سر باز زنيم؟ به باور من، بسياري از مشكلات رسانه‌هاي جديد از طريق نظارت اجتماعي مناسب در مورد دسترسي و استفاده از آنها به منظور سازگاري با محيط اجتماعي كاهش مي‌يابد. در واقع هر فناوري جديدي به طور اجتناب‌ناپذيري نياز به چنين تغييراتي براي سازگاري با ارزش‌ها، نگرش‌ها، رفتارها، مناسبات اجتماعي و نهادهاي اجتماعي دارد. در يك زمينه اجتماعي و روان‌شناختي درست، آثار منفي رسانه‌هاي معاصر به شدت كاهش مي‌يابد، براي مثال، رقابت حضور، در صورتي كه افراد شرايط ديگر حضورهاي بديل را در محيط‌هاي جزئي قاعده‌مند سازند، كمتر مشكل‌ساز است و يا اينكه اتصال به حضور ديگر پذيرفتني باشد و اگر ياد بگيرند تا در برابر كشش حضور رقيب مقاومت رواني بيشتري كنند.
هر چند نظارت اجتماعي و سازگاري يك نوشداروي پس از وقوع حادثه، براي پاسخ به فناوري‌هاي جزئي است كه به بازار صدمه مي‌زنند.
كار روي مطالعات فناوري‌هاي رايج نشان مي‌دهد كه انتخاب‌هاي اجتماعي مهمي در مرحله طراحي فناوري انجام شده است.
2 ـ نگرش به آينده
يك شركت توليد كننده بزرگ بين‌‌المللي محصولات، سيستم‌ها و خدماتي الكترونيكي و نوري در سال 1996، مطالعه مهمي به نام پروژه «نگاه به آينده» انجام داد كه توليدات جديد شركت را در طول 10 سال آينده مي‌توانند گسترش دهند، آشكار مي‌كرد.
محصولات اين شركت بر اساس «ارزش‌هايي» است كه از مطالعه‌اش بر گرايش‌هاي اجتماعي – فرهنگي آينده به دست آورد. مهم‌‌ترين اين ارزش‌ها عبارتند از:
1 - زمان: بر طبق اين تحقيق مردم توجه فراواني به زمان دارند. نخست هماهنگ كردن زمان با «خواست‌هاي زندگي مدرن» تكنولوژي به انسان كمك مي‌كند تا با همزمان انجام دادن كارها، زمان بيشتري صرفه‌جويي كند.
دوم آنكه مردم نياز به زمان كيفي دارند، دوره‌هايي از زمان كه فشاري براي انجام سريع كارها نيست، بلكه اين زمان‌ها به مثابه غير واقعي تجربه مي‌شوند، زمان‌هايي براي استراحت، تامل، درون‌نگري و آرامش.
2 - فضا: همچون زمان، مردم به دو گونه فضا نيز احتياج دارند.
نخست اينكه مردم به تسخير كردن (conquer) به فضا نياز دارند تا مرزها را تا جايي كه ممكن است از بين ببرند و در مكان‌هاي دور حاضر باشند، به اجتماعات مجازي بپيوندند و ارتباط‌هاي دوردست برقرار كنند. تكنولوژي به مردم كمك مي‌كند به فضا غلبه كنند، دوم اينكه مردم دوست دارند فضاهايشان را خودشان تعريف كنند، مكاني كه هويت ايشان را بازتاب دهد.
3 - اجتماعي شدن: مردم نياز به تماس با ديگران دارند و احتياج به عضويت در اجتماعات را دارند. خانواده از هم پاشيده شده است و افراد خانواده و آشنايان در جاهاي مختلف دنيا و كشور پراكنده شده‌اند. فناوري‌هايي چون كامپيوترهاي خانگي از فعاليت‌هاي جمعي حمايت مي‌كنند و فناوري‌ اطلاعات مردم را از نقاط مختلف كره زمين به يكديگر مرتبط مي‌سازد و به مردم در جهت تشكيل اجتماعات مجازي كمك مي‌كند.
4 - كاوش: امروزه مردم نياز دارند كه قلمروهاي جديدي را كشف كنند، فضاي سايبر مي‌تواند چنين قلمروهايي را برسازد.
5 - ارتباط: مردم امروزه نيازمند ارتباط سريع با هرگونه متخصص و منابع اطلاعات‌اند. تكنولوژي اطلاعاتي و ارتباطي جديد مي‌توانند براي مردم وسايل ارتباط سريع را فراهم آورند.
6 - نهادگاني (Subjectivity): مردم امروزه به دنبال هويت‌اند. گام‌برداري سريع زندگي مدرن به مردم زمان داده تا به ارزش‌ها و زندگي‌شان بينديشند.
3ـ ديدگاه آينده يك سنجشگري
به سادگي مي‌توان ديد كه بسياري از اين ارزش‌ها با آنچه ما نيازهاي بي‌واسطه رسانه‌هاي اطلاعاتي خوانديم، تطبيق مي‌كند. بسياري از محصولات پيشنهادي شرکت، هدف نخستشان آشكار كردن، سريع‌تر كردن، آسان‌تر كردن يا امن‌تر كردن ارتباطات و اطلاعات است.
بسياري از محصولات پيشنهادي دسترسي به پيوندهاي ارتباطي را بيشتر مي‌كند، در خانه، جاده يا هر جاي ديگري. حتي دسترسي به اطلاعات در هنگام اسكي كردن يا كوهنوردي ممكن شده است. كار با همه محصولات از طريق استفاده دروني و دخالت طبيعي مثل حرف زدن، لمس كردن و نوشتن، آسان گشته است.
بسياري از محصولات غلبه بر مكان و زمان را آسان كرده است، حتي وقتي كه زمان و مكان موردنظر كوچك باشد، بسياري از محصولات نيز به تحرك و فردي‌سازي فعاليت‌هاي اطلاعاتي ياري مي‌رسانند و مانع از سوءاستفاده در شبكه‌هاي اجتماعي مي‌شوند.
البته هيچ يك از ارزش‌ها به فزايندگي دسترس‌پذيري اطلاعات و ارتباطات نيست. بسياري از محصولات مي‌كوشند ديگر ارزش‌ها را افزايش دهند. بسياري از محصولات، به طور خاص، براي كمك به مردم براي بيان فرديتشان و ساختن هويتشان و برساختن فضايشان ايجاد شده‌اند. يكي از راه‌هايي كه بدين منظور به كار مي‌رود، توليد محصولات در شيوه‌ها و رنگ‌هاي مختلف است تا با ذائقه فرد مناسب درآيد. بيشتر محصولات به منظور دوام بيشتر كيفيت زندگي ايجاد شده‌اند. راه ديگر تخصيص دادن كاركردهاي فراوان به اين محصولات است تا ويژگي‌هاي فردي و حسي به دست آورند.
با اين همه، بيشتر محصولات تاثير منفي در كاهش فزاينده اجتماعي شدن، از طريق با واسطه كردن ارتباط و اجتماعات مجازي دارند. بيشتر محصولات با تشكيل شبكه‌هاي اجتماعي پراكنده و اجتماعات مجازي آسانتر و خواستني‌تر كمك به ساختن جماعت‌هاي محلي نمي‌كنند.
به نظر مشكوك است كه اين فقدان جماعت‌هاي محلي بتواند با گسترش در كيفيت ارتباطات با واسطه در جوامع مجازي از بين رود.
اصلاحات در كيفيت روابط با واسطه همچنين به مساله جانشيني مرتبط است.
مشكل عقلاني‌شدن نيز تشخيص داده شده است. يك وجه آن، اين واقعيت است كه ماشين‌ها اغلب به كاربراني يكسان نياز دارند و البته مشكل با محصولات «مشتري ‌مدار» به جاي «ماشين مدار» از بين مي‌رود. اين محصولات بر سادگي، نزديكي با كاربر و پاسخگويي به نيازها و آرزوهاي كاربر حتي زماني كه اين نيازها غير عقلاني باشد، تاكيد دارند.
مشكل رقابت حضور نيز به طور كامل در طرح مطالعاتي اين شركت دست نخورده باقي ماند. در عوض بسياري از محصولات با آنچه «چند منظوره» بودن ناميده، كارها را همزمان انجام مي‌دهند. اين اميد هست كه مردم زمانشان را نجات دهند و از طريق تكنولوژي‌هاي سريع در ديگر حوزه‌هاي توليد، كارامدي را افزايش دهند.
اما براي مثال با وجود همه اين تكنولوژي‌هاي ذخيره زمان، امروزه آمريكايي‌ها بيشتر و پرمشغله‌تر از سي يا صدسال پيش‌اند.
نتيجه
اين مطالعه نشان مي‌دهد كه جايي براي انتخاب تكنولوژيك هست و اين محصولات مي‌توانند براساس نمايش ارزش‌هاي اجتماعي طراحي شوند. همچنانكه ريچارد اسكلاو (1995) مي‌گويد، تكنولوژي محدوديت‌ها و فرصت‌هايي فراهم مي‌آورد و زندگي اجتماعي را در راه‌هاي خاصي هدايت مي‌كند. سازندگان و طراحان مي‌توانند محصولات مشخصي را انتخاب كنند يا اصلاً طرح شخصي را دنبال نكنند. اين طرح همچنين نشان داد كه همراهي با ارزش‌هاي اجتماعي در محصولات ممكن است هميشه به اهداف خواسته شده منجر نشود و برخي ارزش‌هاي خاص مثل محدود شدن رقابت‌ حضور، دشوار است كه به وسيله آنها تامين شود.
به هرحال، طراحان به جامعه‌اي كه محصولاتشان در آن قرار است به كار رود، وابسته‌اند. در نهايت، مهمترين انتخاب‌ها توسط طراحان و توليدكنندگان برگزيده نمي‌شود بلكه توسط ديگران و مصرف‌كنندگان است كه انتخاب مي‌شود. اين افرادند كه در نهايت انتخاب مي‌كنند كه كدام محصولات را مي‌پذيرند و چه نوع نظارت و قواعدي را بر استفاده‌شان به كار مي‌بندند، آنها مكان محصولات مورد استفاده را بر مي‌گزينند و زمينه و نحوه استفاده را انتخاب مي‌كنند. اگرچه، تصميم انتقادي در مورد تكنولوژي‌هايي چون رسانه‌هاي الكترونيكي نيازمند اين يادآوري است كه «ما هنوز بايد ياد بگيريم كه تلويزيون چيست». (P.16) امروزه ده‌ها بلكه صدها محصولات رسانه‌اي جديد در برابر ما وجود دارد و براي زندگي ما ضروري است كه همواره اين پرسش را فراموش نكنيم. خيلي چيزهاست كه بايد فرا گرفت.

نظرات ()



زنگ تفريح؛ نگاه برتر
نویسنده: Bahram Hooshyar Yousefi - ۱۳۸٦/٦/٢٩

چگونه مي توان با استفاده از يک فشارسنج ارتفاع يک آسمان خراش اندازه گرفت؟

"توضيح دهيد که چگونه مي توان با استفاده از يک فشارسنج ارتفاع يک آسمان خراش اندازه گرفت."

سوال بالا يکي از سوالات امتحان فيزيک در دانشگاه کپنهاگ بود.
يکي از دانشجويان چنين پاسخ داد: "انتهاي فشارسنج را به ريسماني بلند مي بنديم. سپس فشارسنج را از بالا آسمان خراش طوري آويزان مي کنيم که سرش به زمين بخورد. ارتفاع ساختمان مورد نظر برابر با طول طناب به اضافه ي طول فشارسنج خواهد بود."
پاسخ بالا چنان مسخره به نظر مي آمد که مصحح بدون تامل دانشجو را مردود اعلام کرد. ولي دانشجو اصرار داشت که پاسخ او کاملا درست است و درخواست تجديد نظر در نمره ي خود کرد. يکي از اساتيد دانشگاه به عنوان قاضي تعيين شد و قرار شد که تصميم نهايي را او بگيرد.
نظر قاضي اين بود که پاسخ دانشجو در واقع درست است، ولي نشانگر هيچ گونه دانشي نسبت به اصول علم فيزيک نيست. سپس تصميم گرفته شد که دانشجو احضار شود و در طي فرصتي شش دقيقه اي پاسخي شفاهي ارائه دهد که نشانگر حداقل آشنايي او با اصول علم فيزيک باشد.
دانشجو در پنج دقيقه ي اول ساکت نشسته بود و فکر مي کرد. قاضي به او يادآوري کرد که زمان تعيين شده در حال اتمام است. دانشجو گفت که چندين روش به ذهنش رسيده است ولي نمي تواند تصميم گيري کند که کدام يک بهترين مي باشد.
قاضي به او گفت که عجله کند، و دانشجو پاسخ داد: "روش اول اين است که فشارسنج را از بالاي آسمان خراش رها کنيم و مدت زماني که طول مي کشد به زمين برسد را اندازه گيري کنيم. ارتفاع ساختمان را مي توان با استفاده از اين مدت زمان و فرمولي که روي کاغذ نوشته ام محاسبه کرد."
دانشجو بلافاصله افزود: "ولي من اين روش را پيشنهاد نمي کنم، چون ممکن است فشارسنج خراب شود!"
"روش ديگر اين است که اگر خورشيد مي تابد، طول فشارسنج را اندازه بگيريم، سپس طول سايه ي فشارسنج را اندازه بگيريم، و آنگاه طول سايه ي ساختمان را اندازه بگيريم. با استفاده از نتايج و يک نسبت هندسي ساده مي توان ارتفاع ساختمان را اندازه گيري کرد. رابطه ي اين روش را نيز روي کاغذ نوشته ام."
"ولي اگر بخواهيم با روشي علمي تر ارتفاع ساختمان را اندازه بگيريم، مي توانيم يک ريسمان کوتاه را به انتهاي فشارسنج ببنديم و آن را مانند آونگ ابتدا در سطح زمين و سپس در پشت بام آسمان خراش به نوسان درآوريم. سپس ارتفاع ساختمان را با استفاده از تفاضل نيروي گرانش دو سطح بدست آوريم. من رابطه هاي مربوط به اين روش را که بسيار طولاني و پيچيده مي باشند در اين کاغذ نوشته ام."
"آها! يک روش ديگر که چندان هم بد نيست: اگر آسمان خراش پله ي اضطراري داشته باشد، مي توانيم با استفاده از فشارسنج سطح بيروني آن را علامت گذاري کرده و بالا برويم و سپس با استفاده از تعداد نشان ها و طول فشارسنج ارتفاع ساختمان را بدست بياوريم."
"ولي اگر شما خيلي سرسختانه دوست داشته باشيد که از خواص مخصوص فشارسنج براي اندازه گيري ارتفاع استفاده کنيد، مي توانيد فشار هوا در بالاي ساختمان اندازه گيري کند، و سپس فشار هوا در سطح زمين را اندازه گيري کنيد، سپس با استفاده از تفاضل فشارهاي حاصل ارتفاع ساختمان را بدست بياوريد."
"ولي بدون شک بهترين راه اين مي باشد که در خانه ي سرايدار آسمان خراش را بزنيم و به او بگوييم که اگر دوست دارد صاحب اين فشارسنج خوشگل بشود، مي تواند ارتفاع آسمان خراش را به ما بگويد تا فشارسنج را به او بدهيم!"
دانشجويي که داستان او را خوانديد، نيلز بور، فيزيکدان دانمارکي  بود.
منبع:
http://www.mentors.ca/bohr.html 

Bohr, Niels Henrik David (1885-1962) was a Danish physicist who established the structure of the atom. For this achievement he was awarded the 1922 Nobel Prize in Physics. Bohr made another very important contribution to atomic physics by explaining the process of nuclear fission. 

http://www.chemcool.com/biography/bohr.htm

نظرات ()



روی خط خبر
نویسنده: Bahram Hooshyar Yousefi - ۱۳۸٦/٦/٢٩
● مراسم تقدیر از شرکت کنندگان و اهدای جوایز برندگان رقابت سردر و بدنه شهری دانشکده معماری سوره برگزار می‌شود
● The resualts of architecture contest for the entrance and urban façade of Soreh school of architecture

Nastaran RazaviFollowing the presented 49 designs of the architecture contest for the entrance and urban façade of Soreh architecture school; the jury members under supervision of MR. Dr. Mostafa Behzadfar, gathered in a meeting located in the central art Gallery of Soreh University. The members of jury included: Dr. Hasan Osanlou, Dr. Faroukh Bavar, Kurosh Rafiei Dr. Afshar, Dr. Mostafa Behzadfar and Bahram Hooshyar Yousefi.

At the beginning, the discussion was about the determinations for the standards of evaluation and the procedure of the evaluation. Six procedures were as the following:
1)scale, 2)adoptability by the function, 3)presenting demands, 4) adoptability by the site, 5)concept, 6)sustainability.

(more)
نظرات ()



زن و هنر؛ Banu Alpay بانوی عکاس ترک
نویسنده: Bahram Hooshyar Yousefi - ۱۳۸٦/٦/٢۸

http://www.banualpay.com

نظرات ()



آشنايی با مفاهيم؛ فناوري نرم
نویسنده: Bahram Hooshyar Yousefi - ۱۳۸٦/٦/٢۸

فناوري غالباً شامل نظام دانشي مبتني بر علوم طبيعي است كه به منظور انطباق، كنترل و يا تسلط بر طبيعت توسعه مي‌يابد. اما، امروزه اهميت نظام دانشي ديگري نيز مسجل شده است كه در آن فرايندهاي روان‌شناختي و نظام‌هاي اجتماعي بشر تحت تأثير دانش ناشي از علوم طبيعي و غير طبيعي قرار مي‌گيرد. در اين پارادايم جديد، فناوري تأمين خدمات، چيرگي و ساماندهي تفكر و احساسات فردي و اجتماعي و كنترل ذهن بشر، تحت عنوان فناوري نرم مورد توجه قرار مي‌گيرد.

منبع: اندیشکده صنهت و فناوری

نظرات ()



کتاب؛ یادگیری برای هزاره نوین
نویسنده: Bahram Hooshyar Yousefi - ۱۳۸٦/٦/٢٧

نوشته: کارلوس هرناندز و همكاران

ترجمه: مرضیه کیقبادی، علیرضا بوشهری ، وحيد وحيدي مطلق


انديشكده صنعت و فنآوري ( آصف)
 


عنوان به زبان اصلي

Learning for the New Millennium
By Carlos Hernandez and Rashmi Mayur (Editors)      

International Institute for Sustainable Future, 1997

 

نظرات ()



انديشه
نویسنده: Bahram Hooshyar Yousefi - ۱۳۸٦/٦/٢٧

منبع: تهران امروز  شماره 232  يكشنبه 25 شهريور 1386

جذابيت پنهان شرور

درآمد: فلاسفه الهي نظير «توماس اكويناس» در غرب و «ملاصدرا» در شرق گفته‌اند اصلاً شري وجود ندارد كه محتاج خالق باشد.

به عبارت ديگر شر نه امري «ايجابي» كه امري «سلبي»‌است. همان‌گونه كه تاريكي به معناي فقدان نور است، شر نيز به معناي فقدان خير است اما انسان چگونه در زمين درگير شر مي‌شود؟ كاپولا به خوبي با تجسم شر در فيلم پدرخوانده، انسان را به عنوان عامل شري معرفي مي‌كند كه كاملاً خير را فراموش كرده و با شرارت به مبارزه با شر مي‌رود. در نهايت ظلمات مطلق است كه باقي مي‌ماند.
***
گاهي انسان‌ها چنان در تاريكي و ظلمات فرو مي‌روند كه هيچ راهي به بيرون و هيچ اميدي به نجات وجود ندارد. در چنين لحظاتي انسان‌ها چه از درون و چه از بيرون در انحصار شيطان هستند. اين مفهوم يادآور اصل مسيحي «سقوط» است. انسان پا به زندگي مخاطره‌آميزي مي‌گذارد، در معرض شرارت قرار مي‌گيرد و نهايتاً كاملاً از دست مي‌رود.در پايان پدرخوانده دو مايكل كورلئونه در محوطه عمارت باشكوهش كنار درياچه تاهو نشسته است. اواخر پاييز است و نور ملايم خورشيد هيچ گرما و رنگي بر چهره او و يا بر برگ‌هاي زرد نمي‌اندازد. دوربين به صورت او نزديك مي‌شود. او دستش را زير چانه گذاشته و حالتي پرسش‌برانگيز بر چهره‌اش حاكم است او مسير غريبي طي كرده از فداكاري (ثبت‌نام در نيروی دريايي در جنگ‌جهاني دوم) به اين وضعيت هولناك با انزواي كامل فردي رسيده است. در واقع او تبديل به قابيل شده است. مايكل در اين مسير به‌طوري كه براي خودش هم تعجب‌آور است تبديل به تاريكي محض مي‌شود (براي بيان اين واقعيت قسمت دوم عمدتاً در نور كم و سايه مي‌گذرد).
مايكل تجسم شر، غارتگر، بي‌رحم و كاملاً سنگدل شده است. مسلماً برخلاف هابيل كه به دست قابيل كشته شد، فردو به دست خود مايكل كشته نشده، مايكل حكم اعدام او را صادر كرده است. مايكل اصول سلسله مراتب جنايت را تكرار مي‌كند: برادر، برادر را مي‌كشد. مايكل با تمام هوشمندي، قدرت، ثروت و اعتماد به نفس، يك عامل شر است. به قول كاپولا، فيلمنامه‌نويس وكارگردان، مايكل تبديل به هيولايي شده كه در «دوزخي كه براي خود ساخته، دچار نفرين شده است».
لحظه اوج قدرت و موفقيت مايكل، لحظه اوج اندوه اوست. او بنا به تمام قراردادهاي فرهنگ آمريكايي به موفقيت‌هاي بيشماري رسيده است. دشمنانش شكست خورده‌اند. كسب و كار خانوادگي تقريباً مشروع پيش مي‌رود و او در بهترين وضعيت مالي قرار دارد اما وي در عين حال همه چيز را از دست داده. خانواده‌اي را كه در آرمان‌هاي جواني‌اش به شدت محترم مي‌شمرد، اولين قرباني جنايت‌هاي او شده است.
در پايان پدرخوانده 2، مايكل با بي‌ميلي به حقيقتي تلخ مي‌انديشد، حقيقتي كه به‌شدت داستان كاپولا را پيچيده مي‌كند. 2 قسمت اول پدرخوانده با منفي‌ترين اصطلاحات، داستان‌هاي شر و نفرين شخصي هستند. هيچ اصطلاح ديگري نمي‌تواند ژرفاي گناه مايكل را در نابودگري‌اش نشان دهد كه پس از حسن‌نيت اوليه‌اش انجام مي‌شود. مايكل با تمام هوشمندي مسبب تمام شرارت‌ها و بدبختي‌هاست.
بدين ترتيب در پايان پدرخوانده 2، مايكل در نهايت مانند ايوب تنها بر كپه خاكستر باشكوهي مي‌نشيند كه با خباثت خود ساخته است اما زندگي مايكل برخلاف ايوب به دليل نيروي الهي به هم نريخته، در واقع مايكل با دست خود وجدان و آگاهي را زير پا گذاشته و تمام اينها به خاطر كسب چيزي بوده كه آن را امتياز مي‌داند.
شدت اين نابينايي و سقوط عملاً مي‌تواند معماي اصلي پدرخوانده را شكل دهد.
بخش عمده‌اي از نيروي داستان كه تقريباً 9 ماه طول مي‌كشد، ناشي از اين راز است كه روح را تسخير مي‌كند. يكي از پيچيدگي‌هاي دنيا چيزي است كه تورات آن را «راز گناه» مي‌نامد. اين راز غم‌انگيز كه شيطان چگونه مي‌آيد هيچ راه‌حل مناسبي ندارد. ظلمت مايكل به گريستن در تنهايي ختم مي‌شود. اميدي كم‌سو، اميدي كه مايكل در انتهاي قسمت سوم دارد، براي خروج از اين ظلمت فزاينده به‌طرف سپيده‌دمي كوچك كه توأم با نور و رستگاري است.
تلخ‌ترين كنايه زندگي مايكل اين نيست كه او صرفا از جهاني شكست خورده، چون اين اتفاقي است كه براي اغلب انسان‌ها رخ مي‌دهد، مساله اصلي، شدت شكستي است كه او را به سقوط مي‌كشاند. مايكل به‌رغم مخالفت نخستين با جنايات بي‌رحمانه‌اي كه خانواده‌اش مرتكب مي‌شوند، خود بسيار بي‌رحم‌تر و خبيث‌تر از پدرش مي‌شود. او از سطح والاي شوق اخلاقي به حضيض بي‌رحمي و انتقام فرومي‌رود كه در تضاد با بينش عمل باورانه و گاه انساني ـ اخلاقي پدرش است، فضايي كه پدرش با وجود اداره خانواده‌اي جنايتكار و گسترده به آنها پايبند بود.
دستاورد پدرخوانده به‌رغم زيبانمايي و داستان‌هاي پيچيده‌اش نمايش واقعي، مرموز، فريبنده و مرگبار بودن شر است. كاپولا اين كار را به شيوه‌هاي گوناگوني انجام مي‌دهد. از جمله رويكرد به خشونت سينمايي كه آن را به‌صورت تخطي از ژرف‌ترين اهداف زندگي انساني و آفرينش الهي نشان مي‌دهد.
چنان كه تصويرپردازي فيلم دائماً تاكيد مي‌كند مايكل چنان از دست رفته است كه انگار براي تجسم و انسان‌نگاري شر آمده است. او به ژرفناي كانون ويرانگر شر مي‌رود و براي ايجاد سلطه و فشار، قدرت را در آغوش مي‌گيرد و با هركسي كه با او مخالفت كند، يا بي‌اعتنا باشد، بي‌رحمانه برخورد مي‌كند. حتي اگر آن شخص برادرش باشد.

نظرات ()



پرتره؛ کورش رفيعی
نویسنده: Bahram Hooshyar Yousefi - ۱۳۸٦/٦/٢٧

Kourosh Rafiei

Persian Architect

نظرات ()



يک سوال
نویسنده: Bahram Hooshyar Yousefi - ۱۳۸٦/٦/٢٧

Do Unbuilt Architects Get Paid?

How an architect who produces countless designs but few buildings can be a success.

نظرات ()



روی خط خبر
نویسنده: Bahram Hooshyar Yousefi - ۱۳۸٦/٦/٢٦
● تاسیس و آغاز مرحله اول عضوگیری مرکز تحقیقات معماری و شهرسازی ایران

مرکز تحقیقات معماری و شهرسازی ایران

نظرات ()



روی خط خبر
نویسنده: Bahram Hooshyar Yousefi - ۱۳۸٦/٦/٢٦
● بیست و چهارمین جلسه نقد معماری خانه هنرمندان
:: آرونا

پنجشنبه 29 شهریور ماه 1386 ساعت 16:30 تا 20 خانه هنرمندان میزبان بیست و چهارمین جلسه از مجموعه جلسات معرفی و نقد معماری امروز ایران، خواهد بود؛ این جلسه به معرفی و نقد آثار سرکار خانم مهندس فریار جواهریان اختصاص یافته‌است.
در این جلسه کامران افشارنادری معمار و منتقد معماری و فرامرز پارسی معمار مرمت‌کار، هر دو از نویسندگان مجله معمار، جهت نقد معمار یاد شده دعوت شده‌اند.
شهرت عمده فریار جواهریان برای طراحی صحنه فیلم‌های داریوش مهرجویی است و پیش از این آثار و نوشته‌هایی از وی مجله معمار نیز چاپ شده‌است.
پیش‌بینی می‌شود به دلیل نفوذ جواهریان در محافل طبقه الیت جامعه، حضور شرکت‌کنندگان غیرمعمار در این جلسه بسیار پررنگ بوده و جلسه چندان حال‌وهوای تخصصی نداشته به بحث‌های روشنفکری کشیده‌شود.

نظرات ()



از زبان همسايه
نویسنده: Bahram Hooshyar Yousefi - ۱۳۸٦/٦/٢٦


ذائقه‌سازان معماری، عنوانی است که از سوی مجله Forbes، به 10 معمار برجسته از فرهنگ‌های مختلف که در سال 2006، بیشترین تأثیرگذاری را بر فرهنگ جهانی داشته‌اند، اطلاق شده است. البته بنا به ادعای این نشریه، تأثیر معماران ذائقه‌ساز صرفاً در حیطه زیبایی‌شناسی نیست، بلکه آنها حتی در حال تغییر شیوه زندگی ما هستند. در آثار این معماران که پیشگام استفاده از تکنیک‌های جدید ساختمانی نیز هستند، مرزهای میان معماری، هنر، طراحی منظر و برنامه‌ریزی شهری، به آسانی قابل تشخیص نیست.

در انتخاب ذائقه‌سازان معماری که با پیگیری، بررسی و ارزیابی دقیق معماران در حال کار، جامعه آکادمیک و سازمان‌های صنعتی، ساختمان‌های مشهور پایان‌یافته، نمایشگاه‌ها و موزه‌ها، سفارش‌های در دست اقدام، جوایز مهم از قبیل جایزه پریتزکر، مدال طلای اتحادیه جهانی معماران و مدال طلای AIA، و نیز پوشش‌های خبری مطبوعات انگلیسی‌زبان در سال گذشته، به انجام رسیده، تلاش شده‌ است از انتخاب‌های کلاسیک و نام‌های مشهور، همچون آی ام پی، ریچارد مه‌یر و سانتیاگو کالاتراوا، پرهیز شود. البته همه نام‌های موجود در این فهرست ده‌نفره غافلگیرکننده نیستند و برخی نام‌های بزرگ نیز در آن جای دارند.

ادامه

نظرات ()



گزارش
نویسنده: Bahram Hooshyar Yousefi - ۱۳۸٦/٦/٢٦
● در حاشیه نقد آثار نوروزی؛ ۱۰ هیچ به نفع آینده...!

Hoseyn Naghavi حسین نقویآن روز قرار بود هم بازی استقلال و ملوان برگزار شود و هم ژیلا نوروزی آثار خود را در تالار بتهوون خانه هنرمندان به معرض نمایش و نقد گذارد؛ هر دو بازی البته سنگین بود! معماری كه پركاری و موفقیتش در مقیاسی که او در آن به سر می‌برد، چه بسا صحه‌ای بر توانایی‌هایش بود.... بازی پرگلی در انتظارمان بود!
بسیاری معتقدند که جامعه حرفه‌ای ما هنوز از زن با عنوان جنس دوم یاد می‌كند و البته این نكته كه ژیلا در چنین جامعه كاری‌ای توانسته آثاری ـ حال به هر ترتیب ـ اجرا شده، داشته باشد خود نمایشگر تلاش‌ها و توانایی‌های او است و حال که بار دیگر دارودسته گرداننده جلسات نقد بانویی دیگر (فریار جواهریان) رابرای جلسه شهریور ماه دعوت کرده‌است، کمی عمیق تر به سراغ جلسه پیشین، اتفاقات و حواشی آن می‌رویم.

(ادامه)
نظرات ()



نگاه منتقد
نویسنده: Bahram Hooshyar Yousefi - ۱۳۸٦/٦/٢٥

توسط مازيار قاسمي نژاد

ما آرشيتکتهاي سرگردان!

تاکنون با خود  انديشيده ايد که چرا هيچ نوع تسهيلاتي براي واحدهاي خدماتي (از جمله شرکتهاي مهندسين مشاور) وجود ندارد؟

 

آيا هرگز به فکرتان رسيده است که با هدف توليد دمپايي پلاستيکي و جذب 4 نفر کارگر ساده مي توانيد تا چند ميليارد تومان تسهيلات زودبازده و ارزان بگيريد اما با تاسيس يک شرکت مهندسي که زمينه فعاليت مستقيم حداقل ۶ نفر (از منشي و نقشه کش تا مهندسان پرسابقه) را فراهم خواهد کرد، حتي يک تومان هم تسهيلات داده نمي شود؟!

 

آيا تا به حال از خود پرسيده ايد چرا سه نفر مهندس پس از 12 سال مدرسه، 7 سال دانشگاه، 2 سال سربازي و 5 سال سابقه کار حرفه اي (به شرط ارايه سوابق بيمه پسند!) مي توانند يک مهندس مشاور تاسيس کنند و تازه وارد کارزار تجارت آزاد شوند، اما فقط يک نفر مهندس بي سابقه و يک آدم درس نخوانده مي توانند شرکت پيمانکاري تاسيس و رتبه بگيرند و هر سال تا سقف 840 ميليون تومان کار جذب کنند؟

آيا مي دانيد هنوز ما (آرشيتکتهاي سرگردان) يک نهاد واقعي براي دفاع از حقوق خود و ترويج پيشه اي که بدان عشق ميورزيم نداريم؟

آيا مي دانيد صادرات خدمات مهندسي از نا بسامان ترين حوزه هاي صادراتي کشورست؟

آيا مي دانيد معماران پرسابقه از خير مسابقات معماري گذشته اند!؟

آيا مي دانستيد در کشور ما هيچ معياري براي سنجش کيفيت ساختمانها و در نتيجه رتبه بندي واقعي مهندسان نداريم؟

... با اين زمينه، آيا اين کسب و کار فکري، فعاليتي ابلهانه نيست؟ آيا تا 100 سال ديگر هم ميخواهيم نفت و سنگهاي معدني صادر کنيم؟ بيچاره فرزندان ما که از داشتن چنين پدراني شرمسار خواهند شد!

 من به دوستاني که مهندسي معماري را در کنکور انتخاب مي کنند سفارش اکيد مي کنم که به خوبي مطالعه کنند و علايق احتمالي خود را دنبال نکنند!

نظرات ()



کتاب؛ دفترچه خاطرات و فراموشي و مقالات ديگر
نویسنده: Bahram Hooshyar Yousefi - ۱۳۸٦/٦/٢٥

قبلا از محمد قائد چیزی نخوانده‌بودم و این کتاب از جانب بزرگوار عزیز کیهانی (مدیرعامل ایرانفریمکو و همکار آرونا) هدیه شد.... در حال حاظر در برنامه روزانه‌ام آن را مطالعه می‌کنم... کتاب مجموعه‌ای از مقالات ظاهرا بی‌ربط است... یک مقاله‌اش هست که خیلی برایم جالب بوده با عنوان «آیا شهرت ویتامین روح است؟»... در کل سبک نگارش و نگاه قائد برایم خیلی جالب و آموزنده است.... کتاب را بخوانید.

کتاب را می‌تونید از فروشگاه طرح‌نو - خیابان نوبخت آپادانا تهیه کنید.

فروشگاه طرح نو. کاظمی 88500183

نظرات ()



معماران جنوب؛ Kamal Homsi
نویسنده: Bahram Hooshyar Yousefi - ۱۳۸٦/٦/٢٥

توضیح؛ با استعاره جنوب از کشورهای در حال توسعه می‌خواهم به معمارانی موفق یا ناموفق بپردازم که در کشورهای در حال توسعه فعالند و به اعتلای فرهنگ معماری کشور خود کمک می‌کنند یا کمک نمی‌کنند و چه بسا آن را تنزل می‌دهند...!

اما Kamal Homsi معمار لبنانی در این بین روشی نخ‌نما دارد که عادت مالوف دفاتر مشاور کشورمان می‌ماند و اگر نبینی سرصفجه سایتش و طراحی جالب‌توجه آنرا شاید اشتباه بگیری معماریش را با انچه در ایران رواج دارد... در اکثر موارد خالی از روح و نه مردم‌گرا که عوام‌پسند... حتی ناچاری بعضا فرزاد دلیری را به یاد بیاوری و یا سینمای آزادی را.... تو گویی معمار تنها در اندیشه به سرانجام رسانیدن کار به هر قیمت است و به قول آن شوخ قبل از رسیدن به رسالت در سیدخندان پیاده شده، پس ناچاری به بی‌رسالتیش بخندی هرچند تنها با لبخندی تلخ....

Kamal Homsi  اما ۶۰ سال دارد و دیگر فرصت جبران نیست در بستری چون بیروت که می‌توانست نبوغ بفروشد به قیمت تعالی، آمده تا روزمرگی بفروشد به قیمت پشیزی که نه نام از او به یادگار می‌گذارد و نه ردپایی از آنچه که قرار بود به رخ بکشد روح این عروس خاورمیانه را... گویی عروس ما پیش از وصال بیوه شده و میوه‌ای نیست این هجران معنویت را... پس ای بیروت اینبار را گریه کن و امان بجو از شر Kamal Homsi که او را خیری نیست...!

شرمت باد ای آنکه می‌توانستی و نکردی... و آن آجرها که می‌خواستند استوار باشند به تفاخر یک ملت، اکنون تو را لعن خواهند کرد که تا به این درجه در قالب یک معمار متوسط غرق شدی....

ببینید و قضاوت کنید: www.archika.com

نظرات ()



تمرین‌های خلاقیت ۲؛ بی اعتبارسازی+مچ‌گيری مصداقی
نویسنده: Bahram Hooshyar Yousefi - ۱۳۸٦/٦/٢٤

در یادداشت «تمرین‌های خلاقیت ۱؛ بی اعتبارسازی» (که اگه پیچ اینترنت‌تونو الان باز کردید تو آرشیو می‌تونین پیداش کنین) براتون گفتم که باید یک ساختمان نسبتا مهم یا معروف را در نظر بگیرید به عنوان یک واقعیت معمارانه و بعد در ذهنتون مثلا ۷ نکته مثبت فرمی یا محتوایی یا عملکردی یا... از این بنا را در نظر بگیرید، بعد سعی کنید فاکت های ذهنیتان را به نحوی از انحا بی‌اعتبار کنید یعنی «دیبانکینک دِ فکتز» کنید....

حالا بعضی وقتا خود معمار مچش رو خیلی ناشیانه و یا با اندکی توهین به شعور مخاطب (چون نامبرده فکر می‌کرده کسی چیزی حالیش نیست، نمونه‌های این قضیه در جلسات نقد خانه هنرمندان به وفور یافت می‌شه و البته اونجاست که یه ترم اولی هم می‌تونه آرشیتکتی با شونصد سال سابقه رو سکه پول کنه که من شخصا خیلی متاسفم از این قضیه و باعث بانیشو خدا بگم چی‌کار کنه و بخاطر همین دیگه اخیرا نمی‌رم خونه هنرمندان و یا کم میرم چون دیدن این منظره‌ها قلبمو به درد میاره! عجب پارانتزی شد از خود پاراگراف بلندتره!) در اختیارتون قرار می‌ده که البته کار شما رو راحت کرده...!

القصه؛ روز ۲۸ دیماه ۸۴ یادداشتی توی وبلاگ گذاشتم با عنوان «خلاقانه: هنر و خيلی چيزهای ديگر نزد ايرانيان است و بس...!» که اشاره داشت به مطلب یکی از سینه چاکان استاد شیخ‌زین‌الدین در مورد معماری سفارت ژاپن تو روزنامه شرق ـ آذر ماه همون سال- که الان لینکش غیرفعال شده! بخشی از متن از زبون معمار مجموعه‌اس...:

سفارتی که باید در آن احساس ایرانی بودن بکنیم...!

شيخ زين الدين مى‌گويد: «ما در اين طرح، سادگى و شفافيت را از معمارى ژاپنى الهام گرفتيم. در نماى شمالى، تقسيم بندى شيشه ها از معمارى ژاپنى الهام گرفته شده است. همچنين ما از متافورهاى ايرانى استفاده كرديم و مجموع آنها را در يك بيان مدرن به كار گرفتيم. طاق بزرگ، نشانه اى از اولين ملتى است كه با اختراع طاق در چغازنبيل، در حقيقت تحولى در معمارى ايجاد كرد. يا ديوار كشيده چوبى كه تداعى كننده معمارى خشتى و آجرى ماست. از بيرون كه به ساختمان نگاه مى كنيم، معمارى آن خيلى با معمارى كشور ميزبان در تضاد نيست و احترام لازم را اعمال مى كند. به تدريج كه وارد فضا مى شويم تعابير جديد از معمارى ايران بيشتر مى شود. آن تير بتنى كه آستانه ورود را تعريف مى كند، تعبير جديدى از ساباط هاى قديمى ايران است. يا وقتى وارد سرسرا مى شويم در حقيقت وارد حياطى شده ايم كه عنصر مهمى از معمارى ايران است كه البته ما آ ن را با تعبير جديدى به كار برديم. شكل آن ديگر مربع يا مستطيل نيست و به خاطر مسائل اقليمى مسقف شده است.»

تمرين خلاقانه:

لطفا ادامه متن را بخوانيد، و در مورد آيتم های ذکر شده تعابیر دیگری کاملا قابل ارایه است مثلا فکر کنيد شيخ زين‌الدين هستيد و تمامی آن عناصر را که نام برده است را به صورتی ديگر تعبير کنيد و به چيز ديگری ربط دهيد:

۱- ما در اين طرح، سادگى و شفافيت را از معمارى ژاپنى الهام گرفتيم.

۲- در نماى شمالى، تقسيم بندى شيشه ها از معمارى ژاپنى الهام گرفته شده است.

۳-  ما از متافورهاى ايرانى استفاده كرديم و مجموع آنها را در يك بيان مدرن به كار گرفتيم.

۴- طاق بزرگ، نشانه اى از اولين ملتى است كه با اختراع طاق در چغازنبيل، در حقيقت تحولى در معمارى ايجاد كرد.

۵- ديوار كشيده چوبى تداعى كننده معمارى خشتى و آجرى ماست.

۶- از بيرون كه به ساختمان نگاه مى كنيم، معمارى آن خيلى با معمارى كشور ميزبان در تضاد نيست و احترام لازم را اعمال مى كند.

۷- آن تير بتنى كه آستانه ورود را تعريف مى كند، تعبير جديدى از ساباط هاى قديمى ايران است.

۸- وقتى وارد سرسرا مى شويم در حقيقت وارد حياطى شده‌ايم كه عنصر مهمى از معمارى ايران است كه البته ما آ ن را با تعبير جديدى به كار برديم. شكل آن ديگر مربع يا مستطيل نيست و به خاطر مسائل اقليمى مسقف شده است.

تکمله؛ استاد شیخ‌زین‌الدین از معمارانی است که برای ایشان احترام فراوانی قائلم و برایشان آرزوی توفیق روز‌افزون دارم و هیچ تعبیر یا تفسیری بر این نوشته وارد نیست/ عزتشان مستدام.

نظرات ()



از زبان همسايه
نویسنده: Bahram Hooshyar Yousefi - ۱۳۸٦/٦/٢٤

معماران اینترنتی و الباقی ماجرا- بخش اول

به نظر می رسد تجربه فضای نیمه تخصصی "وبلاگ" در حوزه معماری، پس از چند سال فعالیت با سابقه ای شایسته تقدیر و بایسته نقد، به مرحله ای پای نهاده که ضرورت اصلاح و بازخوانی زیرساخت های مربوط به نوع ارتباط رسانه هایی از این دست با یکدیگر و نیز با مخاطبانشان، ضرورتی انکار ناپذیر است.

بقیشو تو وبلاگ سهیل بخونین: http://www.juniorarchitect.persianblog.ir

نظرات ()



روزمره؛ منتظر اتفاقات جالب توجه در ۶ ماهه دوم باشيد
نویسنده: Bahram Hooshyar Yousefi - ۱۳۸٦/٦/٢٤

۱ فعالیت جمعی و روح مشارکت بین جوونهای معماری چیزیه که باید واقعا جدی گرفت... و البته بروزبودن که برگ برنده نسل ماست.... فکر می‌کنم در نیمه دوم سال بشه یه مقدار این موضوع ها رو نهادینه کرد.... برنامه‌هایی دارم و داریم و فکر می‌کنم موفق باشن... فعلا داریم رای زنی می‌کنیم....

تکمله؛ شاید بشه عنوان عکس رو گذاشت «خستگی‌ناپذیر» (یعنی دوست دارم اینجوری باشم)! عکس رو آلمارا ملکمیان تو دفتر دانشگاه سوره انداخته و منم یه کمی طبق معمول کراپ و ادیت رنگ کردمش.

۲ مثلا شاید بشه یه خبرای خوبی بدم راجع به تلاش‌های یه عده از دوستان که تونسته منجر بشه به تاسیس یه همچه جایی:

دلم می‌خواد پیشنهاد بدین که چه توقعی دارین از یه همچین اسمی تا دوستان بتونن توقعات شما را اعمال کنند....

۳ در ضمن اینچنین نیست که من موبایلم رو جواب نمی‌دم بلکه ایشون خوردن زمین و ال‌سی‌دی شون داغون شد و فعلا در تعمیرگاهن...! اگه پیشنهاد مدل خاصی (هر چی غیر از موتورولا) دارین لطفا بگین....

۴ احتمالش هست که یه سفر علمی هم بریم قبل از مهر... مثلا یه جایی تو کویر....

۵ ترم دیگه کلی برنامه خاص دارم واسه هم درس طرح هم انسان طبیعت.... منتظر باشین!

۶ در این بین یه خبر وبلاگی، آتلیه تجسم معماری اینروزا سرش خیلی شلوغه، هم مشغول تجهیز دفتر جدیدشون هستن و هم اینکه از پیش بردن یه کار اجرایی تو دماوند لذت میبرن... هرچند دنیای کارهای اجرایی یه کمی با مسابقات و تئوری‌پردازی فاصله داره!

۷ یه پروژه کتاب می‌خوام شروع کنم، یه کتاب آموزشی که هم اقتباسیه و هم تجربه‌های شخصیم توشه و احتمالا از یکی دو نفر هم کمک بگیرم، هی ازم بپرسین چی شد تا اینکه موتیویت بشم و ولش نکنم!

نظرات ()



رساله
نویسنده: Bahram Hooshyar Yousefi - ۱۳۸٦/٦/٢٤

 

طراحی پوستر: سهیل کارآگاه

تکمله؛ به محمد عزیز برای قبولی در کارشناسی ارشد طراحی شهری تبریک می‌گم... قول می‌دم ایشون یه روزی فوق دکتری هم خواهند گرفت.

نظرات ()



يک حرف خوب؛
نویسنده: Bahram Hooshyar Yousefi - ۱۳۸٦/٦/٢۳

Don't just follow the rules...

Put your own rules, of course, in Architecture...!

...and Leader-sheep!

نظرات ()



زنگ تفريح؛ به کجای این شب تیره باید آویخت قبای ژنده خود را؟!
نویسنده: Bahram Hooshyar Yousefi - ۱۳۸٦/٦/٢۳

علی سلطانی اخیرا ایمیلی را در وبلاگش قرار داده که تداعی کننده منش گروهی از معماری‌پژوهان (!) نیز هست... لطفا بخوانید خودتان دستتان می‌آید:

Dear colleagues,‎
I found this email very important for all “IRANIAN
SCIENTIST” so I send it to you!!!‎

Kayvan


*************************************************
Dear Dr. ....,‎
My letter might come to you as a surprise. My name is
Saber Miresmailli and I am a PhD ‎student at the
University of British Columbia, Vancouver, Canada.  I
heard your name for ‎the first time in our lab
meeting last week when my Supervisor Prof. Murray
Isman let us ‎know about your scientific scam where
you tried to submit a paper to multiple journals at
‎the same time. Thanks to the advanced technologies,
you got caught and it turned out that ‎you also
tried to publish this paper without notifying the
co-author!!!  I wouldn’t write ‎you this letter if
the editor of the journal had mentioned this as a scam
by Dr. Hamzeh ‎Izadi from Vali Asr University in
Rafsanjan! But he said in his email that “AN IRANIAN
‎SCIENTIST” did such and such. I want to ask you
Mr. Izadi to just think for a moment ‎about the
consequences of your action and its effect on all
Iranian researchers who don’t ‎think and act like
you. I am sure that you will be banned from all ESA
(Entomological ‎Society of America) Journals because
of your stupid behavior and dishonesty (which is
‎the best response to your action) but I feel very
sorry for all those Iranian scientists who ‎might be
affected by you. What you did was very cheap and made
me very ashamed of ‎having compatriots like you. I
know that you need multiple publications for
sustaining ‎your position at the university but at
what cost? Do you think it worth ruining the
‎reputation of all of your colleagues? What are you
going to teach to your students? Do ‎you consider
yourself a good role model for them? Have you ever
wondered why we are ‎so behind in every thing in our
country?  Do you really think that you can fool people
that ‎easy? Are you aware of the impact of your
action on others?  Do you have any idea that ‎even
someone like me might be affected with your foolish
action on the other side of the ‎world?  I know
exactly how you think Mr. Izadi. You might consider
yourself very ‎‎“ZERANG” but listen; this is
not how things work here!  Scientific societies are
built ‎based on trust and honesty. You know that we
are not experiencing a very good situation ‎in our
country with all the political issues around Iran. The
world is too sensitive and ‎stupid acts like what
you did can shatter the remaining trust and close the
doors on ‎others!‎

I wanted to write this to you personally but I thought
it is the right of our colleagues to ‎know about
this, so next time, when their papers get rejected for
no good reason, they ‎know who to blame.‎

I want to ask all those who get this email to spread
the word and do their best to stop such ‎people from
damaging the reputation of Iranian scientists. We are
all responsible for this. ‎

Saber

http://alishar.blogfa.com/

نظرات ()



تصوير روز؛ مهندس عزت‌اله خواجه نوری
نویسنده: Bahram Hooshyar Yousefi - ۱۳۸٦/٦/٢٢

مهندس عزت اله خواجه نوری

خواجه‌نوری را از سال ۸۲ می‌شناسم، آنموقع ها در رای‌فن کار می‌کردم و ذواشتیاق بعد ازظهر ها به آتک می‌رفت و بارها بار ها از سجایای حرفه‌ای و اخلاقی خواجه‌نوری برایم گفته‌بود.... امروز گفتگویی با خواجه نوری عزیز داشتم و بازهم بسیار از او آموختم؛ یک دانشمند واقعی در حرفه‌اش است، به او پیشنهاداتی در مورد حمایتش از جوانان معمار و تاسیس مرکز رشد آتک کردم، به طور نسبی پذیرفت و البته بسیار پخته‌تر آنرا کامل کرد... به زودی در این موارد خواهم نوشت.... گفتگویمان را هم به زودی خواهید خواند....

With over 25 years of experience and more than 300 personnel, ATEC Consultants is one of the most experienced and biggest organizations working in the fields of architecture, Urban Planning and Structure. The amount of finished projects and those in-hand, and their quality, have put ATEC among the biggest providers of technical and engineering services in the IRAN construction industry.

Ezatollah Khajenoori

Masters Degree in Civil Engineering from the University of Shiraz / Year 1968

 

1- ATEC Consultants (Since 1981)

- CEO and Member of the Board of Directors of ATEC Consultants (Since 1995)
- Chairman of the Board of Directors and Head of Supervision Section of ATEC Consultants (1981-1995)

- Member of the Board of Directors of “Iranian Technoengineering Enterprise” (I.T.E.)
- Supervisor of the Judiciary Committee of the “Iranian Society of Consulting Engineers”

- Member of “Technical and Executive Directors Association”

- Vice President of the Board of Trustees and Member of the Board of Directors in “Research and Educational Institute of Construction Industry”

- Member of the Job Classification Committee of the “Iranian Society of Consulting Engineers”

  

- Head of the Board of Directors of All ATEC Consultants’ Branches

2- Dr. Bakhtiar & Partners Consultants (1972-1981)

3- Gorooh Consultants (1971-1972)

4- Engineering Office of the Naval Force (1969-1971)

A Memorial Poster to Mark the 25th Anniversary from the Employees to

Mr. Ezatollah Khajenoori, The Firm's CEO 

مهندس عزت اله خواجه نوری

فوق ليسانس راه و ساختمان از دانشگاه شيراز سال 1347 

 

1- مهندسين مشاور آتك (1360 تا كنون) 

  - مديرعامل

وعضو هيئت مديره شركت مهندسين مشاورآتك (1374 تاكنون) 

  - رئيس هيئت مديـره و مديـر بخش نظـارت مهندسين مشـاور آتك (1374-1360)

  - عضو هیئت مدیره انجمن صنفی صادر کنندگان خدمات فنی و مهندسی ایران

  - عضو شورای هماهنگی تشکلهای فنی حرفه ای کشور

  - عضو نهاد تعامل و عضو کمیسیون برنامه ریزی و مسئول محور اول

  - مسئول کمیته داوری جامعه مهندسان مشاور ایران

  - عضو انجمن صنفی مدیران فنی و اجرائی کشور

  - نایب رئیس هیئت امنا و عضو هیئت مدیره موسسه تحقیق و توسعه صنعت احداث

  - عضو کمیته طبقه بندی مشاغل جامعه مهندسان مشاور ایران

  - رئیس هیئت مدیره کلیه شرکت های وابسته به مهندسین مشاور آتک

 

2- مهندسین مشاور دكتر بختيار و همكاران (1360-1351)

3- مهندسین مشاور گروپ (1351-1350)

4- اداره مهندسي نيروي دريایي (1350-1348)

© Bahram Hooshyar Yousefi

نظرات ()



طنز
نویسنده: Bahram Hooshyar Yousefi - ۱۳۸٦/٦/٢٢

چگونه ده پله یکی کنیم؟- بخش اول

لینک توکا نیستانی را حتما در میان لینک دوستان قرار دهید (لطفا به کلمه دوستان عنایاتی روزافزون ارائه دهید). ممکن است در این میان بعضی مسائل شما را آزرده خاطر نماید: اصلا به خودتان تردید راه ندهید.
ادامه
شهرآباد-سهیل کارآگاه
نظرات ()



شعر
نویسنده: Bahram Hooshyar Yousefi - ۱۳۸٦/٦/٢۱
من دردها کشيده‌ام از درازنایِ اين شبِ بلند
با اين همه
جهان و هرچه در اوست
به کامِ کلمه‌ْبازِ بی‌چراغی چون من است.


من چکيده‌ی نور و
عطرِ عيش و
آوازِ ملايکم
وطنم همين هوایِ نوشتن از شرحه‌ی نی است.


همين است که اين سکوتِ بی‌باده
بر بادم داده است،
ورنه علفزارِ اردی‌بهشت را
کی بی‌وزيدن از سرمستِ بابونه ديده‌ايد.

سیدعلی صالحی
نظرات ()



ميانگستره؛ F2
نویسنده: Bahram Hooshyar Yousefi - ۱۳۸٦/٦/٢۱

F2 is the collaboration of husband and wife designers Marilyn and Peter Frank. Their body of work includes one-of-a-kind glass objects (vessels + lighting) and mixed media sculpture.


F2 communicates their vision by organizing the physical and emotional properties of light, form, color, and context while considering the interaction of each.

Marilyn and Peter create timeless and sophisticated glass objects by merging the worlds of fine art and design.

www.f2.cc


نظرات ()



زن و معماری؛ Elif Sungur
نویسنده: Bahram Hooshyar Yousefi - ۱۳۸٦/٦/٢۱

Name
Broken

Designer
Elif Sungur

Year
2005

Description
"Broken" was actually designed as a ticket sales point for the Istanbul Biennial 2005. It makes a reference to the chaotic structure of Istanbul. To the perfection of chaos...

نظرات ()



کنفرانس؛ International Urban Design Conference
نویسنده: Bahram Hooshyar Yousefi - ۱۳۸٦/٦/٢۱

The Conference theme "Waves of Change - Cities at Crossroads" will challenge us all to examine our towns and cities.

Population growth and economic prosperity have consequences on the environment and on the longer term social well-being of our communities.

The wave of environmental challenges will affect communities through global warming and likely sea level rises.

The ability of urban centres world-wide to cope with the impacts of high level fuel costs will also be examined.

The physical separation of home from work and recreation may need to be re-addressed in city design.

Source: www.astmanagement.com.au/urbandesign7

نظرات ()



مسابقه؛ Hydrogen Student Design Contest
نویسنده: Bahram Hooshyar Yousefi - ۱۳۸٦/٦/٢۱

The Hydrogen Education Foundation's Hydrogen Design Contest challenges teams of university-level students from around the world to develop and design hydrogen applications for real-world use.

The 2007-08 challenge is Hydrogen Applications for Airports.

In addition to the task of handling millions of travelers every day, today's airports face challenges related to air and water quality, noise pollution, energy efficiency, and safety and security.

Imagine your team has $3 million USD to address these critical issues using hydrogen technologies at the Columbia Metropolitan Airport in Columbia, South Carolina.

Although your design should aim to address the challenges at the Columbia Airport, a great design will have key elements that are applicable to other airports around the world.

The hydrogen technologies and systems you select for your project plan must be commercially available and possible to implement for practical, real-world use by 2009.

Source:
www.hydrogencontest.org

نظرات ()



لينک
نویسنده: Bahram Hooshyar Yousefi - ۱۳۸٦/٦/٢٠

http://www.t21.ca

نظرات ()



میانگستره؛ احمد محمود
نویسنده: Bahram Hooshyar Yousefi - ۱۳۸٦/٦/٢٠

احمد اعطا (محمود) ـ عموی دوست عزیزمان علی اعطا ـ در 4 دي 1310 در اهواز متولد شد. اين نويسنده‌ي توانا در بيش از چهل و پنج سال فعاليت ادبي خود، خطه‌ي جنوب و خوزستان را در داستان‌هايش به زيبايي تصوير كرد. معروفترين رمان او "همسايه‌ها"، در زمره‌ي آثار برجسته‌ي ادبيات معاصر ايران شمرده مي‌شود. از ديگر آثار او مي‌توان رمان "زمين سوخته" را نام برد كه فضاي اهواز جنگزده را به خوبي توصيف مي‌كند.
وي در 12 مهر 1381 پس از يك دوره‌ي طولاني بيماري در تهران درگذشت.

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

نظرات ()



ميان‌گستره
نویسنده: Bahram Hooshyar Yousefi - ۱۳۸٦/٦/٢٠
در دفاع از فیلم محاکمه و بر علیه عقده های نیما حسنی نسب

 

17 شهریور – فرخ باور

 

 


اتفاقا فیلم خوبی است و تعجب دارد چرا به جای فیلم مزخرف قاعده ی بازی، محاکمه را در یک سینمای خوب، مانند فرهنگ، اکران نکردند. اما جالب حمله ی شخصی آدمی به نام نیما حسنی نسب که نمیدانم چه کاره است، ولی مثل این که پیر است چون همه چیز را به یاد دارد، به ایرج قادری، کارگردان فیلم، در هفته نامه ی هنری   هنرمند شماره ی 6  است. ایشان با فیلم کاری ندارد. فقط در آغاز می گوید این فیلم اینقدر بد است که اصلا نمیشود در باره اش حرف زد. و بعد در طول مقاله به خود ایرج قادری چنان می پرد که کسی که چیزی نمیداند فکر میکند نکند ایشان با اوشان پدر کشتگی داشته باشد. اما از دق دل خالی کردن ها که بگذریم، محاکمه فیلم خوبی است و هرکس که هنوز آن را ندیده به دیدنش دعوت می کنم.

در آغاز، از افغانی های جنگ زده ی بد بخت و زحمتکش و فقیری که به ایران پناه آوردند و بی هیچ حقوق مدنی و فرهنگی، کار های سخت و لازم برای ساخت و ساز کشور انجام دادند اعاده ی حیثیت می کند. همه ی افغان ها که مثل بادبادک باز پولدار نیستند.  و در مقابل، دادستانی حق به جانب و انعطاف ناپذیری را مطرح می کند که کارگر جوان متهم افغانی را به پای دار می فرستد. اما جوان افغانی همان شب خود کشی می کند. مقدمه ی بدی نیست! و داستان فیلم از همین جا آغاز میشود. وکیل مدافع دچار پریشانی و پشیمانی میشود. راه فرار و اما اگر ندارد. قاتل دستگیر شده و اعتراف کرده است. تا به اینجای فیلم همه اش محتمل است و ایرادی ندارد. پریشانی و پشیمانی وکیل آنجا فعال میشود که یک ماجرای دشوار و بد و گسترده، که موضوع و متن اصلی فیلم است دامنگیر خود خانواده ی پولدار و عزیز خودش هم میشود. و داستانی که فیلم محاکمه برملا و افشا می کند مساله مافیای جنایتکار مواد مخدر و عملکرد اجتماعی آنست. دادگاه، انعطاف ناپذیری دادستان جدید در درجه چندم    قرار دارند و موضوع اصلی فیلم نیستند. فیلم یک هشدار برای جوانهای معمولی است که در جامعه می گردند و می چرخند و به آسانی، فقط در یک شب نشینی یا پارتی   می توانند آلوده شوند، مورد تجاوز قرار بگیرند و وارد یک سیستم و شبکه فساد بدون راه خروج بشوند. این باند قدرتمند در آغاز ظاهر نمی شود. تماشاگر، درست مانند خود دو جوان سالم و بی تجربه ای که خاطر خواه یکدیگرند، کم کم به واقعیات پاید پشت پرده   آگاه می شود. بحران نخست می توانست همان جا، پس از پارتی تمام شود اما یک حرکت معمولی و روکم کنی جوان عاشق شرایط تازه ای را فراهم می کند که باعث قتل شده   و موضوع بیخ پیدا می کند. و داستان داغ می شود. یک فیلم شلوغ پلوغ بی محتوای زرد و پلیسی نیست گرچه تمام این چاشنی ها را هم در خود دارد. کفش می ارزه به صد تا فیلم پلیسی بی مزه ی آلمانی. فیلم های آلمانی جنایی سرد و بی روح و غیر انسانی اند. قتل هیچکس را به گریه نمی اندازد و همه چیز خیلی فنی و کارشناسانه پیش میرود. "فشنگ کالیبر 9 از نوع فلان از اینجا وارد جمجمه ی شوهر شما شده و از اونجا بیرون رفته و کلی ماده ی خاکستر ی را هم با خودش بیرون برده". و زن میپرسد: "قتل در چه ساعتی اتفاق افتاده؟" . مثلا. کم و بیش.  این فیلم هم جنبه های انسانی و وابستگی های خوب آن را نشان می دهد و هم واقعیت وحشتناک فساد و جنایتی که زیر پای جوانان و کنار تمایل آنها به تفریح و استفاده از اوقات فراغت کمین کرده و هنوز هم نسبتا کم در روزنامه ها و صدا و سیما مطرح می شوند. اگرچه داستان بازهم در میان   خانواده ای از طبقه ی ثروتمند اتفاق می افتد (که این سئوال مطرح می شود که چرا یک دادستان باید اینقدر مرفه و ثروتمند باشد، و آیا در ایران اسلامی پس از انقلاب، یک دادستان اول ثروتمند است بعد دادستان میشود یا این که اول دادستان میشود تا بعد ثروتمند شود..) اما و اولا، فساد و مکانیسم پله ای و ناگهانی گیر افتادن در یک شبکه ی فساد را نشان می دهد که هم طبقاتی است و هم طبقاتی نیست، یا کمتر از جنبه های دیگر اجتماعی   طبقاتی است و همه میتوانند از بالا  با یک شوخی بی جا و یک لغزش کوتاه   در آن گرفتار شوند و یا و بیشتر، از قشرهای پایین،   به علت خشونتها و مشکلات اقتصادی و ناهنجاری های اجتماعی در آن گرفتار و نابود شوند . ثانیا،  قدرت دم و ستگاه شبکه را نشان می دهد، جنبه های ظاهر فریب آن را نشان می رود. گردن کلفت ها را لو میدهد. خب، همین مساله ی ظاهر امر. چه در دختر ها و چه در پسرها. چرا این قدر پسر و مرد جوان انرژی خودشان را برای بادی بیلدینگ و پت و پهن شدن صرف میکنند و طوری راه میروند مثل اینکه بگویند اینقدر زور زدم باید نگاهم کنید!! چرا بارها می بینیم کسانی که به تجاوز و قتل دست میزنند رزمی کار و گردن کلفت اند. و این فیلم اینقدر جرات دارد که این مساله را برملا کند. اشاره ای به دختران فراری میکند تا این مساله ی اجتماعی نیز یاد آوری شود.

 

نظرات ()



يک حرف خوب
نویسنده: Bahram Hooshyar Yousefi - ۱۳۸٦/٦/٢٠

آلیس پرسید:خواهش می‌کنم بگو از کدام راه باید بروم.
گربه گفت: بستگی به این دارد که کجا می‌خواهی بروی.
آلیس گفت: خیلی برایم مهم نیست!
گربه گفت: اگر اینطوری است پس خیلی هم فرقی نمی‌کند که از کدام راه بروی!

آلیس در سرزمین عجایب - لوییس کارول


نظرات ()



روی خط خبر
نویسنده: Bahram Hooshyar Yousefi - ۱۳۸٦/٦/٢٠

خوب... اول این خبر رو ببینید:

مدیر عامل شرکت توسعه فضاهای فرهنگی شهرداری تهران اعلام کرد:
احداث مجموعه تئاتر حرفه ای شهر با هزینه 7 میلیارد تومان در فرهنگسرای خاوران / ساخت مجموعه تئاتر حرفه ای شهر تهران در اوایل سال 87 به پایان می رسد

حالا...اگه گفتین معمارش کیه...


نظرات ()



تمرین‌های خلاقیت ۱؛ بی اعتبارسازی
نویسنده: Bahram Hooshyar Yousefi - ۱۳۸٦/٦/٢٠

اولا بگویم که من این ایده را از یک جای کاملا بی ربط کش رفته‌ام و چون نسبت به مرجع کش (به کسر ک) خیلی آن را تغییر می‌دهم تقریبا از حالت کش رفتن خارج می‌شود (یک چیزی در مایه‌های معماری کردن آرش مظفری و رضا دانشمیر و امثالهم!)... بگذریم

مراحل تمرین

اولا اینکه این تمرین گروهی است و خواهشا مشارکت کنید تا نتیجه بدهد... بعدش اینکه یک ساختمان نسبتا مهم یا معروف را در نظر بگیرید (مثل برج آزادی یا یکی از آثار معمار معروف های دیگر ایرانی یا خارجی توفیر ندارد ولی ایرانی هیجانش بیشتر است!)، این می‌شود یک واقعیت معمارانه که مختصات خودش را دارد، حال در ذهنتان مثلا ۷ نکته مثبت فرمی یا محتوایی یا عملکردی یا... از این بنا را در نظر بگیرید، بعد سعی کنید فاکت های ذهنیتان را به نحوی از انحا بی‌اعتبار کنید یعنی «دیبانکینک دِ فکتز» کنید و این نتیجه را در بخش کامنت قرار دهید... این تمرین کمک می‌کند تا از مرز تعاریف خشک و بسته خارج شوید و دیدگاه‌های نو را تجربه کنید...  جدی بگیرید... فعلا تا تمرین بعدی

نظرات ()



کتاب؛ انتخاب‌های هوشمندانه
نویسنده: Bahram Hooshyar Yousefi - ۱۳۸٦/٦/٢٠

شناسنامه کتاب

 

عنوان کتاب: انتخاب‌های هوشمندانه؛ یک راهنمای کاربردی برای تصمیم‌گیری بهتر

ترجمه: مهندس سیاوش ملکی‌فر

ویرایش و بومی‌سازی مثال‌ها: مهندس عقیل ملکی‌فر

پدیدآورنده: اندیشکده صنعت و فنآوری (آصف)

ناشر زبان اصلی: دانشکده مدیریت هاروارد

ناشر: موسسه فرهنگی انتشارات کرانه علم

طرح جلد: رضا فردوسی

حروف‌چین و کتاب‌آرا: مهدی ملکی‌فر

شمارگان : 2000 جلد

تعداد صفحات: 223

لیتوگرافی: آران

چاپ و صحافی: عمران

قیمت: 35000 ریال

شابک: 2-3-94337-964

 کلیه حقوق متعلق به اندیشکده صنعت و فنآوری است. تکثیر این کتاب به هر شکل، اعم از کاغذی و الکترونیکی، بدون مجوز کتبی از اندیشکده ممنوع است.

 برای تهیه‌ی این کتاب می‌توانید به کتابفروشی‌های معتبر یا نشانی اینترنتی http://www.IranASEF.org  مراجعه کرده یا با شماره تلفن‌های 22822988، 22822721 تماس حاصل فرمائید.

حسابی پکر شده‌اید؟ سردرگم و بلاتکلیف هستید؟ می‌خواهید تصمیم حساسی بگیرید؟ نمی‌دانید باید چه کار کنید؟

 مطمئن باشید که کتاب درستی را انتخاب کرده‌اید.

تصمیم‌های ما زندگی ما را شکل می‌دهند. تصمیم‌های ما آگاهانه یا ناآگاهانه، با پیامدهای خوب یا بد، ابزار اصلی ما برای رویاروئی با فرصت‌ها، چالش‌ها، و عدم قطعیت‌های زندگی هستند.

آیا باید به دانشگاه بروم؟ اگر آری، کدام دانشگاه؟ برای خواندن چه رشته‌ای؟

کدام مسیر پیشرفت شغلی را باید دنبال کنم؟ در جستجوی چه شغلی باید باشم؟

آیا هم اکنون باید ازدواج کنم یا بهتر است منتظر بمانم؟ آیا باید بچه‌دار شوم؟ اگر آری چه وقت و چند بچه؟

کجا باید زندگی کنم؟ آیا باید خانه‌ی بزرگ‌تری بخرم؟ چه سهمی می‌توانم در تعالی جامعه‌ام داشته باشم؟

به عنوان یک مدیر یا کارفرما، کدام‌یک از داوطلبان شغلی را باید استخدام کنم؟ کدام استراتژی بازاریابی را باید به شرکت توصیه کنم؟

احساس خوبی ندارم. آیا باید تغییر شغل بدهم؟ آیا باید تحصیل را از سر بگیرم؟ آیا باید محل کارم را عوض کنم؟

با پس‌اندازم چه کنم؟ چه موقع باید بازنشسته شوم؟ پس از بازنشستگی چه کنم؟ کجا بروم؟

ما کتاب انتخاب‌های هوشمندانه را نوشته‌ایم تا پلی بزنیم بین شیوه‌ی موجود تصمیم‌گیری مردم و شیوه‌ی مطلوب تصمیم‌گیری که به اعتقاد پژوهشگران، از جمله نویسندگان این کتاب، مردم باید برپایه‌ی آن تصمیم بگیرند. این شیوه‌ در خلال پنجاه سال اخیر کشف شده و ما نیز در کشف و توسعه‌ی آن سهیم بوده‌ایم. ما عصاره‌ی پژوهش‌های تصمیم‌گیری را با تجربه و عقل سلیم در آمیخته‌ایم و آن را در قالبی ساده و کاربردی برای استفاده‌ی روزمره‌ی شما ارائه داده‌ایم. نتیجه‌ی مطالعه‌ی این کتاب باید صدها و شاید هزاران تصمیم بهتر باشد که شما را در رسیدن به اهدافتان یاری داده، از هدر رفتن وقت و پول شما جلوگیری کرده، و شما را از جر و بحث و نگرانی و احساس پشیمانی خلاص می‌کند. آموزه‌‌ی این کتاب در یک عبارت کوتاه خلاصه می‌شود؛ " زندگی کیفی‌تر با تصمیم‌گیری بهتر".

آشنا شدن با بحث‌ها و مهارت‌هائی که از شما یک تصمیم‌گیرنده‌ی قابل می‌سازد، واقعا ضرورت دارد. شما بخش قابل توجهی از وقت و انرژی خود را صرف تصمیم‌گیری می‌کنید. شما هر که باشید و در هر مقامی که باشید، موفقیت و رضایت خاطر شما تا حد زیادی به کیفیت تصمیم‌های شما بستگی دارد. با این همه به ندرت اتفاق می‌افتد که پیرامون تصمیم‌گیری به اندازه‌‌ی لازم بیندیشیم. با توجه به اهمیت موضوع انتظار می‌رود که در دبیرستان‌ها، دانشگاه‌ها و حتا مدارس ابتدائی درسی به نام "تصمیم‌گیری" تدریس شود و ده‌ها کتاب ارزشمند با این عنوان در دسترس دانش‌آموزان و دانش‌جویان قرار گیرد. اما متاسفانه چنین نیست. آن چه هست از چند واحد انگشت‌شمار درسی و چند کتاب فراتر نمی‌رود.

این کتاب، یک فرایند روشن و مجموعه‌ای از تکنیک‌های کاربرپسند را برای انتخاب‌های هوشمندانه ارائه می‌دهد. ما به شما نشان می‌دهیم که در ارزیابی گزینه‌هایتان باید به چه نکاتی توجه کنید و برای رسیدن به انتخاب‌ هوشمندانه چه گام‌هائی بردارید. اساس رویکرد ما این است: " تصمیم پیچیده را تجزیه کن و فاتح شو". تصمیم خود را به مولفه‌های مهم تجزیه کنید، مواردی را که بیش از همه به تصمیمتان مربوط می‌شود مشخص نمائید، و سرانجام تصمیم بگیرید. شیوه‌ی پیشنهادی ما "فعال" است؛ شما را تشویق می‌کند که در هر حال به دنبال "فرصت"‌های تصمیم‌گیری باشید، نه این که منفعلانه دست روی دست بگذارید تا مشکلات به سراغ شما بیایند و از روی اضطرار مجبور به تصمیم‌گیری عجولانه و ناپخته شوید.

انتخاب هوشمندانه عصاره‌ی همه‌ی آموخته ما طی بیش از صد سال کار گروهی آموزشی و نگارشی در زمینه‌ی تصمیم‌گیری است. تجربه‌های عملی ما که به هزاران فرد، خانواده، شرکت، موسسه‌‌ی غیر انتفاعی و دولت مشاوره داده‌ایم نیز به آن افزوده می‌شود. شما می‌توانید شیوه‌ی پیشنهادی ما را در مورد هر تصمیمی که شایسته‌ی تفکر جدی باشد، به کار گیرید. این شیوه به شما در گرفتن تصمیم‌های شخصی هوشمندانه کمک خواهد کرد – از اینکه کدام خانه‌‌ی جدید را بخرید تا این که در کدام شرکت سرمایه گذاری کنید، و یا فلان عمل جراحی اختیاری را انجام دهید یا نه. و نیز به شما کمک می‌کند تا تصمیم‌های کاری هوشمندانه بگیرید- از این که کدام‌یک از داوطلبان شغلی را استخدام کنید تا این که کدام استراتژی را در شرکت و یا سازمانی که آن را مدیریت می‌کنید، برگزینید و حتا این که مثلا با کدام‌یک از خطوط هوائی به سفر بروید.

یکی از دلایلی که تنها افراد معدودی توانسته‌اند از دستاوردهای پژوهشی در زمینه‌ی تصمیم‌گیری استفاده کنند، این است که یافته‌های این پژوهش‌ها به زبان دانشگاهی و فنی نوشته شده‌اند. ما زبان ساده‌ای را برگزیده‌ایم و نکات پیچیده‌ای را تشریح کرده‌ایم تا بتوانید با سرعت و اطمینان به کنه ایده‌ها و مفاهیم پی‌ببرید. روشی گام به گام برای گرفتن تصمیم‌های مهم و پیچیده ابداع کرده‌ایم که به شما کمک می‌کند تا از عهده‌ی موازنه‌های دشوار برآئید، عدم قطعیت‌ها را شفاف کنید، ریسک‌ها را ارزش‌یابی نمائید، و چند تصمیم هم‌بسته با توالی و ترتیب درست بگیرید.

همین که چند تا از تصمیم‌های خود را به روش پیشنهادی ما بگیرید، کم کم با این روش و شگردهای آن خو می‌گیرید و احساس آرامش می‌کنید. ترستان از تصمیم‌گیری می‌ریزد و به جائی می‌رسید که تندتر و آسان‌تر، با پشیمانی کمتر و نتایج بهتر تصمیم‌ می‌گیرید. زمانی که با الهام از درس‌های این کتاب، مهارت‌های درجه‌ی اول تصمیم‌گیری را بیاموزید، اطمینان داریم که زندگی شما به مسیر رشد و تعالی هدایت خواهد شد.

  

جان اس. هاموند

رالف ال. کینی

هوارد رایفا

نظرات ()



آشنايی با مفاهيم؛ انكوباتور
نویسنده: Bahram Hooshyar Yousefi - ۱۳۸٦/٦/٢٠

منبع: Waitro  (اRustam Lalkaka)
 

هدف از انكوباتورهاي تجاري كه در اوايل دهه 1980، به واسطه تجارب بدست آمده از خدمات توسعه تجاري بوجود آمدند، كمك به فرايند ايجاد شركت‌هاي سرمايه‌گذاري ريسك‌پذير است. تعداد آنها در مجموع از 200 انكوباتور در يك دهه قبل به 2000 عدد تا اين زمان افزايش يافته است كه از اين ميان، 100 انكوباتور در چين، 74 عدد در برزيل، و 50 عدد در كره جنوبي واقع شده‌اند. انكوباتورها، فضاهاي كاري مشمول يارانه دولتي هستند كه داراي امكانات مشترك، خدمات مشاوره‌اي، آموزش، اطلاعات و دسترسي به شبكه‌هاي بيروني براي گروه‌هاي كارآفرين مي‌باشند. اين كمك متمركز به شركت‌هاي منتخب، با هدف افزايش چند برابر امكان ادامه حيات آنها انجام مي‌شود.

نظرات ()



پرتره؛ محمد مجیدی
نویسنده: Bahram Hooshyar Yousefi - ۱۳۸٦/٦/٢٠

© Bahram Hooshyar Yousefi

Mohammad Madjidi

Persian Architect

با صلابت، دردآشنا، پرتلاش، رو به تعالی... در یک کلام یک معمار جوان محجوب و موفق

نظرات ()



معمارانه؛ نگاهی به رویكردهای بیانی و تندیس‌گرایانه در معماری معاصر
نویسنده: Bahram Hooshyar Yousefi - ۱۳۸٦/٦/٢٠

پل سزان نقاش فرانسوی در جایی چنین بیان كرده است كه «تمام فرم‌ها در طبیعت قابل تجزیه به استوانه، كره و مخروطند». شاید همین مشخصه بود كه چندی بعد صرف‌نظر از چالش‌های پرسپكتیوی (به لحاظ تعدد نقاط دید) اصلی لاینفك از اصول سبك كوبیسم در آثار حجمی و ترسیمی شد.
لو كوربوزیه (معمار مشهور سبك مدرن) در مجله‌ی خود، روح نو، می‌نویسد: «همه‌چیز قابل تبدیل به كره و استوانه است»؛ در اصل ما هیچ معماری نداریم كه مستقیماً كوبیسم نامیده‌شده باشد ولی با در نظرگیری ماهیت كعبی نفس اثر معماری و ویژگی سه‌بعدی آن، محرز است كه موارد مصداقی/ماهوی لحاظ شده در تعاریف كوبیسم، بیش‌تر و پیش‌تر در معماری حضور داشته و آثار این نگرش حتی در مورد دیدگاه‌های پرسپكتیوی نیز علی‌الخصوص در قرن 20 و حتی معماری حال حاضر جهان كاملاً مشهود است.
آن‌طور كه برونو زوی، «شكستن جعبه» را از اصول هفت‌گانه‌ی معماری مدرن می‌داند و این شكستن را به عملكرد نیز كه دلمشغولی معمار مدرن است مربوط می‌كند، سایر پیش‌آهنگان معماری مدرن نیز كیفیات تندیس‌گرایانه منتج از این دیدگاه را كاملاً وقع نهاده‌اند.
از طرف دیگر مسأله‌ای كه كاملاً قابلیت بررسی را دارد ویژگی بیانی یا كانسپچوال معماری است كه علی‌الخصوص در میان نسل نو معماری ایران ـ در مواردی حتی با افراط ـ مورد توجه بوده،  به‌عنوان عرصه‌ تبدیل ایده به حجم در مفهوم رسانه‌ای معماری مورد چالش واقع می‌‌شود.
سؤال این است که معیار سنجش موفقیت یا تعیین سطح اینكه معمار در کپچرایز یا اسکپچرایز (همان جسم بخشی یا شكار لحظه تبلور ایده به‌صورت حجمی) یک ایدهی موفق بوده چیست؟ در تعاریفی كه مبنای آن ارتباط معماری با كاربر به لحاظ مدیوم انتقال مفاهیم نیست و بیشتر بر جنبه‌های كاربردی معماری تأكید دارد، بالطبع طرح این مسأله نیز منتفی خواهد بود؛ چراکه یک معمار می‌تواند بنای زیبا (حال در مفهوم عامیانه و یا والا) داشته باشد، کاربر را هم در نظر گرفته، لیکن ایده‌ای به لحاظ تعقیب انتقال مفهومی خاص نداشته باشد.
این‌كه تلقی ما از معمار، تثابه رسانه‌ای یا مدیاگونگی آن را بر می‌تابد یا خیر، بسیار در پاسخ به مسأله «معیار» مهم جلوه می‌كند؛ چه در صورت عدم تشخیص و یا دریافت پیام یك اثر معماری، با دیدگاه معماری به مثابه رسانه، توسط كاربر باید گفت كه طرح با مشكل اساسی به نام ضعف در مفهوم معمارانه دست در گریبان است. مهر ۲۷ - ۱۳۸۲

Melli Award Competition melliaward.ir - Hedye Darman - Bahram Hooshyar Yousefi

نظرات ()



روزمره؛ تسليت به بازماندگان
نویسنده: Bahram Hooshyar Yousefi - ۱۳۸٦/٦/٢٠

نظرات ()



دوسیه؛ در بم همان شد که ما گفتیم ۵
نویسنده: Bahram Hooshyar Yousefi - ۱۳۸٦/٦/۱٩

ببینید شاید رفتار من شبیه مایکل مور باشد (این را تا به حال چندین نفر به من گفته‌اند) ولی باید به این نکته اشاره کنم که من زوایایی از معماری را اینجا برایتان ارائه می‌کنم و نظر خودم را نیز هم، بعدش قضاوت با عقل سلیم خودتان است... طبیعتا می‌توانید موافق من نباشید ولی برای خودتان هم که شده آن زادیه ارائه شده را بار دیگر منطقا و منصفانه از نظر بگذرانید....

تصویر زیر تنها تصویری است که من از طرح باغ به اصطلاح هنر بم دارم و صادقانه بگویم همین تصویر کافیست که بگویم طرحش دو ریال نمی‌ارزد، حال معمارش فرزند مرحوم مشیری باشد یا فرزند شخص خواجه شیرازی (ره) و اسپانسر نیم بندش (از نظر درصد مشارکت که بیشتر یک جوک است تا اسپانسرشیپ یا همان هوچی‌گری بگویم بهتر است) شجریان باشد یا شخص شخیص پاواروتی (ره) فرق نمی‌کند... این طرح از نظر من دوزاری است و حتی ارزش نقد کردن هم ندارد (خودتان قضاوت کنید تو را به خدا...)... والسلام 

تکمله۱؛ واقعا برایم جالب است ببینم چه کسی (با هویت واقعیش در بخش نظرخواهی)، حاضر است از این فاجعه معمارانه که آدم را یاد آپارتمان‌های بعد از جنگ دوم برای بی‌خانمان‌های لهستانی می‌اندازد، دفاع کند...!

تکمله۲؛ مدیر برنامه كنسرت شجریان درباره خیریه نبودن این كنسرت برای پروژه باغ هنر بم گفت: این كنسرت برای پروژه بم نیست چرا كه مشكل باغ بم با كنسرت حل نمی‌شود و اگر ۱۰ كنسرت هم برگزار شود بودجه سه میلیاردی این پروژه تامین نمی‌شود... سایت آفتاب

تکمله ۳؛ شجریان : اگر لازم باشد من خودم کنسرت هایی برای جذب کمک های مردمی برگزار خواهم کرد

تکمله ۴؛ وبلاگ باغ هنر بم که ظاهرا به تنها چیزی که نمی‌پردازد همان باغ هنر بم است!

و همینطور ادامه دارد

ببینید این پروژه ذاتا مساله دارد... جایی بودجه آن ۳ میلیار تومان و جای دیگر قریب ۶ میلیار ذکر می‌شود؛ مجری آن یک خواننده (علی جهاندار) از شاگردان شجریان است، معمار آن یک معمار کاملا درجه ۳ است، طرح با وجود ادعای ملی بودن به مسابقه گذاشته نشده‌است، بدون تعریف محل بودجه استارت زده شده که بعد با هوچی‌گری (با دعوت شجریان از مدیا به صورت پیوسته اسن امر مسجل است) بودجه جذب شود، باغ هنر اسم دهن پرکنی‌است که به آروزی شجریان برای ساختن یک مدرسه موسیقی جامه عمل بپوشاند و در اصل تمام پول ها برای بخش موسیقی هزینه می‌شود، این طرح اولویت ندارد (در خود تهران ما مدرسه موسیقی با این مقیاس نداریم)، این کار سازمان درستی ندارد و حامیان باید کمک ها را به حساب شخصی شجریان واریز کنند (عجیب است که می‌شد یک بنیادی چیزی که حسابداری درستی دارد تاسیس کرد و به این قضیه اختصاص داد تا شبهه ایجاد نشود)، خود شجریان هم حاظر نیست بر خلاف ادعاهای روز ها اول- کنسرت خیریه برای این ماجرا اجرا کند... خلاصه اگر تعصب نسبت به عوامل این پروژه را کنار بگزاریم ماجرا یک کامپین تبلیغاتی است تا یک روند معقول حمایتی...

با این وجود امیدوارم مدیران ماجرا بر سرمنطق آیند و ماجرا ختم به خیر شود... مثلا می‌توانند برای باقی‌مانده ماجرا یک مسابقه معماری ترتیب دهند و از معماران مستعد مملکت استفاده کنند در این صورت مطمپنم مردم و جامعه معماران و اهالی ساخت و ساز هم حمایت خواهند کرد تا بیشتر از این این اشتباه تداوم نیابد و یک طرح درست با اصلاح کاربری و همگانی کردن آن و... اراپه شود... انشاالله

نظرات ()



پرتره؛ علی کرمانيان
نویسنده: Bahram Hooshyar Yousefi - ۱۳۸٦/٦/۱٩

© Bahram Hooshyar Yousefi

Ali Kermanian

Persian Architct

تکمله؛ یکی از دوستان معمار می‌گفت شاید شوخی امسال معماری ایران عضویت کرمانیان در هیات داوران جایزه معمار باشد (من البته این حرفو قبول ندارم و مطمئنم جک‌های خندار ترم تو معماری ایران هست)! از شوخی که بگذریم واقعیت اینه که علی‌آقا خودش را کشت تا کسی به عنوان معمار تحویلش بگیره و به اسمش قسم من یکی بهش حق می‌دم... دوسش دارم و به عنوان یک بسازبفروش متعهد بهش احترام میزارم، اخیرا هم تو جاده دماوند (میعادگاه جدید بسازبفرشای آوانگارد) زیاد می‌بینمش، در هر حال اینشالا هر جا که هست خدا پشت و پناهش باشه و زوده زود به همه آرزوهاش برسه، ملتم بیشتر تحویلش بگیرن... آمین

نتیجه اخلاقی؛ این بشقاب شما رو یاد چی ‌میندازه؟!

نظرات ()



دغدغه‌ای به نام مد؛ پاپوشی با طعم فولد
نویسنده: Bahram Hooshyar Yousefi - ۱۳۸٦/٦/۱٩

Name
Red Shoe

Designer
Marloes ten Bhömer

Year
2001

Description
I used the leather-mâché technique, with bigger sheets of leather, to make the form more abstract. All the details like the toe and the heel come from the way of constructing this shoe. Another shoe in which I used the leather-mâché technique, with bigger sheets of leather, make the form more abstract.

Year
2001

Description
For this project, I looked into the aesthetics and way of destroying, denting, cutting things, in order to come to new (silhouette) forms. The boot is a slip on boot and the front of the boot is distorted. Normally a slip on boot is very straight at the back so your foot can slide into the boot.

The way I have cut the pattern makes it possible to make the back hug the calf and the leg. At the moment I am looking into the way of producing this material, tyvek, in a three-dimensional mould, so stitches will not be necessary anymore.

http://www.marloestenbhomer.com


نظرات ()



گفتگو
نویسنده: Bahram Hooshyar Yousefi - ۱۳۸٦/٦/۱٩

مشاهده یادداشت خصوصی

نظرات ()



زنگ تفریح؛ حرکات دوستانه روزنامه‌ای...!
نویسنده: Bahram Hooshyar Yousefi - ۱۳۸٦/٦/۱٩

بار ها از لابی بازی های جناب مرباغی (مسول بخش معماری روزنامه اعتماد ملی) گفته‌ام و از اینکه ایشان کلا جهت‌دار مطلب تولید می‌کنند و اینکه یکی در میان به مشاوری که خود در آن هستند (ارگ بم کرمان) حال می‌دهند! مطلب زیر با عنوان <رد پاي معماري پايدار> در خورموج افتتاح شد، اخیرا در این روزنامه چاپ شده و در مورد مسجدی است که  با طراحي مهندسان مشاور ارگ بم كرمان اینروزها افتتاح شده.... خودتان مطلب را ببنید: اینجا  و البته به تعبیرات استادانه زیر هم در متن توجه کنید (که به نظر حقیر حتی توهینی است به ساحت مقدس فضای مسجد، هر چند نویسنده متن خواسته به هر قیمیت به مشاور مربوطه حال بدهد و هرچه در توان داشته قلم را فرسوده!) و البته آخرش هم خواستید گریه کنید یا بخندید...! (یاد حال دادن های علی اعطا به آدم معروف‌های معماری می‌افتم!).

....آنچه در اين مراسم كاملا‌ً بارز بود و مي‌شد كه آن را در گفتار و حركات حاضرين احساس نمود، زيبائي مسجد، اجراي مناسب، طراحي بي‌نظير براي يك مكان با شأن قدسي، آرامش مناسب نمازگزاران در فضاي روحاني و شكرگذاري جهت بهره‌مندي از اين بنا بود. گذشته از تعارفات معمول در اقوال سخنرانان، مي‌توان برخي از رويكردهاي مفهومي معماري اسلا‌مي را در اين مسجد ناظر بود. به نظر مي‌رسد اين مسجد از نمونه‌هاي نادر مكان‌هائي است كه به‌خوبي با انتظارات مردم تطابق يافته و حاضرين در‌آن به راحتي بال‌هاي خيال را تا ملكوت اعلي گسترش داده و اين مسجد را نماد <توسعه> منطقه محروم خود مي‌دانند. <نور>، <رنگ>، <صوت>، <جريان هوا>، <كيفيت و بافت مصالح>، <استفاده مناسب از فضا، فرم و مقياس مناسب> در اين مكان قدسي به خوبي توسط طراح در تركيبي با <رواق ها>، <مناره‌ها>، <گنبد>، <محراب> شخصيت يك بناي مذهبي را شكل داده‌اند كه در مراسم افتتاح، تأثير رواني آن را در برق چشمان حاضرين و سخنرانان شاهد بوديم و در سايه اين آرامش رواني بود كه خيل عظيم نمازگزاران در صف‌هائي طولا‌ني، مراسم به يادماندني و با شكوهي را در اين روز ميمون و مبارك به تصوير كشيدند.

نظرات ()



روزمره؛ معماری در خبرگزاری کتاب ايران
نویسنده: Bahram Hooshyar Yousefi - ۱۳۸٦/٦/۱۸

این اولین مطلب من در خبرگزاری کتاب ایران است... از مدیریت خبرگزاری و علی‌الخصوص یار قدیم حمید باباوند برای توجه به کتب معماری ممنونم.

 فقدان نظریه در معماری معاصر ایران

محمدرضا شیرازی، دانشجوی دکترای معماری دانشگاه فنی کوتبوس آلمان مي گويد: متاسفانه در معماری معاصر ایران حوزه‌های آموزشی و حرفه‌ای بیشتر ...
نظرات ()



دوسیه؛ در بم همان شد که ما گفتیم ۴
نویسنده: Bahram Hooshyar Yousefi - ۱۳۸٦/٦/۱٧

شهریور ماه ۳ سال پیش در راستای اقدامات ماست‌مالانه بعضی مدیران مربوطه جلسه‌ای تحت عنوان دهن‌پرکن كارگاه يك روزه تدوين منشور توسعه پايدار بم (الحق که ما استاد این روش‌های نامگذاری هستیم!) برگزار شد و حقیر گزارشی در مورد آن در همشهری منتشر کردم که بعد از دقیقا ۳ سال خواندن آن خالی از لطف نیست!

در حاشيه برگزاري كارگاه يك روزه تدوين منشور توسعه پايدار بم

هوشیار یوسفی

چهارشنبه، هجدهم شهريور ماه جاري كميته ملي توسعه پايدار با همكاري شوراي عالي شهرسازي و معماري ايران ، وزارت كشور ، بنياد مسكن انقلاب اسلامي و استانداري كرمان در محل سالن اجتماعات وزارت مسكن و شهرسازي ميزبان همايشي بودند كه آن را كارگاه تخصصي تدوين منشور توسعه پايدار بم، ناميدند. در اين كارگاه منشور توسعه پايدار بم كه حاصل توافق تعهدات مقامات و مسوولان دستگاه هاي ذيربط در بازسازي و احياي بم با ديدگاه توسعه پايدار در زمينه عوامل زيست محيطي، كالبدي، اقتصادي، روانشناختي، فرهنگي و اجتماعي است ، تدوين شد. منشور بم، سعي بر آن دارد تا با ارايه الگويي مناسب علاوه بر توسعه همه جانبه اقتصادي،  اجتماعي، كالبدي و زيست محيطي، كيفيت زندگي نسل حاضر در شهرستان بم را ارتقا بخشيده و ضامن بقاي منابع طبيعي براي استفاده نسل هاي آينده باشد. موارد فوق نظرات رسمي برگزار كنندگان پيرامون همايش بود.
و اما توسعه پايدار؛ رضا مكنون نايب رئيس كميته ملي توسعه پايدار در پيشگفتار مجموعه مقالات همايش راهبردي توسعه پايدار درمورد توسعه پايدار مي   گويد: توسعه پايدار راه تازه اي براي رسيدن به آرمان هاي بشر همراه با حفظ منابع و امكانات براي آيندگان است كه قوانين و راهكارهايي را مي   طلبد تا مسير هموارتر شود...
واقعيت اين است كه چه بسا ترجمه اصطلاح sustainable Development به توسعه پايدار در زبان فارسي نوعي تناقض نمايي پارادوكس را ايجاد كند. خسروزرتاب، بنيانگذارگروه ديده بان لرزه اي و طراح طرح جامع زلزله در اين مورد مي گويد: توسعه پايدار عبارت نادرستي است چون توسعه في نفسه پايدار است. توسعه اي كه ناپايدار باشد اصولا عدم توسعه است... وي با اشاره به بي برنامگي هاي موجود در روند بازسازي بم در انتقاد به همايش تدوين منشور پايدار بم مي افزايد: پيش از هرگونه پر رنگ سازي بعضي اصول يا تدوين هر نوع منشور بايد به تعاريف موضوعات به طور دقيق پرداخته شود، به طور مثال در اين همايش به محيط زيست و توجه به آن در توسعه بم اشاره مي شود ولي هرگز تعريف دقيقي از نحوه اين توجه ارايه نمي شود.
بايد اعتراف كرد آنچنان كه مهندس زرتاب نيز بدان اشاره دارد، نحوه برخورد مديريت دولتي در حوزه نوسازي بم بيشتر حايز وضعيتي شعار گونه و ديوان سالارانه است و در اين بين نوع نگرش در اين همايش نيز متاسفانه از اين قاعده مستثنا نبوده. عدم وجود كارشناسان سازه در پانل ها و ارايه نظرات سازه اي از طرف معماران كه بعضا خالي از اشكال نبود، عدم وجود نمايندگاني از مردم بم در همايش در حاليكه لازم بود تعدادي ازنمايندگان محلي نيز براي ارايه خواسته هاي مردمي حضور داشته باشند، عدم ارايه تعاريف راهبردي و پرداختن به كليات مبهم و در نهايت ارايه همه اين مباحث در زماني كه ساخت و ساز و طراحي در بم شروع شده است! معلوم نيست چه كسي قرار است اين منشور را به كار گيرد، چه كسي آن را محترم شمارد،  چه كسي  به آن ضمانت اجرا بدهد و چه كسي...؟!
شايسته است مسوولان بازسازي بم كه مسووليت بس سنگيني بر دوش داشته و در برابر خداوند و مردم مي بايست پاسخگو باشند، بار ديگر نحوه عملكرد خود را مورد بازبيني قرار دهند، هرچند همايش هاي اينچنيني مصداق نوشداروي بعد از مرگ سهراب را مي‌يابند. با وجود آنكه- حال به هر سبب- مراحل اصلي وتحقيقاتي را - كه مهمترين زمينه در روند طراحي است - به طرفه العيني حذف مي‌كنند و... . بار ديگر از آنها تقاضا مي‌كنيم،  قدراين مردم خوب و قانع را بدانند و برخوردي در خور و شايسته خوبي هاي اين مردم صبور داشته باشند و....
در انتها ازمسوولان بازسازي بم دعوت مي شود گزارش كاملي از آنچه پشت درهاي بسته هدايت بازسازي بم جريان دارد به مردم ارايه داده و پاسخگو باشند.
پي نوشت: مقالات همايش راهبردي توسعه پايدار - تارنگار وزارت مسكن

نظرات ()



دغدغه‌ای به نام مد؛ البسه پاييزی
نویسنده: Bahram Hooshyar Yousefi - ۱۳۸٦/٦/۱٧

photo&design: dejle

نظرات ()



يک سوال؛ آيا رای‌گيری جامعه مهندسان معمار انجام خواهد شد؟!
نویسنده: Bahram Hooshyar Yousefi - ۱۳۸٦/٦/۱٧

من شخصا اخبار فوتبال را تعقیب نمی‌کنم، ولی این جریان فیفا و فدراسیون فوتبال ایران و اینکه به خاطر غیر دموکراتیک بودن ریاست این فدراسیون داشت کار فوتبال ایران در جایگاه بین‌المللی به تعطیلی می‌کشید، جسته گریخته شنیده‌بودم... این تا اینجا

اتحاديه بين المللي معماران UIA، سازماني بين المللي و غير دولتي است كه در سال 1948 در لوزان متولد شد؛ بعد از حدود ۶۰ سال از تاسيس اين سازمان، در حال حاضر UIA به عنوان بزرگترين سازمان جهاني معماران همكاري نزديكي با سازمان هاي جهاني چون يونسكو و سازمان ملل دارد.
اتحاديه بين المللي معماران با دارا بودن بالغ بر ۹۰ عضو به صورت اتحاديه ها و انجمن هاي معماران از سراسر جهان، نمايندگي بيش از يك میليون معمار را بر عهده دارد. ظاهرا مراحل اداري ثبت نام و پذيرش جامعه مهندسان معمار ايران (دویتداران میراث فرهنگی) به عنوان تشكل نمايندگي كننده معماران ايراني در UIA به پايان رسيده و آن طور که مدیران منتصب و غیر منتخب این تشکل (تا به حال غیر دموکراتیک، بعدا هم خدا می‌داند!) مدعی آن شدند احتمالا در اجلاس جهاني استانبول، ايران رسما به عضويت UIA در آمد و اعضاي جامعه مهندسان معمار ايران نيز به طور طبيعي عضو UIA خواهند شد (حقیر هم ظاهرا عضو موسس آن هستم!). در شرايط متعارف هر كشور تنها مي تواند يك نماينده در UIA داشته باشد... این تا اینجا
سوال ساده:
آیا امسال که بر طبق همان اساسنامه نیم بند، آخرین سال حکم‌رانی دبیران منتصب خودخوانده این تشکل است،‌رای‌گیری انجام خواهد شد و آیا دوستان جرات این را خواهند داشت که با یک فراخوان ملی و همگانی به یک‌باره تمامی معماران ایران را به عضویت این سازمان درآورده با ارائه یک کد رایانه‌ای امکان رای‌گیری اینترنتی یا هر روش دیگر را فراهم کنند... و با بوسه‌ای شفابخش به دسته صندلی مدیریتشان چند صباحی آن را به منتخبان راستین ملت معمار ایران (شاید هم خودشان دوباره انتخاب شوند!) بسپارند؟! آیا معماران ایرانی در اجلاس ایتالیا (سال آینده میلادی) می‌توانند در قالب نمایندگان و سازمان دموکراتیک خود در این اجلاس شرکت کنند؟!...این تا اینجا
اما برگردیم به فیفا... چه بسا عده‌ای با جمع‌آوری امضا نامه‌ای به UIA بنویسند و وضعیت اداره جامعه مهندسان معمار ایران را به صورت مستند گزارش دهند...! آنوقت این دوستان هم مجبورند مثل فدراسیون تن به امر دموکراسی دهند و البته این صورت خوشی ندارد که یک مدیر با این روش از کرسی مربوطه‌اش خداحافظی کند و در این مورد خاص (معماری) گله‌های غاز برای چراندن در انتظار آنها خواهند بود (اینجایش را جدی نگفتم، این مدیران نور چشم ما هستند!)...اینم تا اینجا... باقی بقایتان!

نظرات ()



پرتره؛ بهرام شيردل
نویسنده: Bahram Hooshyar Yousefi - ۱۳۸٦/٦/۱٧

© Bahram Hooshyar Yousefi

Bahram Shirdel

Persian Architect

نظرات ()



از زبان همسايه
نویسنده: Bahram Hooshyar Yousefi - ۱۳۸٦/٦/۱٦
● گاهی قانونمند باشیم...!

Mojtaba Mohamad-Zaheri مجتبی محمدظاهریدر جو معماری امروز ایران مسابقه دادن، مسابقه برگزارکردن و فعل‌هایی از این دست احتمالا لازم است؛ به هر ترتیب جو رقابتی در یک فضای سالم باعث می‌شود که انحصار شوم معماری کردن برای عده‌ای که دارند از زیادی پروژه خفه می‌شوند شکسته شود، سلیقه عمومی رشد کند، معماری پیشرفت کند و امثال من امیدوار شوند...!

(ادامه)
بخوانید واقعا آموزنده است...
نظرات ()



یادها و یادگارها
نویسنده: Bahram Hooshyar Yousefi - ۱۳۸٦/٦/۱٦

و روزهای بدون او آغاز شد...

www.lucianopavarotti.com 

نظرات ()



روزمره؛ اندر احوالات امتحان نظام مهندسی
نویسنده: Bahram Hooshyar Yousefi - ۱۳۸٦/٦/۱٦

اول این مطلب آرونا را بخوانید: ● جان مادرتان نظام مهندسی را اصلاح کنید!

ببینید یه کمی فقط یه کمی توهین آمیزه که از یه بابایی که فوق لیسانس معماری و سابقه کار و... داره بیان یه پلان مسکونی بخوان که بهش به اصطلاح حق امضا بدن که البته بعدشم اون بابا بره امضاشو بفروشه... هم توهینه هم تحقیره هم حماقته هم... در یک کلام ننگه ننگ... بگذریم...

چند سال پیش مطلبی رو در همشهری چاپ کردم که جایزه مطبوعات هم بهش تعلق گرفت با عنوان «امضافروشی یک ننگ حرفه‌ای...!»:

امضا فروشي، يك ننگ حرفه اي...!

نگاهي به وضعيت بهره برداري از پروانه اشتغال به كار

در بين معماران و ساير مهندسان عرصه ساختمان

بهرام هوشيار يوسفي

نخستين بار در قانون نظام معماري و ساختماني مصوب سال 1352 ( اصلاحي سال 1356 ) ، تاسيس دو سازمان به نام هاي سازمان نظام مهندسان معمار و شهرساز و سازمان نظام مهندسان ساختمان  و تاسيسات پيش بيني شد. 

هدف سازمان نظام مهندسان معمار و شهرساز رعايت اصول معماري و شهرسازي و ايجاد امكانات و تسهيلات براي بالا بردن سطح و كيفيت كار اشخاصي بود كه امر تهيه و نظارت و اجراي طرح هاي ساختماني و شهرسازي را به عهده داشتند و هدف  سازمان نظام مهندسي ساختمان و تاسيسات رعايت اصول مهندسي در امور محاسبات و اجراي ساختمان و تاسيسات و ساير رشته هاي مربوط و ايجاد امكانات و تسهيلات براي بهبود كيفيت كار اشخاصي بود كه امور مزبور را به عهده داشتند . 

با تصويب قانون آزمايش نظم مهندسي ساختمان در سال 1371  به جاي دو سازمان فوق ، سازمان واحدي تحت نام نظام مهندسي ساختمان پيش بيني شد كه اين امر در قانون نظام مهندسي و كنترل ساختمان مصوب سال 1374 نيز به قوت خود باقي ماند. سازماني كه پروانه اي را تحت عنوان «پروانه اشتغال به كار يا همان حق امضا به فعالان عرصه معماري اختصاص ميدهد؛ حقي كه زمينه معماري و ساختمان را از عرصه اي تخصصي با درجه بالايي از مسئوليت تا حد كالايي قابل خريد و فروش تنزيل داده است! 

 

اين روزها بحث نظارت و كنترل در مقوله ساختمان، با توجه به شرايط خاص بوجود آمده بعد از ضايعه «بم» و نيز لرزيدن هاي پياپي پايتخت و اطراف آن، هر چه بيشتر مورد توجه قرار گرفته است؛ صرف نظر از اينكه، مطابق «آئين‌نامه اجرايي قانون نظام مهندسي و كنترل ساختمان»، مسؤوليت نظارت عاليه بر اجراي ضوابط و مقررات ملي ساختمان در طراحي و اجراي تمامي ساختمانها و طرحهاي شهرسازي و شهرك‌سازي و عمران شهري كه اجراي ضوابط و مقررات مزبور در مورد آنها الزامي است، برعهده وزارت مسكن و شهرسازي است، اما آنچه هم اكنون از واقعيت موجود در عرصه ساخت و ساز، مستفاد ميشود، عدم وجود اين نظارت و يا در بهترين حالت، ضعف اعمال آن ميباشد. 

انصافا، تجربه اجراي قانون و آيين نامه هاي اجرايي، نظارتي و كنترلي ساختمان را، چندان نميتوان موفقيت آميز ارزيابي كرد؛ نظام مهندسي و كنترل ساختمان به عنوان مجموعه اي از قوانين، مقررات، آئيننامه ها، استانداردها و ...، در آنچه كه به عنوان اهداف 10 گانه خود در ماده دومش معرفي نموده، نه تنها موفق نبوده بلكه «سازمان نظام مهندسي ساختمان» (به عنوان يك ركن اصلي در نظام مهندسي كشور) از يك ارگان فرهنگ ساز و نظارتي (آنچنان كه از اهداف مدون براي اين قانون دستگيرمان ميشود) و ... بيشتر به يك دكان «حق امضا دهي» (يا همان پروانه اشتغال در حوزه ساختمان) تنزل يافته است. 

يك بار ديگر بايد از خودمان (يا هر شخص مسوول ديگر) بپرسيم، آيا شان و منزلت هنر-صنعت معماري (حال در تمام در رشته‌هاي اصلي مهندسي شامل معماري، عمران، تأسيسات مكانيكي، تأسيسات برقي، شهرسازي، نقشه‌برداري و ترافيك و ساير رشته هاي مرتبط) در حدي است كه در «نياز منديهاي» روزنامه (بخوانيد «روزي نامه») به جستجوي خريد و فروش «حق امضا» ( يا «برگه» يا هر آنچه كه حق اشتغال به كار مهندسي براي يك مهندس متبادر ميسازد) باشيم؟ به گمانم اندكي در زمينه تعريف «حق» و «تكليف» (هر چند به اعتقاد نگارنده هيچ يك فابل خريد و فروش نيست!) به خطا رفته ايم! 

با نگاهي آسيب شناسانه، براستي سرچشمه وضعيت موجود و مشكلات رايج مقوله ساختمان در كجاست؟ آيا بعد از چند سال كه از اجراي «قانون نظام مهندسي و كنترل ساختمان» ميگذرد ميتوان آنرا موفق ارزيابي نمود؟ مشكل در قانون است يا در نحوه اجراي آن؟ اين روز ها با آغاز به كار مجلس جديد، چه خوب است مجلس هفتم، با ديدگاهي تخصصي و بروز، بار ديگر قوانين جاري اين وادي را از نظر بگذراند تا فتح بابي باشد براي ارگانهاي اجرايي، در جهت مداقه مجدد در آنچه تا بحال انجام داده‌اند و بعد از اين انجام خواهند داد.. انشا الله

پينوشت: 

قانون نظام مهندسي و كنترل ساختمان

آئيننامه اجرايي قانون نظام مهندسي و كنترل ساختمان

هفته نامه مهر ۱۶ اسفند 

 

 

 

 

 

 

نظرات ()



پرتره؛ محمدرضا جودت
نویسنده: Bahram Hooshyar Yousefi - ۱۳۸٦/٦/۱۳

© Bahram Hooshyar Yousefi

Mohammad Reza Jodat

Persian Architect

نظرات ()



يک تذکر
نویسنده: Bahram Hooshyar Yousefi - ۱۳۸٦/٦/۱۳

اخیرا ظاهرا عده‌ای از دوستان از نوشتن نظراتشان به نام خودشان خسته شده‌اند و شاید به دلیل لطفشان به حقیر با نام من اینور آنور در وبلاگ‌ها نظر می‌دهند... هر چند با اندکی دقت تشخیص تفاوت نگارش و محتوا چندان سخت نیست... در هر حال اینجانب معمولا نظرم را در وبلاگم می‌دهم و جایی اظهار نظر نمی‌کنم... دوستان هم انشاالله از خر شیطان پیاده می‌شوند!

نظرات ()



دوسیه؛ در بم همان شد که ما گفتیم ۳
نویسنده: Bahram Hooshyar Yousefi - ۱۳۸٦/٦/۱۳

عكس: كیان امانیببينيد من معتقدم آدم لازم نيست حتما آن نگاهی را داشته باشد که توسط ارباب تفکر سازی در جامعه (مديا و غيره) ديکته می‌شود و عملا هم خودآگاه يا ناخودآگاه در نوشته هايم منعکس می‌کنم اين نوع تلاش در داشتن نگاهی خالص و واقع‌بين و نه متاثر از موارد گوناگون را... بگذريم. در اين راستا و هوچی‌گری‌های ۳ ساله شجريان و نمايش های گروه طراحی آنچه باغ هنر بم ناميده می‌شود در خانه هنرمندان و... و اینکه اصولا طبق پیش‌بینی حقیر این برنامه نه موضوعیت دارد و نه به سرانجام خواهد رسید (قدما می‌گفتند کشک است) در ادامه سوابق را ارئه می‌کنم.

بازگشايی پرونده‌ای بعد از قریب ۳ سال

(شنيده‌ايد که زمان خيلی چيزها را ثابت می‌کند!)

در تاريخ یكشنبه ۱۳ دي ۱۳۸۳  در همشهری نوشتم:

هفته گذشته در حالي شاهد معرفي طرح باغ هنر بم بوديم كه به اعتقاد بسياري مقياس هاي  اين فضاي فرهنگي و نوع كاربري هاي آن تا حد زيادي حايز ويژگي هاي نمايشی است؛ بيشتر گزارش ها حاكي از زن و شوهر بودن معماران  اين مجموعه و نسبت فرزندي يكي از آنها بهار مشيري با شاعري معاصر بود تا سوابق حرفه اي  اين دو معمار! اين پروژه كه نمي توان آن را تنها داراي مختصات شهري دانست، در سكوتي خاص طراحي شد! و ظاهرا قرار است در زميني به وسعت 7/13 هكتاري در محوري به طول ۷۴۵ متر و عرض 90 متر و شامل فضاهايي مانند مدرسه موسيقي، گالری‌ها، كتابخانه تخصصي هنر، واحدهاي فرهنگي و سالن اجتماعات به همراه محوطه سازي باغ  ايراني متوالي، انجام شود.چه خوب بود استاد شجريان و ساير حاميان مالي و تصميم گيرنده  اين حركت زيبا با اعلام فراخواني همگاني با توجه به وقت كافي به تمامي كارشناسان و فعالان حوزه معماري اجازه ارايه  ايده ها و مشاركت را در قالب يك رقابت طراحي مي دادند.

بعدش دختر فريدون مشيری (ظاهرا دوست دارد اينطوری معرفی شود) که معمار مجموعه است جوابيه برای مطلب فرستاد که به تاريخ ۱ بهمن ۸۳ چاپ شد:

سردبير محترم روزنامه همشهري
با سلام 
از آنجا كه در صفحه زيباشهر همشهري مورخ 13/10/83 مطالبي با ذكر نام اينجانب كه ممكن است باعث سوءتعبير گردد  درج شده، خواهشمند است طبق قانون ، جوابيه اينجانب را در همان صفحه منعكس كنيد.
هكتارها اراضي مخروبه اين شهر منتظر شماست 
پروژه باغ هنر بم كه به همت استاد شجريان دوست مورد علاقه پدرم زنده ياد فريدون مشيري در حال انجام است در حدود يك سال پيش در قالب احداث يك مدرسه عادي آغاز و به تدريج با هدايت شوراي شهر بم و شهرداري به مدرسه موسيقي و با پيگيري گروه طراحي به مجموعه باغ هنر تبديل شد. طراحان اصلي معماري آن  اينجانب بهار مشيري و همسرم فرداد خواجه نصيري از فارغ التحصيلان فوق ليسانس مهندسي معماري پيش از انقلاب دانشكده هنرهاي زيبا دانشگاه تهران در سال 1357 هستيم و طي اين بيست و چند سال در شركت هاي مهندسان مشاور صاحبنام كشور به حرفه معماري و شهرسازي اشتغال داشته ايم.
متاسفانه نويسنده زيباشهر ، بدون بررسي و آگاهي لازم ما را افرادي بدون سابقه تصور كرده و نسبت اينجانب با مرحوم پدرم ، فريدون مشيري را دليل ارجاع اين طرح به ما دانسته است. براي ما كه ماه هاست بدون چشمداشت مالي مراحل طراحي و اجراي باغ هنر را در شهر بم و جلسات دستگاه هاي مختلف دولتي و عمومي پيگيري مي  كنيم و اوقات و تلاش و ذوق بسياري را افتخاري صرف اين خدمت مي  كنيم، چنين برخوردي باعث تعجب و تاسف بسيار شد. لازم است ايشان بداند كه در حال حاضر بسياري از مهندسان معمار داراي تخصص اين سرزمين بدون هياهو و تظاهرات در زمينه خدمت به زلزله زدگان بم در حرفه معماري مشغول هستند و نداشتن تبليغات نبايد باعث تخطئه و توهين و وابستگي آنها به اشخاص بلند آوازه گردد.
نويسنده در اين مقاله برگزاري مسابقه معماري در خصوص باغ هنر را لازم دانسته. در اين خصوص لازم به ذكر است كه اگر مراحل اجرايي اين پروژه بنا به اضطرارهاي موجود در شهر بم آغاز نشده بود ، اين پيشنهاد بسيار پسنديده بود، گرچه برگزاري مسابقات معماري در قبال جوايز نقدي است و نه افتخاري، اما حالا كه علاقه به كار غيرانتفاعي تا اين حد وجود دارد، شهر بم و مردم آن از معماراني كه همچون همكاران من بدون توقع پاداش ، ماه ها اين كار را دنبال كرده ايم، استقبال مي  كنند. ولي ما هم مثل يك ايراني در حد توان و امكانات فني خويش وظيفه انساني خود را ادا مي  كنيم. هكتارها اراضي مخروبه اين شهر منتظر شماست.
بهار مشيري 

 
تحليل ساختاری:
 
  1. «پروژه باغ هنر بم كه به همت استاد شجريان دوست مورد علاقه پدرم زنده ياد فريدون مشيري در حال انجام است...». من نمی‌دانم که پروژه بم چه ربطی به علاقه و دوستی فريدون مشيری به محمدرضا شجريان دارد؟! که باز هم بدان اشاره شده... پس همان است که در مطلب اول گفتم....
  2. «در حدود يك سال پيش در قالب احداث يك مدرسه عادي آغاز و به تدريج با هدايت شوراي شهر بم و شهرداري به مدرسه موسيقي و با پيگيري گروه طراحي به مجموعه باغ هنر تبديل شد.». بخش هدايت گروه طراحی را قبول دارم که به طبع حرفه و علاقه و انسان دوستی و خيلی چيزهای دیگر دوست دارد پروژه بزرگتر باشد ولی در مورد شهرداری و شورای شهر بم شک دارم چون آنها را می‌شناسم و مي‌دانم که اصولا در باغ نيستند چه برسد به <باغ هنر>! (شورای شهر و شهردار سابق مد نظر بوده)
  3. <طراحان اصلي معماري آن  اينجانب بهار مشيري و همسرم فرداد خواجه نصيري از فارغ التحصيلان فوق ليسانس مهندسي معماري پيش از انقلاب دانشكده هنرهاي زيبا دانشگاه تهران در سال 1357 هستيم>. ببينيد اين قيد زمانی قبل و بعد از انقلاب را من اصلا نمی‌فهمم و نميدانم منظور سرکار عليه بهار مشيری در اينکه می‌گويند فارغ التحصيلان پيش از انقلاب دانشكده هنرهاي زيبا دانشگاه تهران هستند واقعا چيست. آدم ياد طوفان نوح می‌افتد که زمان را در ازمنه گذشته به دو بخش قبل و بعد از طوفان تقسيم می‌کرد. حالا شايد منظورشان اين بوده که مثلا معمار هم معمار های قديم!
  4. <متاسفانه نويسنده زيباشهر ، بدون بررسي و آگاهي لازم ما را افرادي بدون سابقه تصور كرده و نسبت اينجانب با مرحوم پدرم ، فريدون مشيري را دليل ارجاع اين طرح به ما دانسته است.>. من چه تقصير دارم خودتان همه جا جار می‌زنيد من دختر فريدون مشيريم، در همين جوابيه هم که برای چندمين بار ما را با اين واقعيت زيبا آشنا کرديد! در هر حال ما که نگفتيم شما سابقه نداريد بلکه ظاهرا بيش از سابقه، رابطه،‌ علاقه و دوستی و اينجور چيزها (که البته در ايران ديگر قبحی برايش نمانده!) اينجا به دادتان رسيده و افتخار خدمت را نصيب شما کرده است!
  5. < لازم است ايشان بداند كه در حال حاضر بسياري از مهندسان معمار داراي تخصص اين سرزمين بدون هياهو و تظاهرات در زمينه خدمت به زلزله زدگان بم در حرفه معماري مشغول هستند و نداشتن تبليغات نبايد باعث تخطئه و توهين و وابستگي آنها به اشخاص بلند آوازه گردد.>. بله واقعا لازم است ايشان (يعنی بنده) بدانم البته تا حدودی هم می‌دانم مثلا خود شما به راستی بدون هياهو و تظاهرات (البته راه به راه کنفرانس مطبوعاتی و خبر و گزارش و اينها هياهو و تظاهرات نيست) داريد بيل می‌زنيد قربه‌الی‌الله و خيلی های ديگر هم در جريانيم کلی توالت ساختند بی هياهو و تظاهرات (البته تعداد توالت ها از قرارداد کمتر بود و معلوم نشد چه بر سر باقی ماجرا آمد و کلا موضوع ماست‌مالی شد و رفت و از حوصله این بحث خارج است) و مسابقه شهرداری بم برگزار شد بی هياهو و تظاهرات (و طبق معمول مسابقات که می‌دانیم چگونه عمل می‌شود) و ...!
  6. <نويسنده در اين مقاله برگزاري مسابقه معماري در خصوص باغ هنر را لازم دانسته. در اين خصوص لازم به ذكر است كه اگر مراحل اجرايي اين پروژه بنا به اضطرارهاي موجود در شهر بم آغاز نشده بود ، اين پيشنهاد بسيار پسنديده بود...>. الان بعد از ۳ (در زمان نوشتن یادداشت ۱ سال بود) سال من معنی اضطرارهاي موجود در شهر بم  را بهتر می‌فهمم و هنوز هم آن عدم هياهو و تظاهرات را ادامه بدهيد و هر جا دستتان رسيد معرکه بگيريد و برويد برای شهری که ملت نان و خانه ندارند باغ هنر بسازيد (چيزی که در خود تهران هم تقريبا نيست حالا شهرهای بزرگ ديگر کشورمان بماند) و حتما انتظار داريد بمی ها همه با اين‌کارتان موسيقی دان شوند...!
  7. دوستان باور کنيد نه من و نه هيچ ايرانی ديگری با حرکات مثبت فرهنگی و در مورد خودم علی‌الخصوص معمارانه مخالف نيست ولی آنچنان که خودتان دستگيرتان می‌شود جريانات ديگری در کار است که ماجرا را از حالت يک کنش خالص خارج کرده و به سمت و سويی سوق داده که آنچنان که پيش بينی کرده بودم ترسم که به مقصد نرسی اعرابی....
تکمله:
اينجا ديگه چند کامنت کارشناسانه و طولانی واقعا می‌چسبه!
نظرات ()



به جای سرمقاله؛ توکا در مورد نقش نو چه فکر مي‌کند...!
نویسنده: Bahram Hooshyar Yousefi - ۱۳۸٦/٦/۱۳

توضیح؛ مطلب زیر قرار بود و هست که به عنوان سرمقاله نقش‌نو منتشر شود... نگاه رک و خالص توکا را می‌شناسیم و از آن لذت می‌بریم:

==============

می توانیم متوسط اما خوب باشیم...!

در شرکتی که من کارمند دون‌پایه‌ای درآن هستم– مهندسین مشاور آتک- معمول است که آخرین نشریات معماری را بین ما پخش می‌کنند، مبادا از آخرین پیشرفت‌های معماری در اقصای عالم بی‌خبر بمانیم! مابین انبوه مجلاتی که این روزها در زمینه معماری، ساختمان و شهرسازی منتشر می شوند "نقش نو" بیشتر از بقیه نظرم را جلب می کند؛ اولاً به خاطر قطع عجیب و غریب آن که به روزنامه می‌ماند و دوماً به خاطر روی جلدهای مکش‌مرگ‌مایی که به جای ورزشکاران، هنرپیشه‌ها یا کودکان آرایش شده زیبا به معماران اختصاص دارد و از حق نباید گذشت که همکاران ما ثابت کرده‌اند در زمینه ی مد و فشن، اگر فرصت‌های برابر داشته‌باشند، می‌توانند عرصه را بر بهرام رادان یا محمدرضای گلزار هم تنگ کنند.

اینکه چه عواملی معماران را ترغیب می‌کند تا در حوزه‌هایی خارج از آموخته‌های آکادمیک خود دست به طبع‌آزمایی بزنند هنوز بر کسی معلوم نیست و صحت و سقم این نظریه که ادعا می‌کند سروکار داشتن با "مادر هنرها" می‌تواند دلیل موجهی برای احساس "پدرانه" ما نسبت به هنرهای هفت‌گانه باشد هنوز به اثبات نرسیده است؛ اگر شما هم مثل من گوشه دفترتان سیاهه‌ای از نام معمارانی که به اعتلای هنرهای دیگر مشغول هستند تهیه کنید می‌بینید که هیچ یک از شاخه‌های هنر از این حضور بی‌نصیب نمانده است. نقاشی، گرافیک، موسیقی، سینما، تئاتر، عکاسی، کاریکاتور و... حتی سیاست از جمله قله‌های فتح شده توسط ما هستند. البته کمی در زمینه ادبیات کم کار بوده‌ایم ولی در عوض به طبع آزمایی در نوعی زبان فلسفی، پیچیده و غیر قابل درک، رغبتی فراوان نشان می‌دهیم. به آسانی می‌توان نمونه‌های فراوانی از این ادبیات بی معنی اما مرعوب کننده را در سخنرانی‌ها و مقالات معماری پیدا کرد و به دنبال آن نمونه‌هایی متاثر از آن را در تلاش جوانترها برای توجیه طرح‌هایشان دید. به یاد دارم یکی از معماران روی جلد رفته در توجیه کج بودن یکی از احجامی که برای ساخته‌شدن در شهر مشهد مقدس طراحی کرده‌بود دلیلی شبیه به این بافت که بنا تحت تاثیر جاذبه بارگاه حضرت ثامن‌الائمه (ع) به آن سمت متمایل شده‌است! با قبول چنین توجیهی باید خدا را شاکر بود که معماران اردوگاه سابق کمونیسم ساختمان‌های نیمه شرقی اروپا را به سمت کرملین نشانه نرفته‌اند! بروز چنین روحیه فرصت‌طلبانه‌ای، که حتی باورهای مذهبی را در خدمت سفسطه‌بافی برای قالب‌کردن ایده‌هایی قرار می‌دهد که با صد من سریش به مذهب و معماری نمی‌چسبند، اگر نویددهنده تحولی در جریان معماری معاصر نباشد نشان‌دهنده ظهور اخلاقیات جدیدی است، اخلاقیاتی که خودنمایی را در هر شکلی ارج می‌نهد و تبلیغ می‌کند؛ دیگر اثر معماری نیست که اهمیت دارد بلکه معمار است که به هر قیمتی به دنبال اثبات فردیت خویش است. بار دیگر نگاهی به پزهای عالی و لباس های مارک‌دار، موهای پریشان، نیم‌رخ‌های متفکر و عکس‌های تمام قد معماران روی جلد بیندازید و آن را با نمونه‌هایی که حتماً با وسواس و دقت از میان طرح هایشان برای چاپ در چنین ویژه‌نامه‌ای انتخاب کرده‌اند، مقایسه کنید؛ آیا "معمار" از "معماری" "زیبا"تر نیست؟ در نهایت به این نتیجه می‌رسم که معماران متوسط در ایران، مثل همه‌جای دنیا، در اکثریت مطلق هستند و این حقیقتی است که گرچه معماری به عنوان یک هنر وامدار معماران متوسط نیست، کالبد غالب شهرهای درست‌وحسابی دنیا را همین معماران متوسط با خلاقیت‌های محدودشان می‌سازند و مردم بیشتر از هنرمندان معمار به معماران بی‌ادعایی نیاز دارند که کارشان را آبرومندانه به انجام برسانند. تلاش جانکاه ما برای قد علم کردن برابر غول‌هایی که در ممالک پیشرفته زندگی می‌کنند و آرزوی شانه‌به‌شانه راه‌رفتن با آنها فقط به نتایج مضحکی منجر می‌شود که نمونه‌های فراوان آن را همگی دیده‌ایم. من "نقش‌نو" را به خاطر درک ناخودآگاهی که از این موضوع دارد و شناساندن بخشی از این معماران به جامعه تحسین می‌کنم.

یکی از شایع‌ترین گرایشات معماران در دوران دانشجویی، بعد از هنر "سخنوری"، طنازی و "کاریکاتور" است. تحلیل شخصی من این است که شیفتگی نسبت به مدرنیسم و تلاش اغراق‌آمیز برای نفی وضع موجود از همان دوران دانشجویی ما را برای طنزپرداز شدن آماده می‌کند و حاصل این تلاش هرچه باشد از جنس "طنز" است- گیرم آنانی که عرصه کاریکاتور را برای طبع‌آزمایی انتخاب می‌کنند هزینه کمتری روی دست شهروندان می گذارند- امروزه‌روز مردم اعتلای ذوق طنز خود را بیش از کاریکاتوریست‌های جوان و کم تجربه مدیون معماران شیردل و ریش و سبیل‌داری- مثل ظه حدید- هستند که با جدیت و البته شکسته‌نفسی نقش بی‌بدیل خود را در این ارتقاء انکار می‌کنند...!

نظرات ()



نظرسنجی پيرامون نقش نو
نویسنده: Bahram Hooshyar Yousefi - ۱۳۸٦/٦/۱۳
● آیا نقش نو موفق بوده‌است؟
:: تماس با اسپانسر محتوایی

نزدیك به ۱ سال از شروع فعالیت نقش نو (دوره نو) می‌گذرد؛ دیگر می‌توان گفت كه نشریه شناخته شده و خوانندگان خود را پیدا كرده‌است.... اما از آنجایی كه بعد از گذشت مدتی هر برنامه باید مورد بازنگری قرار گیرد، لازم است نظر سنجی‌ای از بازدیدكنندگان صورت پذیرد. شما به عنوان خوانندگان نقش نو می‌توانید به سوالات زیر پاسخ دهید:
• آیا می‌توان تشخیص داد كه هدف از راه اندازی نقش‌نو چه بوده‌است؟
• آیا نقش نو به اهداف خود رسیده است؟
• آیا تیم گرداننده آن در انجام وظایف خود موفق بوده اند؟ اگر عكس این است مشكل چیست؟
• شما به عنوان یك دانشجوی معماری یا شهرسازی یا یك معمار یا استاد دانشگاه یا یك خواننده عام تا امروز چه استفاده‌ای از نقش‌نو كرده‌اید؟
• آیا نقش نو پاسخگوی مناسبی برای سوالات شمابوده است؟ یا انتظار دیگری از آن دارید؟

-------------------------

توضیح۱: می‌تونید همیجا در کامنت ها نظرتان را ارائه دهید یا اینکه از فرم نظرسنجی استفاده کنید: اینجا

توضیح۲: چه بسا ادامه کار نقش نو به نظرات شما بستگی داشته‌باشد پس به صورت جدی نظراتتان را ارائه کنید.

تهیه و تنظیم: نینا شاهرخی

نظرات ()



زنگ تفريح؛ امتحان نظام مهندسی...!
نویسنده: Bahram Hooshyar Yousefi - ۱۳۸٦/٦/۱٢

بماند برای بعد...سر فرصت عرض می‌کنم!

نظرات ()



وبلاگ؛ مجيد خان ايزد پناه
نویسنده: Bahram Hooshyar Yousefi - ۱۳۸٦/٦/۱۱

اواسط فروردین پارسال بود که نوشتم:

Madjid IzadPanahمجيد خان ايزد پناه از حرفه‌ای های بازار معماری است؛ بچه گرگان است و امسال رو هم که حساب کنی می‌شود ۳۶ ساله....

معماری می‌کند، معماری می‌سازد، معماری درس می‌دهد و البته معماری می‌پژوهد.... اگر اهل مشهد باشين حتما کارايه طراحيش رو هم ديدين؛ آخرين کاری هم که کشيده مجموعه «ايمان» و «سارا» است.

وبلاگ  INTEGRATION ARCHITECTURE WORKSHOP هم قراره که حرفای مجيد رو انعکاس بده.

یه چند وقتی است که آقا مجید اومدن و مقیم کرج شدن و البته بازم مثل سابق فعال...

نظرات ()



بازخورد
نویسنده: Bahram Hooshyar Yousefi - ۱۳۸٦/٦/۱۱

اورهان عزیز (از ادیتورهای آرچینکت) باز هم لطف داشته‌اند به آرونا و آرونا را به بازدیدکنندگان آرچینکت یادآور شده‌اند: اینجا

Orhan Ayyuce

b. İzmir, Turkey, moved to California in 1975, went to school at SCI-Arc and graduated in 1981. Lives in Los Angeles, and works in Santa Monica running his small practice.

راستی حتما مصاحبه عالی او را با تام مین بخوانید: اینجا

نظرات ()



پرتره؛ علی خيابانيان
نویسنده: Bahram Hooshyar Yousefi - ۱۳۸٦/٦/۱۱

© Bahram Hooshyar Yousefi

Ali Khiabanian (Persian Architect) 

نظرات ()



يک سوال؛ آيا آقا خان يک فراماسون است؟!
نویسنده: Bahram Hooshyar Yousefi - ۱۳۸٦/٦/۱۱

زمانی در همشهری گزارشی از برنده شدن نادر خلیلی در جایزه آقاخان به خاطر روش معروفش در کیسه‌های شنی نوشتم، گزارش برای چاپ پذیرفته نشد و روی آن دکتر حسن بلخاری (که اهلیت و سواد ایشان را قبول دارم) که در آن زمان تایید صفحات با ایشان بود، نوشته بودند آقاخان مشکوک به عضویت در فراماسونری است... موضوع تمام شد و این سوال همواره برایم باقی بود که آیا آقاخان یک فراماسون است و آیا موفقیت های او با وجودی که وی خود را امام زمان مسلمین می‌داند (!) و به نام اسلام (یا تعبیر خودش از اسلام) کار می‌کند و اینکه هیچکس مانع وی نمی‌شود (در حالی که وضعیت فعالان مسلمان را و فشارهای وارد بر آنان را در سطح جهانی نمی‌توان انکار کرد) و اینکه حتی بعضی لابی های یهودی نیز از وی حمایت می‌کنند (نتایج جستجوی گوگلی - خودتان هم می‌توانید جستجو کنید) دلیل خاصی دارد؟!

در هر حال نظرات در مورد او و گروهش (که اتفاقا اعضای ایرانی هم کم ندارد مثلا فرخ درخشانی که هر از چندگاهی نیز دفتر سوییسش را به سمت ایران ترک می‌کند و مورد توجه گروه‌هایی در ایران است)  متفاوت است و موضوع قابل تحقیق...موضوع وقتی جالب تر می‌شود که معماری یکی از حوزه‌های نفوذ ایشان و گروهش است و ایشان علاوه بر جایزه آقاخان و اعمال نفوذ در ساخت و طراحی پروژه هایی، به اشخاص خاصی بورس های آموزشی و پژوهشی می‌دهد (معمولا در دانشگاه ام آی تی ایالات متحده که بسیار در آن نفوذ دارد)...

سوال های من همچنان باقی است و در هر حال اگر کسی اطلاعاتی در مورد ایشان یا لینکی که وضعیت دقیقی در مورد ایشان و گروهش را ارائه دهد بسیار جالب توجه خواهد بود.

نتیجه جستجوی گوگل

نظرات ()



معمارانه؛ هیتوشی آبه = نبوغ+عرق‌ریزی
نویسنده: Bahram Hooshyar Yousefi - ۱۳۸٦/٦/۱٠

Hitoshi Abe  photo:archrecordآبه از شخصیت‌هایی است که هرگز به اندازه تلاشش مطرح نیوده؛ در ۴۵ سالگی اما نوید روزهایی بسیار بهتر از دیروز‌ها را می‌دهد چه، به معنای واقعی کلمه و در تعبیر کارگاهی آن به معماری اندیشیده و آن را بسط داده است. مجموعه‌ تمرین‌های اینستالیشن وی و دانشجویانش با همکاری دانشگاه ها و موسسات معماری و نیز آتلیه شخصی وی که در قالب کارگاهی شکل گرفته، نشان می‌دهد که آبه سعی دارد با تمام وجود معماری را درک و در معنای غایی، خلق کند... آبه شخصیتی است که شکوفایی معماری وی را در روزها و سال‌های آتی خواهیم دید؛ شخصیتی که دیگر معماران دفتری را یارای قد علم کردن در مقابل آن نخواهد بود... یک سامورایی قاطع که تنها به تعالی می‌اندیشد....

http://www.a-slash.jp

reihoku community hall, 2002
in reihoku, amakusa-gun, kumamoto prefecture, japan
by atelier hitoshi abe and yasuaki onoda.

TOKO Workshop in Orleans by Hitoshi Abe  (toko_w284.JPG)

TOKO Workshop in Orleans by Hitoshi Abe

نظرات ()



فرهنگ عامه؛ ساوالان
نویسنده: Bahram Hooshyar Yousefi - ۱۳۸٦/٦/٩

می‌گويند روزی كه برف‌های ساوالان تمام شود، قيامت در خواهد گرفت. سبلان مقدس‌ترين كوه ايران است. گفته می‌شود كه مزار يكی از پيامبران در قلعه سبلان قرار دارد و بنا بر باور‌های مردم، اين مزار، مزار زردشت است. متون كهن فارسی هم به رابطه سبلان و زردشت اشاره دارند و آن جا را مكان نيايش و عبادت زردشت می‌دانند. ذكريای قزوينی می‌نويسد: "زردشت از شيز (شهری در كنار درياچه چيچست اروميه) به سبلان رفت و درآن جا عزلت اختیار کرد و کتابی موسوم به اوستا آورد."مولف ناشناخته «هفت كشور»، مضمون بالا را به اين صورت آورده است: "زردشت حكيم از آذربايجان بود و در كوه سبلان كه كوهی مشهور باشد پانزده سال مجاور شد، زند و پازند بساخت و دعوت آغاز كرد." نام سبلان هنوز يكی از مهمترين سوگند‌های ساكنان اطراف كوه و عشاير كوچنده شاهسون به شمار می‌آيد. سوگند را به عنوان «سلطان ساولان» ياد می‌كنند چرا كه كوه بدين نام شناخته می‌شود. اهالی باور دارند كه وقتی نام سبلان برده می‌شود به ويژه وقتی به آن سوگند ياد می‌كنند، مار از شكارش دست می‌كشد.مردم منطقه بر اين باورند كه سبلان يكی از هفت كوه بهشت است. در اين باره روايتی دارند كه: "روزی روزگاری در جايی كه امروز سبلان قرار گرفته است، شهری بود با مردمانی متجاوز و آلوده به گناه. خداوند برای آنها پيامبری فرستاد تا هدايتشان كند. اما آنها همچنان نافرمانی كردند. پس خداوند از فرشتگانش خواست كه يكی از كوه‌های بهشت را روی شهر مردمان گناهگار قرار دهند. از ميان كوه‌های بهشت، تنها سبلان داوطلب اين كار شد. يكی از فرشتگان، سبلان را بر بال‌های خويش قرار داد و به زمين آورد و در هنگامی كه پيامبر با پيروانش برای عبادت از شهر خارج شده بودند، كوه را روی شهر قرار داد. اين قصه با ساختاری كم و بيش همانند در تمام منطقه اطراف سبلان روايت می‌شود.

نظرات ()



میانگستره؛ منوچهر نیستانی
نویسنده: Bahram Hooshyar Yousefi - ۱۳۸٦/٦/٩

نیستانی در کرمان به دنیا می آید.به تاریخ چهارم مرداد ماه 1315دوره ی ابتدائی را در همین شهر و تحصیلات دبیرستان را در کرمان و سپس در دارالفنون تهران می گذراندنخستین شعر هایش را در روز نامه ی"بیداری"و "هفت واد"و"اندیشه ی کرمان"به چاپ می رساند و شعر های تند سیاسی اش را با نام های مستعاردر "چلنگر"."توفیق"."رزم"و"مردم"ارائه می کند نیستانی در سال 1334به دانشسرای عالی تهران می رودودررشته ی ادبیات فارسی به تحصیل می پر دازد...تالیفات او:جوانه ها1333 خراب1337 دیروزخط فاصله1350دو بامانه1369 و... آثار چاپ نشده ي او «يادداشت هايي بر كناره ي كتاب» كه گردشي در   ديوان هاي شعر و از جمله « ديوان نظامي» است و «مقدمه اي بر مقدمه ي متون كهن فارسي». منوچهر نيستاني در صبح پنج شنبه 29 اسفندماه 1360 زندگي را وداع مي گويد . دليل مرگ او سكته ي قلبي است.  (نقل از وبلاگ غزل محض)           

نیستانی با وجود حجم کم آثارش مخصوصا در قالب غزل یکی از تاثیر گذارترین و مدر ن ترین شاعران معاصر به حساب می آیداولین بار او بود که اساس سطر بندی سنتی غزل را به هم ریخت بهتر بگویم غزل را از لحاظ فرم شالوده شکنی کردو مبنا ی سطر بندی را نه بر وزن که بر معنا قراردادهمینطور فصل بندی را در غزل رایج ساخت و نه به صورت سطحی که تمام این دفرم کردن هارا با دلالت و منطق انجام میداد در شعر او همیشه نوعی ابهام شاعرانه موج میزندنوعی ابهام که گویی همانجائیست که شاعر وارد شعر خود می شود واین ابهام ساختگی وتصنعی نیست که دربیشتر اوقات به عنوان امتیاز شعر نیستانی خود نمایی می کند.

شب می رسد زراه.زراه همیشگی

شب با همان ردای سیاه همیشگی

تردید در برابر بد!

                      خوب!

                         نیستی!

چشمت چراغ سبز و سیاه همیشگی

عاشق شدن گناه بزرگیست _گفته اند_

ماییم و ثقل بار گناه همیشگی!

می بینمت که صید دل خسته می کنی

با سحر چشم _مهر گیاه همیشگی_

ای کاش می شد آنکه به ره با ز بینمت

با شرم و نهز ونیم نگاه همیشگی!

نازت نمی کشم که لگد مال هر کسی

ماهی ولی دریغ نه ماه همیشگی...

(بری بونس هلالی من می خورد تو را_

                                    شب _ماهی بزرگ و سیاه همیشگی)

با بی ستاره های جهان گریه کرده ام

یک آسمان ستاره گواه همیشگی

تا راز دل بگو یم. در خویشتن شدم

سر بر ده ام به چاه به چاه همیشگی

نازت نمی کشم که لگد مال هر کسی

ماهی ولی دریغ نه ماه همیشگی

خر گوشکم به شعبده می آورم برون

خرگوش تازه ای زکلاه همیشگی

موی تو خرمنی ست طلایی.به دست باد

در چشم من جهان پر کاه همیشگی

آرامش شبانه مگر می توان خرید

با سکه ی قدیمی ماه همیشگی؟

یک باغ بی ترنم مرغان در قفس

سوغات روز

                  روز تباه همیشگی

حیف از غزل که_تنگ بلور است_پر شود

                                          با اشک گرم و سردی آه همیشگی!

 

 

نظرات ()



زن و هنر؛ هدایت‌گران بخش خصوصی هنر پايتخت
نویسنده: Bahram Hooshyar Yousefi - ۱۳۸٦/٦/٩

از راست به چپ: مژگان والی پور . الهه جواهری . آریا شکوهی اقبال
-        آریا شکوهی اقبال:

متولد 1341، لیسانس نقاشی؛ مدیر نگارخانه آریا مدیر آموزشگاه آزاد آریا، شرکت در 4 نمایشگاه گروهی داخل و خارج از کشور و شرکت در بیش از 30 نمایشگاه انفرادی. عضو انجمن هنرمندان نقاش ایران، عضو گروه نقاشان دنا، شرکت در نمایشگاه‌ها و اکسپوهای بین‌المللی. رئیس هیئت مدیره مؤسسه فرهنگی هنری ماه مهر.   

-         مژگان والی پور :

 متولد 1336، لیسانس مترجمی انگلیسی؛ مدیر نگارخانه والی، شرکت در نمایشگاه‌ها و اکسپوهای بین المللی. عضو هیئت مدیره مؤسسه فرهنگی هنری ماه مهر. 

 -         الهه جواهری:

متولد 1334؛ مدیر نگارخانه الهه، شروع فعالیت هنری از سال 1350 شرکت در نمایشگاه‌های خارج از کشور، برنده جایزه و لوح تقدیر در نهمین نمایشگاه بین‌المللی اطلاع‌رسانی از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی . عضو هیئت مدیره مؤسسه فرهنگی هنری ماه مهر.  

www.mahe-mehr.com

نظرات ()



بازخورد: دوسیه؛ در بم همان شد که ما گفتیم (۲)
نویسنده: Bahram Hooshyar Yousefi - ۱۳۸٦/٦/۸

نويسنده: بختيار لطفي

پنجشنبه، 8 شهريور 1386، ساعت 19:9

سلام آقاي مهندس يوسفي
چقدر كار خوبي كرده‌ايد كه اين دوسيه را مجددا باز كرده‌ايد. به باور من دوسيه بم دوسيه اي نبود كه بسته شود و نبايد بسته شود.
آن موقع نوشته شما را در روزنامه خوانده بودم و يادم مي‌آيد كه چه كسي آن به اصطلاح جوابيه را نوشت و به تاييد رسانيد و ارسال كرد.
اين دوسيه براي شخص خود من بسيار دردناك است. به عنوان كسي كه به مدت ۲ سال از نزديك با موضوع بم مرتبط بوده‌ام و بارها از اين شهر بازديد كرده‌ام بر اين باورم كه اين دوسيه هرگز و هرگز نبايستي بسته شود. بسياري بايد پاسخگو باشند كه سكوت افكار عمومي ياريشان داده است كه به مصلحت خويش سكوت! اختيار كنند.
آنها موظفند به مردم، به بم، به معماري... به ايران پاسخگو باشند. جاي تاسف است كه در اين عصر رسانه‌ها گويي واقعيت‌هاي بم به فراموشي سپرده شده است يا سپرانده شده است. مساله بم فراتر از يك بلاي طبيعي و عواقب آن است، بم چون ماكت كوچكي از ايران ماست كه تمامي نابساماني‌ها، گرفتاري‌ها، بدبختي‌ها و روابط كثيف ما را به واسطه يك بحران به نمايش گذاشته است. بم بيانگر نهادينه شدن خشونت در جامعه ماست.

محمدرضا نيكفر انديشمند برجسته صلح مي‌نويسد: در ايران اگر جنبش پيشگيري از خطرهاي زلزله مي‌داشتيم، داراي جنبش صلح نيز مي‌بوديم.
بر اين باورم كه مساله بم در عين حال كه فاجعه‌اي دردناك است و فرصتي براي فرصت طلبان! فراهم كرده است، فرصتي تاريخي و بي‌نظير براي شناخت خودمان و كالبدشكافي بي‌چاره‌گي هايمان نيز هست. گويا اين فرصت را از دست مي‌دهيم....
يك هفته پيش در مكالمه‌اي تلفني با مهندس هوشيار يوسفي ضرورت تشكيل تيمي از داوطلبان براي تهيه گزارشي از بم را در سالگرد اين فاجعه مطرح نمودم. گزارشي مستقل توسط افرادي مستقل و داوطلب. هر دو مي‌دانيم كه چنين كاري به وسعت فاجعه بم! و در قالب يك حركت داوطلبانه، سازمان‌دهي و هزينه مي‌خواهد كه از عهده يكي دو نفر خارج است. اما بعد از خواندن اين پست فكر مي‌كنم شايد بهرام بتواند با فراخواني، گروه‌هاي داوطلب را براي حمايت از اين اقدام دعوت نمايد.

 

E-mail:  bakhtyar_lotfi@yahoo.com

نظرات ()



مقاله
نویسنده: Bahram Hooshyar Yousefi - ۱۳۸٦/٦/۸

لطفا به این مقاله یه نگاهی بندازین... اگه دلتون خواست راجع بهش صحبت کنیم.

Published in the Proceedings of CHI '97, March 22-27, 1997, © 1997 ACM

1

Tangible Bits: Towards Seamless Interfaces

between People, Bits and Atoms

Hiroshi Ishii and Brygg Ullmer

MIT Media Laboratory

ABSTRACT

This paper presents our vision of Human Computer  Interaction (HCI): "Tangible Bits." Tangible Bits allows users to "grasp & manipulate" bits in the center of users’attention by coupling the bits with everyday physical objects and architectural surfaces. Tangible Bits also enables users to be aware of background bits at the periphery of human perception using ambient display media such as light, sound, airflow, and water movement in an augmented space. The goal of Tangible Bits is to bridge the gaps between both cyberspace and the physical environment, as well as the foreground and background of human activities. This paper describes three key concepts of Tangible Bits: interactive surfaces; the coupling of bits with graspable physical objects; and ambient media for background awareness. We illustrate these concepts with three prototype systems – the metaDESK, transBOARD and ambientROOM – to identify underlying research issues.

Keywords

tangible user interface, ambient media, graspable user interface, augmented reality, ubiquitous computing, center and periphery, foreground and background

http://tangible.media.mit.edu/content/papers/pdf/Tangible_Bits_CHI97.pdf

نظرات ()



پرتره؛ ناصرنصير
نویسنده: Bahram Hooshyar Yousefi - ۱۳۸٦/٦/۸

© Bahram Hooshyar Yousefi

نظرات ()



به زودی
نویسنده: Bahram Hooshyar Yousefi - ۱۳۸٦/٦/۸
آشنايی با خبر گزاری كتاب ايران ( ايبنا )
خبر گزاري كتاب ايران، اولين و تنها خبر گزاری تخصصی كتاب است كه فعاليت خود را به طور رسمي از 24 آبان ماه 1385 آغاز كرده است. اين خبر گزاري ، زير نظر خانه كتاب كه نهادي غير دولتي وغير انتفاعي است، فعاليت می كند.
هدف از اين فعاليت ، اطلاع رسانی خبری در حوزه كتاب و كتابخوانی و ساير موضوعات مرتبط نظير چاپ ، نشر و گرافيك است.
اخبار خبر گزاری كتاب شامل خبر های داخلی و خارجی بوده كه در موضوعات چاپ ونشر، دين، ادبيات ، انديشه ، دانش و فن آوری ، اجتماعی و سياسی ، تاريخ وجغرافيا ، كودك و نوجوان و هنر بر روی پايگاه اينتر نتی آن به نشانی: www.ibna.ir منتشر می شود.
نقل اخبار خبر گزاری توسط رسانه های گروهی و ساير كاربران با ذكر منبع مجاز است. اين خبر گزاری ،علاوه بر نشر خبر به انتشار گزارشها و گفتگو های ويژه و نيز بررسی و تحليل عملكرد نهاد های گوناگون دولتی و غير دولتی در حوزه كتاب و كتابخوانی می پر دازد.
همچنين نقد كتاب از ديگر بخشهای خبر گزاری كتاب است كه می كوشد منتخبی از تازه ترين آثار موجود در بازار نشر را با ديدگاه علمی و انتقادی بررسی كند.
به زودی در مورد کتاب‌های معماری نیز در این خبرگزاری خواهید خواند....
نظرات ()



دغدغه‌ای به نام مد؛ البسه پاييزی
نویسنده: Bahram Hooshyar Yousefi - ۱۳۸٦/٦/٧

photo&design: dejle

نظرات ()



يک معمار يک تصوير؛ دکتر فرخ باور
نویسنده: Bahram Hooshyar Yousefi - ۱۳۸٦/٦/٧

● درباره فراخوان ساخت یک میلیون و نیم خانه در سال آینده

Farrokh Baavar فرخ باورصورت مساله، ساخت این تعداد کلان واحد مسکونی درمدت یک سال است؛ یکی از متغیّرهای اصلی دستیابی به این هدف، روشن‌بینی، اعتقاد و عزم کارشناسان و مدیران برای رسیدن به آن است.... بنابراین، قصد کسانی که در این موضوع شرکت فعال می‌کنند باید این باشد که بتوان با برنامه‌هایی که مطرح می‌کنند به این هدف دست یافت.

(ادامه)
نظرات ()



يک توصيه؛ جناب متکی معماری را جدی بگيريد
نویسنده: Bahram Hooshyar Yousefi - ۱۳۸٦/٦/٧

همه وضعیت وزارت سابق امور خارجه و نحوه ارائه پروژه‌های طراحی سفارت‌خانه ها را به معماران معلوم‌الحال می‌دانیم... وقتی متکی وزیر شد من خوش‌خیال فکر کردم با توجه به اینکه پسرشان معمار (دانشگاه یزد) است اندکی به موضوع سفارت‌خانه ها دقیق تر می‌شوند و حداقل یک سیستم مسابقه‌ای چیزی برای این پروژه ها طراحی می‌کنند و یا اینکه یک شورایی چیزی (نه از نوعی که قبلا بود!) می‌گذارند یک نظارتی چیزی بکند تا یک معماری خوب ارائه شود... «چیزی» اتفاق نیفتاد! از خودم عذرخواهی می‌کنم... از خیر توصیه هم گذشتم!

همچنان معمار معلوم‌الحالی در سمت مشاور در وزارت مشغول است... خدا به کسب‌وکارش برکت دهاد!

نظرات ()



دوسيه؛ به ياد شهدای لتونی!
نویسنده: Bahram Hooshyar Yousefi - ۱۳۸٦/٦/٧

Latvia - Projects for a Memorial

لتونی یا همان Latvia  حدود ۲ سال پیش مسابقه‌ای برگزار کرد تا ملت معمار از همه جای دنیا پروپوزال برای یادمان شهدای آن کشور در Krievkalna Island که در طی حکومت توتاليتر سابق جان باختند و قربانی شدند،  ارسال کنند ... قرار نبود ماجرا خیلی گران تمام شود و خودشان گفتند: 

Our country and society is not so rich to afford building extra large and expensive monument. Instead of expensive marble and non-ferrous metal, we can make use of the beautiful scenery of northern Latvia. Koknese island is one of such places in Latvia

لينک رقابت

 

بد نیست به آثار برنده ارسالی یک نگاهی بیندازید... چندان چنگی به دل نمی‌زد... ما تا لبه شرکت در آن پیش رفتیم!

  • The first prize - 10 000 EUR goes to the project Nr.146 - "Meisow" developed by Shunmyo Masuno from Japan.
    Download the project (4.21 Mb) 

  • The second price - 5000 EUR goes to the project Nr.101 - "AA-434564" developed by Andis Blums from Latvia.
    Download the project (1.46 Mb) 

  • The third prize - 2000 EUR - goes to the project Nr.26 - "Krievkalna Island, Memory - Island" developed by Claudio Zappia in collaboration with Rosanna Law from Great Britain.
    Download the project (4.28 Mb) 

    The promotion prize - 500 EUR - goes to the Project Nr. 74 - "Dvēseļu dārzs / 3L1G" developed by the author group from Latvia - Lauma Garkalne, Ligita Tomiņa, Loreta Erele un Gunta Rozenberga.

  • نظرات ()



    يک معمار يک تصوير؛ مهدی آيت
    نویسنده: Bahram Hooshyar Yousefi - ۱۳۸٦/٦/٧

    Mehdi Ayatمهدی آيت  بیکار ننشسته و اینروزها پله‌های موفقیت را دوتایکی طی می‌کند هرچند اندکی از جامعه ایرانی وبلاگ‌نویس های معماری کناره گرفته اما خوب به جامعه جهانی معمارها نزدیک شده... کس چه می‌داند شاید یکی از الزامات این نزدیکی آن دوری باشد!

    برایش آرزوی موفقیت دارم

    Click to view full size image

    Site Office @ KLCC Park
    a site office for future Limkokwing Architecture Campus located in KLCC Park at the heart of Kuala Lumpur, Malaysia - Architect: S. MAHDI AYAT.

    نظرات ()



    پرتره؛ ايمان رييسی
    نویسنده: Bahram Hooshyar Yousefi - ۱۳۸٦/٦/٧

    © Bahram Hooshyar Yousefi

    نظرات ()



    معماران رسام؛ ارسيا رخشانفر
    نویسنده: Bahram Hooshyar Yousefi - ۱۳۸٦/٦/٧

    براستی در قرن ۲۱ نمی‌توان معماری کرد و به ابزار روز مسلح نبود.... ارسیا رخشانفر را با آثار ارزشمندش در مشاور رهشهر به یاد می‌آوریم و می‌دانیم که این آثار شکل نمی‌گرفت مگر با روحیه معمارانه‌ای که او در ترسیمات رایانه‌ایش به کار می‌برد... بهترین بازده زمانی حاصل می‌شود که معمار اثر خود ترسیم‌کننده رایانه‌ای آن نیز باشد و نا آشنایان با رایانه همیشه یک قدم عقب‌ترند.... اینروزها ارسیا در دبی کار می‌کند و بسیار موفق است.

    www.arsiarakhshanfar.com

    نظرات ()



    book review: Surface Architecture
    نویسنده: Bahram Hooshyar Yousefi - ۱۳۸٦/٦/٧
    ● کتاب محسن مصطفوی به فارسی ترجمه شد
    :: آرونا

    تا پایان سال جاری ترجمه کتاب Surface Architecture نوشته دیوید لدربارو و محسن مصطفوی از انتشارات دانشگاه MIT (انستیتو فناوری ماساچوست) به بازار می‌آید.
    این کتاب که ترجمه آن توسط الناز صابونیان و مهسا نیک نام در تیرماه سالجاری به پایان رسیده قرار است توسط مرکز مطالعاتی، تحقیقاتی شهرسازی و معماری منتشر شود.
    در این کتاب مصطفوی سعی داشته پوسته بیرونی بنا را در جایگاه مفهومی و به عنوان معماری تحلیل کند؛ مصطفوی اخیرا به ریاست دانشکده معماری دانشگاه هاروارد آمریکا منصوب شد.
    ترجمه کتاب بدون مجوز انتشارات دانشگاه MIT ایالات متحده و نویسندگان آن صورت گرفته است و از قانون ک‍پی رایت تبعیت نمی‌کند!

    The conflict between tradition and modernity
    Book review: Surface Architecture by David Leatherbarrow, Mohsen Mostafavi
    Bahram Hooshyar Yousefi ©.English edition, First published in The Art & Architecture log, Tehran, April 2004


    The conflict between tradition and modernity is a
    force in contemporary architecture even in 21th century!

    Let me ask what is the way of the future of architecture? If we accept architecture as a social and cultural art, beside its technological effacts, (and we know that the culture and society have got their own new definitions in 21th century regarding the new situation of the relationship between human and technology...)we are going to chang the relationship between humans and machines (look at the really similar atmophere in the early 20th century, specially structuralism)...

    Actually, there is no much moral codes here! As Cordeiro says, we are going to live a really new terminology, Genetic engineering. Cyborgs. Artificial intelligence. Consciousness uploading. Singularity, Posthumanism etc. Even as Mark Amerika (in the AVANT-POP MANIFESTO) says: "Now that Postmodernism is dead and we're in the process of finally burying it, something else is starting to take hold in the cultural imagination and I propose that we call this new phenomenon Avant-Pop" ...

    Yes, Avant-Pop and Posthuman (or whatever you call it), and specially the new Electronic Age and the new Cultural Imagination, these are the paradigms of the future and going to define everything including the basement of the architectural design, production and culture in a transdisciplinary way of thinking...

    Maybe its the most question of our age which Mostafavi asks: "'How can design utilise the opportunities of current industrial production so that the practice of architectural representation is neither independent of nor subjugated to the domination of technology?"







    -------------------------------------------------
    پینوشت:
    با تبریکات صمیمانه به جناب دکتر محسن مصطفوی در ارتباط با ریاست مدرسه طراحی دانشگاه هاروارد
    .

    نظرات ()



    عيدتان مبارک
    نویسنده: Bahram Hooshyar Yousefi - ۱۳۸٦/٦/٧

    نظرات ()



    زنگ تفريح
    نویسنده: Bahram Hooshyar Yousefi - ۱۳۸٦/٦/٧

    "یوسفی" را جدی می گیرم چون علاوه بر این که مهندس است، سردبیر است، استاد است، برای خودش یک پا نظریه پرداز است، می فلسفد، به مد و مدرنیسم علاقه دارد و وب لاگ می نویسد، به جای کنفوسیوس اضافه کاری هم می کند و سخنان حکمت آمیز و گوهربار می گوید. گاهی که روز را با یک ابراز ارادت بی دلیل از طرف او آغاز می کنم می فهمم که باید سری هم به وب لاگش بزنم. http://sainttouka.blogfa.com

    برای جدی گرفتن و دوست داشتنش دلیل لازم نیست؛ نمی‌شود توکا را دوست نداشت...!

    نظرات ()



    گفتگو
    نویسنده: Bahram Hooshyar Yousefi - ۱۳۸٦/٦/٦
    ● A conversation with Cyrus Mehrandish

    Interview by: Almara MelkomianCyrus Mehrandish is an architect from fine arts college of Tehran and has been working in architecture market since 1990….his personality in architecture who has been involved in designing and building as well as professional culture improvement, has made him prominent.

    (more)
    نظرات ()



    گفتگو؛ کورش رفیعی
    نویسنده: Bahram Hooshyar Yousefi - ۱۳۸٦/٦/٦

    این گفتگو قریب ۲ سال پیش انجام شده برای روزنامه دنیای اقتصاد

    در گفتگو با کورش رفیعی

    خود شناسی معمارانه در مفهوم پروانه‌ای کلمه...!

    بهرام هوشیار یوسفی

    با کورش رفیعی حدود 2 سال پیش اولین گفتگو را داشتیم، گفتگویی که در شماره 28 هفته نامه مهر در صفحه‌ای با عنوان «معماری» چاپ شد، گفتگویی با تیتر «معماری، خودشناسی است...» که‌از یکی از پاسخ ‌هایش استخراج کرده بودم: «در هر پروژه‌ای یك مسأله‌ای هست كه باید حل‌اش كرد، حال آن مسأله با مسایل علمی‌تفاوت دارد: در مسایل علمی‌معمولاً یك جواب وجود دارد ولی در معماری بی‌نهایت جواب وجود دارد و هر كسی به جواب خودش می‌رسد پس به نوعی معماری خودشناسی است»، بعد ۲۸ تير ۱۳۸۳  به بهانه سومين جلسه‌از سلسله جلسات «نقد معماري» جامعه مهندسين معمار ايران که به نقد آثار کورش پرداخته بود، یک بار دیگر در مورد او و آثارش نوشتم، این بار با تیتر «خودشناسي معمارانه ...!» و البته در آغاز آن مطلب او را «معمار پروانه‌اي» خواندم: «رفيعي در آستانه ۴۰ سالگي با حدود ۱۰ سال فعاليت رسمي و حرفه‌اي (بعد از فارغ التحصيلي)، به خوبي تصويري از يك معمار موفق را كه زمان به زمان از پيله‌اي در آمده و پرواز برفراز آشيانه‌اي تازه تر را تجربه مي كند، ارايه مي دهد؛ تصوير يك معمار پروانه‌اي…!»....

    ...و اما این‌بار، گفتگوی حاضر از آنهایی است که دوستش دارم و تا حد زیادی به سیاقی که ترجیح می‌دهم یک گفتگو داشته باشد نزدیک است و البته حائز مختصات شهودی که دغدغه دارم در هر کنش تعاملی آن را تجربه کنم، هست؛ خود کورش هم مثل من فکر می‌کند و به نظرم این گفتگو برای او هم تجربه جالب توجهی بوده....   

    رفیعی، معمار فارغ التحصیل دانشگاه شهید بهشتی (سال 1373)، مدیریت بخش طراحی در مهندسان مشاور اثر را بر عهده دارد و تدریس در دانشگاه سوره‌از دیگر فعالیت های اوست، پس از یک دوره پرداختن به نقاشی (که هنوز هم گاهگاهی ادامه دارد)، مدتی است جدی‌تر به نوشتن مقالاتی درباره معماری می‌پردازد و پیشنهاداتی برای مدیریت در عرصه معماری‌نویسی هم دارد، او این روز‌ها وبلاگ هم می‌نویسد.... امروز که دوباره با هم به گفت و گو نشسته‌ایم، او از نظر  من بسیار تغییر کرده و من کنجکاو بودم قبل از هر چیزی به همین مساله بپردازیم. البته نتیجه‌این گفت و گو خیلی چیزها به دستمان داد که شاید حاصل تعامل لحظه‌ای ما بود و همانطور که گفتم، مثل همه چیزهای تعاملی و لحظه‌ای خالی از نکات نو و ارزشمند نیست. از آذر مهاجر که‌این گفتگو را برای چاپ تنظیم کرد سپاسگذارم.

    بهرام هوشیار یوسفی- دو سال پیش من اولین مصاحبه را با شما داشتم.

    کورش رفیعی- بله در دفتر خودمان بود.

    ب ه ی- در این دو سال چه کارهایی کردید. فکر می‌کنم خیلی عوض شدید؛ کورش رفیعی آن زمان با حالا خیلی فرق کرده؟

    ک ر- خودم احساس می‌کنم خیلی فرق نکردم. شاید شما از بیرون نگاه می‌کنید این طور می‌بینید. ولی همان کارها را انجام می‌دهم.

    ب ه ی- البته خبلی خوب نیست آدم توی دو سال هیچ فرقی نکند.

    ک ر- اصولا من فکر می‌کنم آدم ها خیلی فرق نمی‌کنند. دیگرانند که طور دیگری با آدم برخورد می‌کنند. اصل و اساس همان است و شاید چیزهایی در ظاهر عوض شود ولی ذات آدم ها همان است. علایق آنها یکی است. تغییری که شما می‌بینید چیست؟

    ب ه ی- احساس می‌کنم گرید کاری شما عوض شده‌است.

    ک ر- نه

    ب ه ی- چرا. مدیاتیک شدید. از دو سال گذشته چندتا گزارش در مورد شما و کارهایتان در روزنامه ها چاپ شده، خودتان بیشتر مطرح شده‌اید، بیشتر شما را می‌شناسند. فکر نمی‌کنید در مرز 40 سالگی آن اتفاقی که باید بیفتد در حال وقوع است؟

    ک ر- شما از بازتابهای بیرونی حرف می‌زنید درست است؟ من خودم که تغییری نکردم!

    ب ه ی- حتما کارهایی کرده‌اید که کارهایتان بازتاب گسترده تری نشان داده‌است. مقالات بیشتری نوشته‌اید. قبول کن!

    ک ر- خب کارهایی هست که‌ آدم را گیر می‌اندازد، می‌روی یک درسی را تدریس کنی درس دیگری پیشنهاد می‌شود بعد از جاهای دیگر پیشنهاد تدریس می‌گیری و... آگر آدم خودش را رها کند این گستردگی آنقدر زیاد می‌شود که‌از کارهای دیگر می‌مانی. من اتفاقا سعی می‌کنم در این زمینه ها خودم را محدود کنم. یعنی تا حدی بیشتر اجازه نمی‌دهم وقتمر ا بگیرد چون اصل کارم را طراحی می‌دانم. یعنی اجازه نمی‌دهم کارهای دیگر جلوی این کارم را بگیرند....

    ب ه ی- من فکر می‌کنم یک معمار میان گستره‌ای شده‌ای. هم می‌خواهی بنویسی هم درس بدهی، هم نقاشی کنی، هم طراحی کنی، شاید موسیقی هم کار کنی و... یا سینما را هم دوست داری اظهار نظر کنی به صورت کتبی و... یعنی آدمی‌در قرن بیست و یک که تحت تاثیر انرژی های قرن بیست و یک دارد کارهایی می‌کند. مثلا اینترنت و ماهواره و .. یک طور دیگری فکر کنی. مثلا دو سال پیش اوج کارت زائر سرای مکه بود، الآن بیشتر مسابقه شرکت می‌کنی. مسابقات هم البته در کل بیشتر شده و در دفتر جایگاهت به عنوان رئیس معماری تقویت شده و در جلسات نقد قبول می‌کنی که نقدت کنند، یعنی به یک درجه‌ای از کمال گرایی رسیده‌ای و من فکر می‌کنم روح زمانه را دریافت کرده‌ای و داری پیش می‌روی؟

    ک ر- ببین این اتفاقات طبیعی است. من زمانی ممکن بود فعالیت های جانبی‌ام در زمینه هایی متفاوت با الآن بود. من خیلی کتاب می‌خواندم. رمان خیلی دوست داشتم و دارم  یا نقاشی بیشتر می‌کردم و حالا نوشتن جایگزین اینها شده. تدریس و... مولفه های قرن بیست و یکمی ‌هم تاثیر می‌گذارد. دلیلش هم در وهله ‌اول بیشتر شخصی است.  اگر می‌نویسم به‌این خاطر نیست که مقاله‌ای از من چاپ شود به‌این دلیل است که‌اطلاعات پراکنده خودم را مدون کنم و در مسیر خاصی بیفتد و البته نوشتن باعث می‌شود آدم دوباره فکر کند.

    ب ه ی- به همین می‌خواستم برسم. این تعامل دوگانه یا چندگانه بین زمینه های مختلفی که در آنها فعالی، چه تاثیری در تو داشته‌اند؟ می‌خواهم سعی کنی با کلمات این حس را به من منتقل کنی که معماری که نقاشی های عجیب می‌کشد و می‌کشیده چگونه کار می‌کرد و معماری که‌الآن می‌نویسد چه تغییری در کارش ایجاد شده‌است؟ معماری که مطبوعات و نوشتن را می‌خواهد بیشتر جدی بگیرد. این چه‌اتفاقی است؟

    ک ر- اصل همه ‌اینها طراحی است و من دارم می‌گردم ببینم کدام اینها بیشتر به کار طراحی کمک می‌کند. حتی اگر زمانی نقاشی را جدی گرفتم دلیلش این بوده که به معماری ام کمک کند و شاید نقاشی آنقدر موثر نبوده که نوشتن موثر واقع شده‌است. نوشتن باعث می‌شود بیشتر بخوانم. چون باید انقدر بخوانم تا بتوانم یک صدم یا یک دهمش را بنویسم و این مرا وادار می‌کند که بخوانم و به خواندم جهت بدهم این به عقیده من خیلی کمک کرده به طراحی‌ام. شاید عوض شدن شیوه کارم این بوده. چون عملا دیدم که کمک کرده‌از طرح زائر سرای مکه به طرح های اخیر رسیده‌ام. طرح زائر سرای مکه مربوط به 5 یا 6 سال پیش است تا حالا...

    ب ه ی- ...و بعد از آن انگار روی آورده‌ای به... خودت بگو به کجا می‌روی؟

    ک ر- در نهایت من دیدم که جنبه تئوری قضیه خیلی کمک می‌کند به خط کشیدن. این را عملا تجربه کرده‌ام و خیلی کمک می‌کند به خالص شدن و مولف بودن تا از آن پراکندگی ها کاسته بشود.

    ب ه ی- منظورت این است که به یک انتخاب می‌رسی یا نه‌این خواندن ها و نوشتن ها باعث می‌شود یک کورش رفیعی با وجود این که می‌گویی تغییر نمی‌کنی، از این جریان بیرون بیاید که شاید کورش رفیعی جدیدی باشد که نگاهش تحت تاثیر داده‌های متغییری که مدام دارد دریافت می‌کند، خاص شده و شاید روزی خودش مبدع یک شیوه باشد، البته در معنای جهانی کلمه...؟

    ک ر- یک بخش قضیه خود به خود اتفاق می‌افتد و عمدی نیست. چون وقتی آدم وارد یک جریان می‌شود نمی‌داند که چه‌اتفاقی خواهد افتاد که برایش تصمیم بگیرد. بنابراین حرف شما درست است اما این رفیعی جدید نیست، رفیعیی است که دارد تلاش می‌کند خود اصلی‌اش را پیدا کند.

    ب ه ی- انگار داریم به همان حرفی که قبلا در موردش صحبت کردیم می‌رسیم و آن این است که معماری خود شناسی است و شما در مصاحبه قبلی هم گفته بودید شاید در طراحی می‌خواهم خودم را پیدا کنم و انگار حالا یک سری پله ها طی شده‌اند.

    ک ر- بله

    ب ه ی- در معمارها یا صاحبان هر حرفه‌ای وقتی این پله ها طی می‌شود ارتباط با مخاطب معنای خاص می‌گیرد. من نامش را می‌گذارم معماری مردمی. من احساس می‌کنم معماری شما مردمی‌شده، یعنی معماری شده که خواص آن را می‌فهمند و عوام از آن لذت می‌برند. مثلا همان برج مسکونی اطلسی که طراحی کرده‌اید باغچه‌ارگانیک و لابی خاصش و گل و گیاه حیات خلوتش که‌از پنجره ها نمای ویژه‌ای داشت. من احساس می‌کنم که مخاطب ها حتی با سطح سلیقه و دانش متوسط هم از آن لذت می‌برد و در عین حال وقتی این اثر به بوته نقد می‌آید از طرف کارشناسان پس زده نمی‌شود. این چطور اتفاق افتاده، خواهش می‌کنم نگویید که عمدی نبوده‌است؟

    ک ر- نه نه. دقیقا عمدی بوده. یعنی من دنبال آن دسته ‌از مخاطبانی که می‌گویید هستم. این طور نیست که فقط برای خودم طراحی کنم. فکر کردم که در طول دوره‌ای که آبستره یا برخورد انتزاعی وارد ایران شده، نقاشی انتزاعی بیش از 40 سال است که وارد ایران شده، در طول این 40 سال مخاطب خودش را پیدا نکرده و مردم قبول نمی‌کنند که رنگ یا فرم به تنهایی بیان کننده چیزی باشند. مخاطب ایرانی غایت گراست و من در کارهایم سعی کرده‌ام طرحی را بکشم کنم که مخاطب با دیدنش، آن چیز دیگری را که دنبال آن است پیدا کند. بنابراین مفهوم برای من در درجه‌اهمیت بیشتری قرار دارد تا فرم یا رنگ.

    ب ه ی- یعنی به نوعی داری می‌روی به سمت کانسبتچوالیسم؟

    ک ر- بله، مثلا موزه هنرهای معاصر نمایشگاههای زیادی داشته و لی نمایشگاه هنرهای مفهومی ‌بیشترین بازدید کننده را داشته‌است. این یعنی هنر و کار مفهومی ‌اینجا مخاطب دارد. غربی ها دنبال مفهومند و ما اینجا به معنی فکر می‌کنیم.

    ب ه ی- تفاوت این دو واژه‌از نظر شما چیست؟

    ک ر- معنی در پس اثر مستتر است و مخاطب ایرانی از کشف آن یا اینکه فکر کند چیزی کشف کرده لذت می‌برد ولی مفهوم کلیت یک اثر را شامل می‌شود.

    ب ه ی- یک مثال فرمال می‌زنید؟

    الآن به ذهنم نمی‌آید چون چیزی است که همین الآن به آن رسیدم... می‌بینید توی گفت وگو ها خود به خود یک چیزهایی کشف می‌کنیم. باید راجع به آن فکر کنم و بعدا به شما بگویم... جالب است...

    مطالعه، بعد نوشتن و بخصوص گفت وگو چون فی البداهه‌است آدم خیلی چیزها از آنها کشف می‌کند.

    ب ه ی- [هر دو مدتی می‌خندیم] ما فهمیدیم که مردم برای تو مهم هستند و چون مردم ایران به دنبال معنا هستند تو سعی می‌کنی به کارهایت معنا بدهی. خوب حالا چه نوع معانی مد نظر تو هستند؟

    ک ر- معنا ها از دل پروژه ها در می‌آیند و من هر پروژه‌ای را شروع می‌کنم، به موضوع پروژه دقت می‌کنم و اینکه‌این موضوع چه معنایی می‌تواند داشته باشد. بنابراین خود کار به من ایده می‌دهد. مثلا وقتی می‌خواهم یک کتابخانه طراحی کنم به‌این فکر می‌کنم که کتابخانه چه تعریفی از نظر من دارد. مثلا من معتقدم کتابخانه محل پنهان کردن دانش است نه آشکار کردنش و چون پنهان می‌کند ما باید برویم و دانش را در آن پیدا کنیم. بعد از این مفهوم به یک ایده می‌رسم که چطور پنهان کردن را نمایش بدهم که‌البته خودش را نشان هم بدهد.

    ب ه ی- بنابراین از موتیوهایی استفاده می‌کنی که آشناست و خیلی ذهن مخاطب را به چالش نمی‌کشی.

    ک ر- بله. مثلا در کار اخیرم در کیش که هنوز معرفی نشده‌است، من از فرم های طبیعت استفاده کرده‌ام.

    ب ه ی- نگویید که مثلا از صدف ایده گرفته‌اید چون دیگر خیلی رو است چون کیش پر از صدف است و البته معمار هایی که از صدف الهام می‌گیرند!

    ک ر- نه صدف نبود ولی الآن دیگر برایم مهم نیست که‌از چنین موتیو های رو شده‌ای هم استفاده کنم. یک زمانی فکر می‌کردم خیلی باید عمیق باشد و خواص را مخاطب قرار می‌دادم. ولی الآن خیلی به‌این مسئله ‌اهمیت نمی‌دهم فکر می‌کنم اگر همان فرم صدف درست بنشیند توی کار مفهومش خیلی عمیق خواهد بود.

    ب ه ی- شاید مثل همان مسئله عشق که می‌گویند از هر زبان که می‌شنوی نا مکرر است...!

    ک ر- معمولا می‌پرسند از کدام آرشیتکت خوشت می‌آید... این مسئله مدام تغییر می‌کند مثلا من اخیرا از کارهای گرک لین خوشم می‌آید. او همین طور برخورد می‌کند یعنی اگر کارهایش را ببینید، تعجب می‌کنید ممکن است شکل کارش مثلا یک هشت پا باشد یا یک کدو ... ولی کارش سهل ممتنع است. من هم دیگر خیلی دنبال کارهای پیچیده نیستم. خیلی سریع می‌شود ایده را گرفت و ارائه کرد ارتباط هم سریع تر اتفاق می‌افتد.

    ب ه ی- فکر می‌کنم خودت گرک لین را کشف کرده‌ای چون اینجا خیلی او را نمی‌شناسند. من حالا می‌خواهم بحث را فنی تر کنم. شما یک مثال معنوی زدی، گفتی کتابخانه، من می‌گویم پروژه در مکان تعریف می‌شود. این مکان غیر از جغرافیا و اقلیم که تاثیر خودش را دارد حس مکان را هم دارد. قطعا پروژه‌ای که در الهیه می‌سازی با پروژه‌ای که مثلا در جاده ساوه بسازی فرق دارد. می‌خواهم بدانم حس مکان در کارت چه تاثیری دارد؟

    ک ر- هر پروژه‌ای را شروع می‌کنم از دل خودش مفهوم را استخراج می‌کنم. یک وقت موضوع ایده می‌دهد یک وقت مکان و... بستگی دارد کدام اینها بچربد. یک وقت مکان آنقدر قوی است که ممکن است چیزهای دیگر را تحت الشاع قرار بدهد. مثل پروژه‌ای که در مشهد داشتم [میدان شهدا] و نزدیک بارگاه‌امام رضا (ع) بود. آنجا مکان آنقدر جاذبه دارد که به موضوع می‌چربد. پس مکان تاثیر می‌گذارد و من از ایده نور استفاده کردم. به عنوان یک عنصر معنوی نور را می‌شناسیم. ممکن است یک وقتی چند ایده باشد خوب یکی از آنها را اصل قرار می‌دهم.

    ب ه ی- و تاثیراتی که‌از مکان می‌گیری چگونه‌است؟

    ک ر- یک وقتی است که مکان مخدوش شده مثلا داریم در الهیه کار می‌کنیم. اگر زمانی کار می‌کردیم که هیچ کدام از این ساختمانها نبودند، حس مکان قوی تر بود ولی حالا که‌این همه ساختمان معمولی آنجا ساخته شده‌این حس مکان خیلی قوی نیست. در چنین جایی مکان آنقدر ها روی کار من تاثیر نمی‌گذارد تا زمانی که نزدیک بارگاه کار می‌کنم. وقتی در یکی از کوچه های تهران کار می‌کنم شاید خیلی به‌این مکان توجه نکنم. تا این که توی بافتی که خیلی غنی است، چه به صورت ظاهری چه به صورت عمقی مجبورم حس مکان را در نظر بگیرم چون چنین مکانی ناخودآگاه حس ایجاد می‌کند. اگر به هر کسی کاری در بافت قدیمی‌یزد پیشنهاد بشود یک المانی از همان بافت را در کارش خواهد داشت.

    ب ه ی- این تکنیک است. حس و حال نیست!

    ک ر- بله ولی آن حس و حال آنجا حفظ شده و نمی‌توان در برابرش مقاومت کرد. ولی مثلا در کوچه های تهران آن حس و حال کمرنگ یا حتی کشته شده‌است.

    ب ه ی- تو ایده فلسفی خاصی داری؟

    ک ر- نه ندارم. البته دنبالش بودم ولی دیدم نتیجه نمی‌دهد. مثلا مدتی دنبال این بودم که کارم ایرانی باشد و این یعنی که به فضاهای خالی توجه بیشتر داشته باشم. در معماری ایرانی بیشتر فضاهای خالی است که شکل می‌گیرد و فضاهای پر بیشتر در خدمت فضاهای خالی قرار می‌گیرند. ولی بعد دیدم که خیلی مرا محدود می‌کند و در پروژه های مختلف اعمال کردن یک ایده کلی به جواب مطلوب نمی‌رسد. بنابراین در هر پروژه ممکن است از مکان، موضوع یا... الهام بگیرم.

    ب ه ی- زمان در معنای انتزاعی و یک مفهوم کلی که حاکم بر اشیاء است چه تاثیری در کار شما دارد؟ زمان ممکن است در روند پروژه موثر باشد.... می‌خواهم بدانم روح زمانه چقدر در کار شما تاثیر دارد با توجه به‌اینکه رویکردهای پست مدرن را هنوز می‌شود در کارهای شما دید، ایده خاصی داری یا نتوانسته‌ای ایده زمان و تاثیراتش را بگیری؟ مثلا وقتی از موتیوهای آشنا استفاده می‌کنی ناخودآگاه می‌لغزی و می‌غلطی در پست مدرنیسم.

    ک ر- این همان چیزی است که به طراحی من کمک می‌کند. وقتی خواندن و نوشتن کمک کرده یعنی همان زمان است که به من کمک می‌کند. با خواندن و نوشتن آدم به بستر زمان می‌افتد؛ ممکن است یک معمار ایرانی طرحی بزند و مشابه آن را همزمان در نقطه دیگری از دنیا ببیند.

    ب ه ی- ولی اینجا مسئله مکان دخیل است؟!

    ک ر- بله ولی هر دو در یک زمانه‌اتفاق افتاده‌اند. مثلا پروژه کیش [پروژه گل شرق] را چند مشاور از ایران و نقاط مختلفی از دنیا مثل آلمان و اتریش و... طراحی کرده‌اند که نه هم را دیده‌اند و نه هم را می‌شناسند، ولی در سایت مسابقه 7 کار هست که یکی کار ماست و از این هفت کار سه تا شبیه به هم هستند. این همان تاثیر روح زمان است.

    ب ه ی- این نمودش است. چرایش را هم می‌دانید؟

    ک ر- نه نمی‌دانم.

    ب ه ی- فکر می‌کنید فاکتورها مشترک است؟ یعنی فاکتورها این قدر جهانی شده‌اند؟

    ک ر- زمان چیزی است که در آن قرار داریم. من در مورد خودم می‌دانم همان مطالعات این تاثیرات را می‌گذارد. مثلا من با کارهای واسکار نیمن خیلی آشنا شدم و چند تا معمار دیگر که دیده‌ام از جریاناتی که مد می‌شوند پیروی نکرده‌اند ولی چون کارشان حاصل چیزی است که خودشان به‌ان رسیده‌اند و چون ما سعی می‌کنیم همه جریانات را بشناسیم _ من خیلی به‌این مسئله‌اعتقاد دارم _ و احاطه پیدا می‌کنیم، در نتیجه تحت تاثیر واقع نمی‌شویم و اتوماتیک از بستر کپی خارج می‌شویم. بنابراین کارها در عین تشابه منحصر به فرد می‌شوند.

    ب ه ی- وضعیت حال حاضر معماری کشور را جطور میبینی؟

    ک ر- سردرگم هستیم. تا ده سال پیش اتفاقی نیفتاد هر چه داریم از قبل مانده و بعد از ان یک سو سو هایی هست. نه در معماری در همه چیز. از سیمای هر شهری و ساختمانها می‌توان فهمید شرایط اجتماعی آن شهر چگونه‌است.

    ب ه ی- در دنیا چه خبر است؟

    ک ر- من معماری معاصر دنیا را دوست دارم چون فکر می‌کنم یک جهش بزرگ داشته و به چیزی که‌اصل معماری است رسیده‌اند و اگر تا کنون نرسیده بود به‌این دلیل است که نه تکنولوژی در آن حد بود، نه شرایط اجازه می‌داد. معماری همزمان با دو جنگ جهانی راهش را پیدا کرد. خیلی از انواع معماری ها به خاطر نیازهای بعد از جنگ به وجود آمدند و اگر شرایط ایجاد نمی‌شد ممکن بود مثلا کانستراکتیویست ها حرف اول معماری را بزنند. هر چند الآن هم هستند اما در کنار آنها شیوه های دیگری هم متولد شدند و رشد کردند. من سلیقه‌ای نگاه نمی‌کنم و فکر می‌کنم کنار هم بودن همه‌اینهاست که شرایط خوبی در دنیا ایجاد کرده‌است.

    یک دوره‌ای اگر کاری شبیه به کار پیکاسو ارائه میکردی می‌گفتند کپی است اما حالا نه. در حالی که خود پیکاسو از ماسک های افریقایی ایده می‌گرفت! الآن معمارهای زیادی داریم که‌ایرانی هستند و توی دنیا مطرح هستند.

    ب ه ی- می‌شود در ایران کار کرد و جزء اولین ها بود؟

    ک ر- در ایران از نظر طراحی کم نداریم. ولی مسائل تکنولوژی داریم. معضل ساخت وجود دارد. ولی یک چیزهایی کمک می‌کند مثلا همین ایده ها چون ایده ها هستند که نمود عملی پیدا می‌کنند. همین که‌ایده هایی در ایران هست که حتی در سطح جهانی مطرح هستند کمک می‌کنند اجرا هم خودشان را بالا بکشند و تقویت شوند و اگر کارهایی از معماران بزرگ جهان در ایران ساخته شود هم بسیار موثر خواهد بود. مثلا در مسابقه سینما آزادی من بعدها اسم فرشید موسوی را هم دیدم در حالی که آن زمان داوران او را نشناخته بودند. من اگر داور بودم حتی شده بخاطر اسمش کار را به‌او واگذار می‌کردم.

    ب ه ی- ده سال آینده را چطور می‌بینی؟ اگر ده سال دیگر با هم صحبت کردیم چه گفتنی هایی خواهی داشت؟ از 40 تا 50 سالگی یک چیز خاص باید اتفاق بیفتد، نه؟

    ک ر- من هیچ وقت برنامه ریزی آنچنانی نمی‌کنم. اتفاقات می‌افتند و من فقط به راه فکر می‌کنم و این که چگونه‌از اتفاقات استفاده کنم. بی نهایت مسیر هست و من در لحظه تصمیم می‌گیرم کدام مسیر را بروم.

     

     

     

     

     

     

    photo: Mohsen-ARUNA 

     

     

    نظرات ()



    از زبان همسايه؛ قلنبه نویسی (1)
    نویسنده: Bahram Hooshyar Yousefi - ۱۳۸٦/٦/٦

    منبع: وبلاگ توکای مقدس http://sainttouka.blogfa.ir

    کسی که بتواند از متن زیر یک خلاصه ی با معنی بنویسد- حتی اگر خودش نویسنده، مترجم یا ناشر آن باشد- یک جایزه ی نفیس از من خواهد گرفت. فقط سعی کنید تحمل کنید و متن را تا آخر بخوانید.

    نگاه سوم؛ اندکی قرن ۲۱‌اٌمی باشيم!   
    دغدغه‌ای با عنوان نسبی «وَرا-انسان»

    با تحول سريع عصر اطلاعات و هجوم فاحش فضاي مجازي، ما در دوراني وابسته به فضا و زمان جديدي پرتاب شده‌ايم كه شايد بتوان از آن به ثنويتي اسكيزوفرنيك تعبير کرد؛ اين اوضاع به هيچ وجه از ديدگاهي فن‌سالارانه قابل اصلاح نيست. مولفه‌هاي مساله‌دار در هر همرويه، مشتمل بر مفروضاتي پنهان است كه در حقيقت عمليات خود را از طريق زبان و نقايص تكراري آن كه از پروسه توليدي مربوطه ناشي مي‌شود، اعمال مي‌کنند. تاثيرات زيان‌آور ثنويت مذكور يحتمل از زمينه‌هاي نظري به سطحي بالاتر از ديناميك استعاري و همرويه‌اي فن‌آورانه ارتقا خواهد يافت، درحالي كه اين تثنيه از ملزومات اصلي در سازمان دادن لازم كنش‌هاي اتفاقي و پيچيده زندگي روزانه هم هست. همچنين احتمالات جديدي در گسترش اصلي و پيشرو فن‌آوري پنهان هستند كه عامل بالقوه آشفتگي را را ابراز مي‌كنند و عامل حركت از بدنه به ورا بدن مي‌باشند.

    استعاره، به عنوان يك ابزار زباني، اعتقاد به اشرف مخلوقات بودن انسان است و منطق همرويه را اداره مي‌كند؛ يك استعاره همرويه‌اي خود-مرجع است، با قابليت ارجاع به بدنه و آگاهي‌هاي ديگر حضوري از قبيل اهداف حقيقي.با ديدگاهي ژرفتر در ساختمان همرويه، در معناي مجازي، قلمرويي ابزاري و كنترلي قرار مي‌گيرد كه حافظ نوعي بي‌بدني است كه به طرزي بي‌مانند و با تجردي بي‌‌وزن به تاكيد و تفكيك كارآيي و هوس مي‌پردازد. اين دو قلمرو، متحدا به وسيله استعاره، تجسم بخشي و عدم آنرا در يك تبديل شكلي به نام وضعيت ورا-انسان متصل مي‌كند.

    ------------------

    نظر شخصی: جدا جایزه دادن هم داره!

    تکمله: این کار را هم ببینید بد نیست و بعد دوباره متن رو بخونید:

     

    هدیه درمان - هوشیار یوسفی (مسابقه خانه جهانی)

    ------------------------------

    تکمله: حالا از شوخی که بگذریم متن فوق برداشت من (یا به نوعی ترجمه اقتباسی) از کلیت یک کتاب (اسمشو  ترجمه کردم چگونه ورا انسان شدم    و در وبلاگم حتما در آرشیو پیدا می‌کنین)‌ که بخش زیادیشو برای شرکت تو یک مسابقه (کوشک جهانی) و بعدش (خانه جهانی)‌ ترجمه کردم و بعد این زمینه مطالعاتی را حدود ۵ ساله دارم ادامه می‌دم... به هر حال اگه مفهوم نیست عذر می‌خوام!

    نظرات ()



    دغدغه‌ای به نام مد؛ البسه پاييزی
    نویسنده: Bahram Hooshyar Yousefi - ۱۳۸٦/٦/٦

    در سرکلیشه دغدغه‌ای به نام مد طی روزهای آتی نمونه‌هایی را از لباس‌های  ۶ ماهه دوم سال خواهم آورد... به امید روزی که طراحی لباس در ایران جدی گرفته شود.

    photo&design: dejle

    نظرات ()



    دوسیه؛ در بم همان شد که ما گفتیم
    نویسنده: Bahram Hooshyar Yousefi - ۱۳۸٦/٦/٦

    با سرکلیشه دوسیه که می‌شود همان پوشه یا پرونده موضوعات گذشته را بار دیگر بررسی خواهم کرد... ببینیم چه بر سر ادعاهای قدیم آمده... روشی است تا باردیگر پرونده‌های خاک خورده را باز کنیم و شاید در این بین درس بگیریم....

    در یادداشتی در حوالی شهریور ۸۳ روش بازسازی بم نقد شد و البته کار به جوابیه کشید که جوابیه صادر شده نیز بسیار توهین‌آمیز بود و بیشتر به نویسنده یادداشت می‌پرداخت تا اصل مطلب! یادداشت و جوابیه را اینجا می‌اورم و وضعیت بم هم بعد از ۳ سال روشن است و می‌توانید خودتان قضاوت کنید:

    چاپ شده در شماره 3489 مورخه سه شنبه 17 شهريور 1383 در ستون نگاه منتقد صفحه 17 روزنامه همشهري

    نگاه منتقد: بم، عرصه اي نو براي آزمايش و خطا!   

    نقدي بر روش هايي كه توسط نهاد هاي تصميم گير، در بازسازي بم اعمال مي شود ...
     
    يكبار در زيباشهر در مقاله اي به قلم كمال يوسف پور به مسوولان محترم (به خصوص وزارت مسكن و شهرسازي( متولي بازسازي بم گوشزد كرديم كه، سرعت در بازسازي، خود در مواردي مانع استفاده از فرصت ها شده، مسوولان و برنامه ريزان بايد نهايت تلاش خود را به كار بندند كه اهداف بلندمدت و فرصت هاي توسعه دستخوش اهداف و مسايل كوتاه مدت قرار نگيرند؛ تجربه نشان داده است رعايت مهمترين مولفه هاي يك طراحي اصولي چه به لحاظ تك بنا ها و چه در كليت يك شهر، در اغلب موارد به دليل تسريع در فرآيند بازسازي و عدم مطالعه كافي به دست فراموشي سپرده مي شود. نتيجتا آنچه عملا اتفاق مي افتد عدم لحاظ كردن الگوها و استانداردها و همچنين عدم دقت دراعمال توسعه اقتصادي و به خصوص اجتماعي در كنار بازسازي و توسعه اجتماعي شهر است و نهايتا آينده اي پر از ابهام براي شهري است كه مي توانست به لحاظ بازسازي نزديك به صد در صد نمونه اي از شهر ايراني- اسلامي باشد....
    متاسفانه ارايه طرح هاي عجولانه توسط متوليان مسكن و شهرسازي و نيز راه و ترابري و ... (يا به عبارت ديگر وزارتخانه هاي مربوطه( در چند ساله اخير به امري رايج تبديل شده است؛ نمونه هاي بسياري در اين مورد وجود دارد: از طرح فروش متري مسكن تا طرح هاي سامان دهي اسكان غير رسمي و حركات نمايشي در افتتاح طرح هاي غير استاندارد و.... گويي مديريت دولتي در اين حوزه قصد درس گرفتن از تجارب گذشته را ندارد. اين روند در مهمترين عرصه ساخت و ساز به لحاظ آبروي بين المللي كشور، يعني بازسازي شهر تاريخي بم نيز هم اكنون در آغاز راه شكلگيري اين دور باطل است....
    اخيرا متولي بخش دولتي در بازسازي شهر بم، با ارايه راهكاري عجيب در حال شروع امر بازسازي (بهتر است بگوييم ساخت دوباره) حدود 7 تا 10 هزار واحد مسكوني براي كاركنان دولت در بم است؛ اين متولي با تاسيس (يا پيشنهاد تاسيس) يك شركت مهندسان مشاور و تفويض اختيارات مشاور مادر (يا مدير طرح تام الاختيار) از طريق اين مشاور اقدام به انتخاب 13 شركت ديگر مشاور براي طراحي واحد هاي مسكوني كرده است. در اينجا قصد ورود در بحث نحوه انتخاب اين 13 مشاور (كه بيشتر با سليقه مشاور مادر و ملاك هاي مديريت اين مشاور صورت گرفته) نيست، بلكه نحوه مراحل طراحي مد نظرند است؛ تمامي مشاوران در فرصتي محدود (چيزي كمتر از 3 ماه( ملزم به ارتباط گيري با مالكان زمين ها) بيش از 400 مالك براي هر مشاور ( و ارايه فرم نظر خواهي و نياز سنجي به هر مالك و نهايتا جلب رضايت هر مالك به صورت جداگانه هستند! دكتر بهروز منصوري از مديران يكي از شركت هاي مشاور دعوت شده براي بازسازي، در اين مورد مي گويد: ... در حالي كه به ما محدوديت طراحي 100 تا 120 متر مربع براي هر بنا داده شده، معمولا خواسته هاي عجيبي از طرف اهالي در فرم هاي نظرخواهي مطرح است؛ يكي مي گويد خانه اي 400 متري دوبلكس مي خواهد، ديگري خانه اي 80 متري با 6 اتاق (!( ... وضعيت عجيبي است و ما مجبوريم در كمتر از 3 ماه تمام جزئيات را از طراحي معماري تا سازه و برق و تاسيسات ارايه كنيم.... به نظر مي رسد كه مساله نظر خواهي از مالكان بمي بيشتر نمايشي باشد تا امري جدي و اجرايي كه البته با توجه به سرعت عمل موجود در كل ماجرا بار تخصصي در محل ساخت بنا ها بيشتر به دوش دانشجويان معماري داوطلب است (كه ارزان ترين نيروي نيمه تخصصي موجود هستند( تا نيروهاي متخصص و با تجربه اجرايي...
    در اين بين متولي دولتي، فاز مطالعاتي (يا فاز صفر طراحي( را نيز از روند طراحي حذف كرده و بيشتر به ارايه محدوديت هايي در مصالح و ارتفاع بنا ها و ... به عنوان معيار هاي طراحي اكتفا كرده است؛ البته ما به طرزي خوش خيالانه (!( ساخت مجدد شهر بم را فرصتي براي تجلي انديشه هايي نو با اقتباس از تاريخ و جايگاه شهري با ويژگي هاي بم و در كنار ارگي تاريخي با قدمتي بيش از 2000 سال مي دانستيم و انتظار داشتيم كه بم در آينده نقطه ظهور هويت معماري و شهرسازي ايراني-اسلامي با رويكردي نوين در فن آوري ساخت و نهايتا الگويي مناسب براي شهر اسلامي در جايگاه جهاني باشد.... شواهد و قراين چندان اميدوار كننده نيست.
    در انتها بار ديگر ميگوييم : بم نه آزمايشگاهي براي آزمايش و خطا و نه جولانگاهي براي تجربه اندوزي مديران تازه كار و نه صحنه نمايشي براي ژست هاي سياسي است ... بم ديگر حتي تنها به ما ايرانيان تعلق ندارد؛ بم شهري جهاني است كه برخوردي در حد و اندازه هاي جهاني را مي طلبد .... بم را دريابيم.
    جوابيه   

    احتراما و با سلام 
    به پيوست نكات نظر راجع به اظهارات غيرمسوولانه مطلب چاپ شده در شماره 3489 مورخه سه شنبه 17 شهريور 1383 در ستون نگاه منتقد صفحه 17 روزنامه همشهري تحت عنوان بم، عرصه اي نو براي آزمايش و خطا به پيوست تقديم مي گردد، متمني است براساس قانون مطبوعات نسبت به درج در همان صحفه ستون اولين شماره آينده آن جريده محترم اقدام فرمايند.
    بم، اقدام با تخصص، نه داوري با توهم!!!
    بيان خام ازلحاظ استناد و استدلالو اظهارنظرهاي غيركارشناسانه مولف، بيش از آن است كه درخور ارسال جواب باشد؛ با اين حال، صرفا براي روشن ساختن اذهان عموم، نكاتي چند، پيرامون آنچه به اين مشاور مربوط مي شود و در رابطه با پروژه بازسازي واحدهاي كاركنان دولت در بم ارايه مي شوند.
    - انتخاب مهندسان مشاور طراح واحدهاي مذكور، پس از بحث و مذاكره و احراز صلاحيت حرفه اي - تجربي آنان به صورت مستند و مستدل، توسط منابع ذي صلاح، ازجمله شوراي محترم معماري شهر بم به تاييد رسيده است.
    - موضوع پروژه، تنها به واحدهاي مسكوني محدود نشده و ساختمان هاي دولتي - عمومي را نيز دربرمي گيرد و لذا مولف محترم غافل شده از اينكه در طرح هاي دولتي، جايي براي گريز از مراحل طراحي يا نمايشي بودن مطالعات ميداني خاصه موارد اجتماعي - فرهنگيوجود ندارد.
    - به اصطلاح حذف شدن مطالعات اوليه فاز صفراز روند پروژه هم مثل ساير نكات ابرازي از طرف مولف محترم، ساخته ذهن و تخيل ايشان بوده است، كما اينكه مطالعات مزبور توسط شوراي محترم معماري شهر بم و مشاور محترم طرح جامع بم انجام گرفته و به عنوان مطالعات و طرح بالادست روند طراحي واقع مي شوند.
    - مولف محترم آنقدر شتابزده و به پيروي از توهمات ذهني اش عمل كرده كه قبل از شناخت تركيب و سوابق حرفه اي اعضاي اين مشاور مديريت طرح)، به لفاظي هاي بي سند پرداخته است.
    درصورتي كه بيش از 50 درصد سوابق حرفه اي رزومه كاريكادر تخصصي اين مشاور را با زنده سازي بافت ها و شهرهاي تاريخي تشكيل مي دهند.
    نتيجه آنكه مولف مطالب منتشره هيچ گونه صلاحيت اظهارنظر كارشناسانه درمورد پروژه كاملا تخصصي نداشته و به همين جهت لازم نبوده است تا اسناد و مدارك مربوط به چگونگي روند پروژه در اختيارش قرار داده شود؛ پس ناآگاهي نامبرده نسبت به كيفيت امر نمي تواند مجوز انكار واقعيات باشد.
    در خاتمه، يادآور مي شود كه نبايد گزارش ژورناليستي با اظهارنظر به اصطلاح كارشناسي خامآميخته باشد و مهمتر اينكه:
    اهميت و مسووليت پروژه بازسازي بم، فراتر از آن است كه به عرصه حضور و گويش الفاظ غيرمسوولانه هركسي تبديل گردد.
    مديريت طرح بازسازي واحدهاي كاركنان دولت در بم 

    --------------------------------

    متاسفانه (باید گفت متاسفانه) حرف حقیر درست از آب در آمد و بعد از ۳ سال خودتان می‌توانید ببینید که چه بلایی سر بم آمده است!

    نظرات ()



    يک حرف خوب
    نویسنده: Bahram Hooshyar Yousefi - ۱۳۸٦/٦/٦
    ناپلئون ميگه:حرفيو بزن که بتوني بنويسي، چيزي رو بنويس که بتوني پاشو امضا کني، چيزي رو امضا کن که بتوني پاش وايسي...!
    نظرات ()



    زنگ تفریح؛ قرمز پاييزی!
    نویسنده: Bahram Hooshyar Yousefi - ۱۳۸٦/٦/٦

    زمانی (حدود ۳ سال پیش) در ایران جمعه با شهرام فرهنگی کار می‌کردم (ایران جمعه، که همونطور که از اسمش پیداست واسه روزهای جمعه بود ولی البته ۵شنبه چاپ و توزیع می‌شد، همانجا است که بعدها ماجرای توهین مانا نیستانی به آذری‌ها ـ عمدا یا سهوا ـ  پیش آمد و روزنامه تعطیل شد) و صفحه‌ای برای عامه مردم و در مورد طراحی داخلی البته به زبان بسیار ساده در می‌آوردم که بعدها با سیاست مدیران مربوطه، ماجرا به تزیین مربای توت فرنگی و مرتب کردن کشوی لباس زیر کشید و من اومدم بیرون!

    متن زیر رو در همین روزهای سال یعنی شهریور ماه و به مناسبت پاییز منتشر کردم! ساده‌نویسی است دیگر به بزرگواریتان ببخشید...!

    تزيين: قرمز پاييزی   

    Bahram Hooshyar Yousefi © Persian edition, First published in The IRAN  newspaper, Tehran, Sep 2004

    Autumn Red

    اگر كمى  به اطراف خود دقت كنيد، حتماً با محيط هايى از فضاى زيست تان مواجه مى شويد كه طراحى آنها با نيازهاى حسى شما مناسبتى ندارد. اين در شرايطى است كه قبل از اين نگاه دقيق كاملاً در آنها احساس آرامش مى كرديد؛ اين موضوع كاملاً طبيعى است. واقعيت اين است كه تغييرات فصلى كاملاً بر رفتار فضايى ما مؤثر است.
    آنچه ما در بهار احساس مى كنيم با آنچه در تابستان يا پاييز از نظر تعامل با محيط دريافت مى كنيم كاملاً متفاوت است؛ روانشناسى و رفتار شناسى فضا چه در زمينه روشن ساختن فرآيند هاى مربوط به گرد آورى وتصميم گيرى در روند طراحى محيط زندگى و چه در حوزه ارتباط نتيجه اين طراحى به لحاظ برآورده ساختن اميال و نيازهاى كاربران داراى اهميتى ويژه است. چيدمان فضاهاى زيستى در كنار هم و نيز گزينش قرار گيرى مبلمان و انعطاف پذيرى رنگى و مكانى فضا ها و اشيا، همه و همه داراى ويژگى هاى مرتبط با فصول و آب و هوا و حس فصل هاى مختلف هستند و...
    خانه اى براى پاييز
    اين روزها با نزديك شدن فصل پاييز مناسب است به تدابيرى كه با تغييرات ساده در دكوراسيون خانه براى اين فصل مى توان لحاظ نمود اشاره كنيم:
    پاييز در اصل شروع هيجانى است كه بعد ازتداوم بهار و تابستان در تغيير آب و هوا رخ مى دهد: روزها شروع به كوتاه شدن مى كنند وهوا رو به خنك شدن مى گذارد. پاييز دلتنگى هاى ويژه خود را دارد؛ برگريزان و روزهايى ابرى، در اينجاست كه فضاى زندگى بايد توأم با گرما وداراى جذابيت هاى خوشايند باشد. در حالى كه تابستان كف پوش هاى سنگى و سرد و سخت را مى طلبد، در پاييز بايد براى كف حتماً از فرشهايى با رنگ هاى گرم (تركيبات قرمز) و چه بسا با كرك هاى پرپشت استفاده كرد. ميوه هاى سرخ رنگ مثلاً انار براى تزيين ميزهاى چوبى به رنگ زرشكى ايده آل يا فضاى صميمى پاييزى است... به هيچ وجه از رنگ قرمز نترسيد كمى جسارت داشته باشيد... انتخاب اينكه از مبلمان مدرن خوشتان مى آيد يا كلاسيك با خودتان است، اما سعى كنيد همه اشيا متعلق به يك نوع سبك طراحى باشند.

    نظرات ()



    تصوير روز؛ توکای مقدس
    نویسنده: Bahram Hooshyar Yousefi - ۱۳۸٦/٦/٦

    Photo: unknown, Touka Niestani photo archive http://sainttouka.blogfa.com

    Edit&crop: BH Yousefi

    نظرات ()



    نکته
    نویسنده: Bahram Hooshyar Yousefi - ۱۳۸٦/٦/٦

    بسيار ساده لوحانه مي‌نمايد كه پيشرفت معماري در معناي والاي شكل دهنده فضايي آن كه بعضا حتي تكيه بر تقدس و سرچشمه گيرنده از انديشه والاي انساني در جايگاه هنري آن است به مسايلي جون اختراع قوس آجري، اختراع گنبد، يا اختراع چهار طاقي و... منوط گردد چه، صرف نظر از اينكه مواردي اينچنيني خود منشعب از تفكر انساني است، قسمت عمده  بار پيشرفت بيان و انتقال مفاهيم در فضا در سايه تعالي جويي فطري انسان و جستجوگري ذاتي وي در راستاي شناخت حقيقت شكل گرفته است. بي‌انصافي است كه حتي در مورد معماري مدرن نيز توليد صنعتي فولاد ساختماني و بتون مسلح را دليل بنيادي بدانيم و از تمامي روند شكل‌گيري چند صدساله انديشه هاي خردگرايانه به طرفه العيني چشم بپوشيم!

    این یک مقدمه باشد تا سرفرصت یک تئوری را توضیح بدهم...

    نظرات ()



    از زبان همسایه؛ آرش پوراسماعیل به نقد روند رایج می‌پردازد
    نویسنده: Bahram Hooshyar Yousefi - ۱۳۸٦/٦/٦

    شـهر مهتـاب

     

    دوستــــان به جای دوستـــــان 

     

    Mahtab City

    Friends Instead of Friends

            

    بیایید باهم یک تصویر ذهنی بسازیم ...

     

    فرض کنید شما صاحب یک شرکت هستید، با خیلی ها ارتباط دارید، جیبتان خالی است ولی با روابط گسترده می­توانید پول و اعتبار بخرید. شرایط را کاملا می­سنجید و بهترین زمینه برای سرمایه گذاری را در ساخت و ساز می­بینید. برای نوآوری هم که شده می روید سراغ جزیره کیش و شهرکی مسکونی با برجهایی لوکس می­سازید، اما مشکلی پیش می­آید، معماری برج هایتان چنگی به دل نمی­زند؛ شاید معمارتان چندان هم معمار نبوده، برج ها فروش نمی­رود و... اما یک سرمایه دار هیچ وقت نا امید نمی­شود، فکری به ذهنتان خطور می­کند، برای قالب کردن یک چیز باید آنرا در بوق کرد، اسم شهرک را می­گذارید "شهر مهتاب" و کار را آغاز می­کنید. برای شناساندن خودتان و معتبر جلوه دادن شرکت، پایتان را می­گذارید آن سوی آب و در دبی شرکتی را به ثبت می­رسانید مثلا با یک اسم دهن پرکن مثل " اولترا کیش". خوب تا اینجای کار خوب پیش آمده­اید اما باید مدام به فکر قلمروهای تازه بود. باید یاد گرفت چطور حتی با دست خالی بیزینس کرد. به شهرستانها فکر می­کنید و به اغوای مسئولین اغلب بیسواد این شهرها. سرکی به تبریز و رشت و اصفهان و همدان و ... می­کشید، ایده های بزرگتان را با شهرداران و شورای شهر مطرح می­کنید و تا می توانید برایشان پروژه های خیالی می­سازید. هرچه باشد شما نماینده شرکت چند ملیتی ساختمانی "اولتراکیش" هستید. مسئولین با دیدن موهای دمب اسبی آویزان در پشت، هندزفری بی سیم در گوش که باید لحظه به لحظه به نقاط مختلف جهان پاسخگو باشید، عینک دودی که در داخل ساختمان هم از چشمتان کنده نمی­شود و اصطلاحات انگلیسی که مدام به کار می­برید کاملا اغوا شده­اند. به تدریج پروژه های مختلفی مطرح می­شود. اعلام می­کنید که مشغله کار در دبی خیلی زیاد است و شهر مهتاب هم وقتتان را در ایران گرفته. تا می­توانید خودتان را بی­میل نشان می­دهید. مسئولین ساعت به ساعت مشتاق تر می­شوند و در نهایت در تبریز چند پروژه پیشنهاد می­شود. ایده "خانه گلیم" مناسب به نظر می­رسد و برای شروع بد نیست. سلولهای خاکستری را دوباره فعال می­کنید. باز هم برای با شکوه جلوه دادن کار و سود بیشتر باید همانقدر در بوق کرد. به یک مسابقه بین المللی معماری برای "خانه گلیم تبریز" فکر می­کنید. برای اینکار باید به فکر یک رسانه بود. ابتدا از تبلیغات در "بی بی سی" و "الجزیره" صحبت می­کنید ولی در نهایت به یک مجله تازه تاسیس به نام "عمران و ویرانی" اکتفا می­کنید. با مدیر مسئول مجله آقای "نعمت ذکایی" تماس می­گیرید. اتفاقا ایشان هم مثل شما شاخکهای مغزش خوب کار می­کند و در دبی هم می­شود او را یافت. او هم برای معتبر کردن مسابقه از آوردن داوران بزرگ می­گوید. نعمت با "رم کولهاس" برای داوری مسابقه تماس می­گیرد. کولهاس چون در دبی سرگرم یک پروژه است می­شود او را یافت و ملاقاتی با او ترتیب داد. در این ملاقات چند تا از مجلات "عمران و ویرانی" چاپ دبی را به او تقدیم کرده و از او برای داوری مسابقه به ایران دعوت می­کند و در نهایت چند عکس یادگاری با او می­گیرد (البته مجلات روی میز هم در عکس به چشم می­زند) تا آمدن او به ایران کاملا جدی تلقی شود. مسابقه با هارت و پورت فراوان انجام می­شود. آقای رم به ایران نمی­آید ولی چند تا داور معروف، کارها را قضاوت می­کنند. طبق روال مسابقات معماری بهترین کار، رتبه نخست را به دست می­آورد ولی قرار داد را با رتبه دوم می­بندند. اتفاقا کار نخست هم کار خوبی است و تمام تبریزی ها آرزو می­کنند یک چنین کار معمارانه­ای به بهبود کیفی شهرشان کمک کند. اما فکر سرمایه داری اینجا هم دست بردار نیست. مسابقه به بی­راهه می­رود. با یک سیاست از پیش تعیین شده، هیچ کدام از کارها رتبه نخست را کسب نمی­کنند. چراکه رابط شرکت در شهرداری تبریز از قبل، قول پروژه را به یکی از رفقا داده که اتفاقا باهم مشاوری را برای همین کار در تبریز به راه انداخته­اند. این مشاور هم بصورت صوری در مسابقه شرکت می­کند اما موفق به کسب مقام نمی­شود و صرفا کارشان در مجله نامبرده به عنوان سی و دومین کار ارسالی چاپ می­شود. خوب قرار داد کار با این مشاور امضا می­شود و مشاور از نقطه صفر شروع به طراحی می­کند. همه خوشحال، همه شاد، مسابقه با شکوه، شهر مهتاب خوش نام تر از قبل و فوق فوقش اینکه دوستان به جای دوستان. همین و بس.

    مهتاب با روشنی آفتاب رنگ می­بازد، روزی نو فرا می­رسد و طعمه­ای بزرگتر در ورای تاریکی شب به چنگ می­آید. این بار نوبت شهری دیگر است که در آرزوی آبادانی، شب را به صبح رسانده. همدان ... این شهری است جدید و پروژه­ای بسیار بزرگتر در انتظار آبادانی اوست. پروژه ای به وسعت خیال به نام "باغ شهر مهتاب". باز هم مسابقه­ای دیگر و مخارج میلیونی که از جیب مردم خرج خواهد شد. معماران جوان با آرزو های بزرگ در مسابقه شرکت خواهند کرد به امید اینکه روزی شناخته شوند. اما این بار هم دوستانی خواهند بود که به جای دوستان، کار را یکسره کنند.

     

    آرش پوراسماعیل http://www.eventspace.persianblog.ir

    نظرات ()



    مشاوران؛ امکو ايران
    نویسنده: Bahram Hooshyar Yousefi - ۱۳۸٦/٦/٥

    منبع: http://emcoiran.ir

    مهندسين مشاور امكو به منظور ارائه خدمات مهندسي مشاور درسال ١٣٤٢با عنوان مهندسين مشاور امكو در تهران تأسيس گرديد. اين مشاور از ابتداي تأسيس خود ، به دليل تخصص قابل توجه اعضاي مؤسس و بهره گيري از نيروهاي باتجربه و كاردان در رشته هاي مختلف خدمات مهندسي ، موفق شد كه مسئوليت مطالعه،طراحي و نظارت تعداد قابل ملاحظه اي از پروژه هاي عمراني كشور را به عهده گيرد و به عنوان يكي از شركت هاي ممتاز مهندسي شناخته شود . به نحوي كه درسال  ١٣٥٣  به خاطر تهيه و انجام طرحها با كيفيتي برتر ، موفق به كسب « جايزه بين المللي مركوري طلايي » گرديد و علاوه برآن ، تقديرنامه ها و تشويق نامه هاي متعددي را نيز از كارفرمايان مختلف دريافت كرد.  همچنين در سال  ١٣٥٣ هنگامي كه طرح عظيم جامع و تفصيلي منطقه لواسانات به دليل اهميت فوق العاده اش بين ٦ مؤسسه بزرگ مهندسي به مسابقه گذاشته شد ، « مهندسين مشاور امكو » با ارائه برنامه ها و طرح هاي خود ، دراين مسابقه برنده شد و به دنبال آن ، همراه با طرح جامع و تفصيلي،طرح شبكه راهها و همچنين قسمتي از طرح هاي اجرايي را تهيه كرد و با موفقيت به تصويب رساند
    درعين حال ، مهندسين مشاور امكو از آغاز فعاليت خود ، كارشناسان متعددي را از لحاظ تخصص فني تربيت كرده كه حضور تعداد قابل توجهي از اين كارشناسان در رأس شركت هاي مشاوري موجود كشور، خود بيانگر توانايي و ميزان كارآيي اين مهندسين مشاور است. از سال ١٣٦٥ شركت «مهندسين مشاور امكو» به دليل ضرورت تطبيق شركت با ضوابط جديد سازمان برنامه و بودجه ، اقدام به تجديد سازمان نمود . از اينرو ، مديرعامل شركت با گردآوري تعدادي از متخصصان باتجربه به تجديد سازمان شركت پرداخت و به اين ترتيب، عنوان آن نيز به « امكوايران » تبديل گرديد
    اين مهندسين مشاور با برخورداري از كادر متخصص و ورزيده در اكثر زمينه ها و بخصوص پروژه هاي مطالعاتي، معماري، شهرسازي و سيويل فعاليت دارد و تعداد پرسنل رسمي و دايمي آن به بيش از 100 نفر ميرسد كه تمامي آنان از بين كارشناسان و متخصصان ورزيده كشور برگزيده شده اند.اين افراد در فضايي حدود 1000 مترمربع ـ كه مالك آن مديران شركت هستند ـ به فعاليت مشغولند و مؤسسه از لحاظ امكانات و تجهيزات، داراي توان بسيار چشمگيري است.به نحوي كه بخش كامپيوتري آن در انجام پروژه هاي مختلف،از پيشرفته ترين تجهيزات و مدرنترين سخت افزارها و نرم افزارهاي جهان بهره مي جويد و نوع فعاليت آن ، شاخص عمده اي در زمينه استفاده از فناوري مدرن در نظام فعاليتهاي مهندسي مشاور كشور محسوب ميشود.

    نظرات ()



    يک حرف خوب
    نویسنده: Bahram Hooshyar Yousefi - ۱۳۸٦/٦/٥

    در برابر همه ی آزارهای خُرد با ادب‌ام، به گمان من، تیغ گُشادن در برابر هر چیز خُرد ، خِردمندی خارپشتان است.

    نظرات ()



    دغدغه‌ای به نام مد
    نویسنده: Bahram Hooshyar Yousefi - ۱۳۸٦/٦/٤

    Number 1 Egyptian modest fashion magazine, in Arabic language, full of colored pictures of latest modest clothing fashion of top Egyptian designers. Each issue include 2 new hijab wrap style.
    Price: $4.90
    £2.44 €3.60 CAD$5.16
    نظرات ()



    زنگ تفریح؛ توکا یک پست اختصاصی برای کوروش جان ارسال می‌کند!
    نویسنده: Bahram Hooshyar Yousefi - ۱۳۸٦/٦/٤

    photo: http://www.kourosh-r66.blogfa.ir/  - crop&edit: BH Yousefi

    آنچه گذشت: جونم براتون بگه ماجرا از این قرار است که کورش رفیعی روی دیوار سردر یکی از کارهایش فضای منفی فوق را ایجاد کرده که به قول خودش «اتفاقا پشت آن فضای ورزشی و از جمله استخر قرار دارد»؛ کورش تصویر بزرگی از این کار را (که ادیت شده آن را در بالا می‌بینید) در وبلاگش قرار می‌دهد و توکا در بخش نظر سنجی این مطلب ضمن اعتراض به بزرگی تصویر و اینکه فرمت وبلاگ به هم  ریخته می‌گوید: «...چون اینجا مفاهیمی از قبیل زشت و زیبا، بد و خوب، ابتدایی و پیشرفته، فاقد معنی هستند نمی توانم نظری بدهم فقط می گویم کاش دیوار سوراخ نبود» (توضیح اینکه کورش قبلنا به نحوه قضاوت با استفاده از واژه‌ها یا یه همچه چیزی اعتراض داشته) ، کورش در مورد بلد نبودنش در تصویر گذاشتن توی وبلاگ می‌گوید و اضافه می‌کند: «توکای مقدس فکر می‌کنی نمی شه راجع به کاری بدون استفاده از واژه های خوب و قشنگ واینا نظر داد؟»، توکا می‌گوید: «حتما می توان بدون استفاده از چنین واژه هایی هم ادای منظور کرد؛ خیلی زود این کار را خواهم کرد. فعلاً داشته باشید که سوراخ ضعیفی است!»، کورش که اندکی شاکی به نظر می‌رسد ادامه می‌دهد: «قشنگ, ضعیف، من واقعا از این کلمات چیزی دستگیرم نمی شود .یعنی مثلا چکار باید کرد که قوی شود .این که از بتن آرمه ساخته شده .یا چکار کنیم که قشنگ تر شود ؟
    به گزاره های زیر دقت کنید:
    کار با ارزشی است- چه دست قوی ای داره - کار با آدم صحبت می کنه - آدم یه جوریش می شه - جزو کارهای خوبه ....
    واقعا شما از این اظهار نظر ها چه چیزی عایدتان می شود .آیا به طراح کمکی می کند یا باعث پیشرفت هنر می شود؟».

    ...البته توکا طبق معمول دست به کار می‌شود و مطلبی با عنوان «یک پست اختصاصی برای کوروش جان» را در وبلاگ خودش ارسال می‌کند:

    قبل از شروع این پست لازم می دانم چند نکته کوچک را توضیح بدهم:

    من معماری نیمه وقت، طراحی نیمه وقت، اما هنرمندی تمام وقت هستم! به هزار و یک دلیل معمار موفقی نشدم و به همان هزار و یک دلیل طراح بی نظیری هم نیستم. زندگی ام را بین چند کاری که دوست دارم قسمت کرده ام و چون بر هیچ کدام متمرکز نیستم در هیچ کدام به کمال نرسیدم. به طور معمول درباره ی کار هیچ معماری کتباً اظهار نظر نمی کنم، می دانم که صلاحیت آن را ندارم اما برای معماری خوب و معمار خوب ارزش قائلم و در معماری سلیقه ای خاص خودم دارم که مشخصاً "امروزی" نیست اما به آن فکر کرده ام و چون برخلاف خیلی ها، نوشتن هم می دانم، به راحتی از عهده ی توضیح و تفسیر اظهار نظر هایم بر می آیم. این پست را در جواب به سؤالی که از من پرسیدی می نویسم، در جواب به سؤال یک دوست که وب لاگ نویس است و معمار.

    ...

    با دیدن یک عکس نمی توان درباره ی "سوراخی" که در این دیوار بتنی ساخته ای قضاوتی معمارانه کرد! عکس، حاوی اطلاعات زیادی درباره ی محیط نیست؛ می شود حدس زد که پیمانکار و سازنده ی دیوار برای قالب گیری و ساخت چنین شکل نامتعارفی به زحمت افتاده اند، کار را خوب و باصطلاح "تمیز" اجرا کرده اند. اما این عکس نشان نمی دهد که غرض از طراحی و قبول این زحمت چه بوده یا چه امتیازی به معماری تو اضافه کرده است و در یک کلام، نمی دانیم چه فایده ای دارد؛ آیا روزنی است که به منظری استثنایی در آن سوی دیوار اشاره می کند یا می خواهد پیامی فلسفی را از طریق نشان دادن بافتی متفاوت از بتن در آن سوی این "تن"، به ما منتقل کند؟ آیا طراح قصد داشته تا با روشی هنرمندانه از وزن بصری دیوارکم کند یا فقط به دنبال تزئین آن بوده است؟ آیا این نیم تنه، بخشی از تزئینات یک دیوار در کنار یک استخر شنا است یا دیواری است که در مسیر یک "پناهگاه دختران فراری" ساخته شده یا ...؟! جغرافیای مجهول دیوار قضاوت درباره ی موفق بودن یا عدم توفیق نقش روی آن را غیر ممکن می کند اما من می توانم به خود این نقش، این فضای منفی، فارغ از جای آن و هدف معمارانه ای که از ساختن آن وجود داشته بپردازم و نظرم را درباب ساختار طراحی آن بنویسم.

    - طرح نیم تنه است، نیمه است، کم است، ناتمام است، ناقص است، هم قد کوروش است اما شکم ندارد، پا ندارد، کامل نیست، معلول است و معلوم نیست به چه سبب از کشیدن بقیه اندام آن صرف نظر شده است. اگر این دیوار در کنار استخری قرار گرفته باشد، حالت زنی را تداعی می کند که تا سینه در آب فرو رفته و در تکاپوی نجات خود از غرق شدن است.

    - انشا الله از من دلگیر نخواهی شد اگر بگویم حالت دست های آن، من را به یاد صحنه ای کلیشه ای در کارتون های تام و جری می اندازد، وقتی که تام برای فرار از مهلکه، سراسیمه رو به جلو می دود و با گذشتن از دیوار، نقشی از اندامش را بر آن باقی می گذارد. هدف از این قیاس- شاید ساده انگارانه- این است که این نقش را نمی توان با طرح لوکوربوزیه مقایسه کرد، این طرح هرچه باشد حامل پیامی معمارانه نیست، شاید پیامی نقاشانه داشته باشد یا تأثیری ناخودآگاه باشد از مضحک قلمی هایی که زمان کودکی دیده ایم.

    - فقط به خاطر قدرت و عادتی که به طراحی و تخیل دارم ادعا می کنم که خواسته ای تا شمایی از یک "زن" را بر دیوار نقش کنی اما موفق نبوده ای؛ آیا زائده ای که روی شانه ی چپ  قرار گرفته و مثل غّده ای بزرگ، یا ماهیچه ای بد شکل، یا مار بد قواره ی چاق و کلفت و کوتاهی روی شانه ی ضحاک دیده می شود، فقط به خاطر آن به وجود نیامده که با ادامه ی بتن در فضای منفی، نشانه ای از "گیسو"ی این زن به دست داده باشی؟ و برای مشخص بودن انحنای سینه مجبور شده ای طرح را نیمه کاره رها کنی؟

    این طرحی است که به قول کارتونیست ها هنوز "جا" نیفتاده و به دلایلی که گفتم از نظر طراحی "ضعیف" است. اگر در یک کلام می خواستم اظهار نظر کنم می گفتم: "خوب" نیست!

    می بینی که به جز "بد" و "خوب" و اینا، حرف هایی برای گفتن وجود دارد اما گاهی برای نتیجه گیری همان یک کلام کفایت می کند.

     

    یحتمل ادامه دارد!

    نکته علمی؛ متخصصان علوم شوبیزنس یکی از روشهای گرفتن ریت رو دعواهای ساختگی یا به قولی «حال‌گیری» می‌دونن، حتما برنامه‌های مگزین رو می‌بینید تو تلویزیون‌ّای او ور آب که همش یکی به اون یکی گیر میده اون یکی هم جواب میده، در هر حال اگه توکا نظرسنجی پست بالا رو اکتیو نگه داره، رکورد تعداد کامنت در وبلاگش شکسته خواهد شد...! فراموش نمی‌کنیم که رکورد بازخورد در ۲۴ پست گذشته  (دقیقا طی یک ماه گذشته) مربوط بوده به یادداشت «آیا این آغاز جنگ تازه ای است؟!» با بیش از ۵۰ نظر که در اون هم توکا به هدیه درمان  «گیر» داده بود یا به قول خودش «حال‌گیری» می‌کرد!

    نظرات ()



    مطبوعات
    نویسنده: Bahram Hooshyar Yousefi - ۱۳۸٦/٦/٤

    تهران امروز شماره 216  يكشنبه 4 شهريور 1386 - صفحه شهرسازی

    نظرات ()



    زنگ تفريح؛ به کجای این شب تیره باید آویخت قبای ژنده خود را؟!
    نویسنده: Bahram Hooshyar Yousefi - ۱۳۸٦/٦/۳

    و این است وبسایت یکی از بزرگترین مشاوران معماری این مملکت... باید خندید یا اینکه گریست به حال... بگذریم!

    http://www.bavand.com

    ... و البته حقیر باور نمی‌کند که مشاور مشارالیه روزی تمام دسته‌گل‌هایش را بر روی نت قرار دهد، اگر گفتید چرا...؟!

    نظرات ()



    تصوير روز؛ استاد افشار و داوری سردر سوره
    نویسنده: Bahram Hooshyar Yousefi - ۱۳۸٦/٦/۳

    ● گزارش تصویری؛ داوری رقابت سردر سوره

    ARUNA REPORTپیرو دریافت 49 طرح ارائه شده برای مسابقه طراحی سردر و جداره شهری دانشکده معماری سوره، هیات داوران به ریاست آقای دکتر مصطفی بهزادفر در تاریخ دوشنبه 29/5/1386 در محل نگارخانه مرکزی دانشگاه سوره تشکیل جلسه داد.

    (ادامه)
    نظرات ()



    از زبان همسايه؛ تست هوش!
    نویسنده: Bahram Hooshyar Yousefi - ۱۳۸٦/٦/۳

    سهیل کارآگاه می‌نویسد:

    از ۷ سوال زیر، تنها به ۴ سوال پاسخ دهید.

    ۱. به نظر شما برگزاری یک همایش درباره زنان معمار ایرانی چه ضرورتی داره؟

    ۲. به نظر شما چرا باید باید به جای پرداختن به موضوع معماران ایرانی، آنهم با فوکوس بر روی جایگاه واقعی آنان در عرصه های جهانی، فرصت ها، امکانات و ضعف ها، دست به یک تفکیک بیجا زد تا طی یک همایش (احتمالا) به به به و چه چه بیجا پرداخت؟

    ۳. به نظر شما آیا این برنامه یک برنامه فکر نشده در جهت احقاق حقوق زنان محسوب می شود؟

    ۴. به نظر شما این حرکت دلسوزانه، یک توهین به مقام زن محسوب نمی شود؟

    ۵. به نظر شما، کدامیک در بحث معماری ما، چالش برانگیزتر است: اقتصاد، پایداری، آموزش، تکنولوژی یا ...جایگاه زنان در ...!؟

    ۶. به نظر شما بودجه لازمه برای این همایش، در جای دیگر لازم تر نیست؟

    ۷. به نظر شما بهتر نیست آدم اگه می خواد یه حرکتی بزنه (از نوع مثبت)، خشنودی خدا و خلقشو در نظر داشته باشه؟

    مدت آزمون ۱۵ دقیقه خواهد بود.

    با احترام و گرامیداشت همه آنانیکه در راه ترویج علوم انسانی می کوشند.

    نظرات ()



    وبلاگ؛ پيمان پیله چی
    نویسنده: Bahram Hooshyar Yousefi - ۱۳۸٦/٦/۳

    سلام
    من پيمان پیله چی هستم.
    دانشجوی کارشناسی ارشد معماری-گرایش مسکن-دانشگاه علم و صنعت
    فعلا قراره اينجا حاصل وبگردی هامو بذارم که  بيشترش معماری‌یه.
    خوشحال میشم نظرتونو بدونم.

    http://pilarch.persianblog.ir


    نظرات ()



    یک حرف خوب
    نویسنده: Bahram Hooshyar Yousefi - ۱۳۸٦/٦/۳
    در جستجوی خوشبختی   

    در جستجوی يافتن سگ که بوديم،

    آن را نيافتيم،

    چه در داخل خانه، چه در خارج آن.

    به دنبال يافتن خوشبختی که رفتيم

    سگ را زير پلکان يافتيم.

    نظرات ()



    نگاه منتقد
    نویسنده: Bahram Hooshyar Yousefi - ۱۳۸٦/٦/۳
    ● ژيلا نوروزي؛ روايت معماري که نجنگيد اما شکست خورد...!
    :: مجتبی محمدظاهری

    Mojtaba Mohamad-Zaheri مجتبی محمدظاهریژيلا نوروزي فارغ‌التحصيل کارشناسی ارشد معماري از دانشکده هنرهاي زيبای تهران در سال ۱۳۶۶ پنجشنبه گذشته حاصل بيست سال کار حرفه‌اي خود را به نمايش گذاشت؛ وی در اين جلسه به معرفي تعدادي از پروژه‌هاي انجام شده در طول زندگي حرفه‌ايش پرداخت که از ميان انبوهي از پروژه‌هاي اين معمار پر کار انتخاب شده بود.

    کاریکاتور: توکا نیستانی
    پروژه‌هاي معرفي شده در اين نشست به دو بخش بناهاي مرمتي و يا نوسازي شده و بناهاي خلق شده تقسيم مي‌شدند؛ در طول جلسه معمار به بيان ويژگي‌ها و محدوديت‌هاي اعمال شده از طرف کارفرمايان و ايده‌هاي اصلي اثر پرداخت.
    در قسمت پروژه‌هاي مرمتي به چند بنا اشاره شد که مهمترين آنها ساختمان شهرباني سابق بود؛ بناهايي مانند يک خانه مسکوني، يک ساختمان اداري و... از ديگر پروژه‌هاي اين پرده از نمايش آثار ژيلا نوروزي بودند.
    در پرده‌هاي ديگر، معمار به نمايش يک ساختمان اداري/تجاري در يکي از شهرهاي استراليا پرداخت و دوباره حرف از محدوديت‌هاي کار و قوانين پيچيده اين پروژه را پيش کشيد!
    ژيلا نوروزي در پرده آخر، اثر برگزيده خود در مسابقه باغ‌موزه دفاع مقدس را به نمايش گذاشت و به تشريح مفهوم گمشده‌اي که در هفت مرحله به تصوير کشيده بود پرداخت و مثل پرده‌هاي قبلي برنامه فيزيکي و محدوديت‌هاي ديگر را به حضار گوش زد کرد!
    دست آخر مخاطب سرگردان بين بايدها و آرزوهاي معمارانه‌اش، نوميد از کنکاش بي فايده، خلاقيت موعودي که از معماري با اين سابقه کار انتظار داشت را پيدا نکرده، خودش را به هواي بيرون جلسه مي‌سپارد تا شايد در بخش بعدي اتفاقي که بايد را لمس کند...!
    مساله اين است که کارهاي ژيلا نوروزي در نگاه اول از فقر خلاقيتي که شايسته معماري در مقياس حرفه‌اي نیست، رنج مي‌برد و از محافظه‌کاري شتابزده‌اي که به هر دليل گريبان اثر را گرفته‌است لطمه ميخورد؛ يادآوري پي درپي محدوديت‌ها و کارفرمايان هيولايي که حتي در طول نمايش اينچنيني دست از سر معمار بر نمي‌دارند، «خانم‌معماري» را به تصوير مي‌کشد که بي‌توجه به تعهدات حرفه‌ايش انگيزه‌اي براي مبارزه ندارد و خودش، ايده‌اش و البته خلاقيتش را به دست حوادث سپرده‌است!
    شخصيت خلاقانه‌ی خداگونه معمار در کارهاي ژيلا نوروزي کجاي اثر گم شده است؟! به‌راستي اگر روزي کارهاي مهندس نوروزي نه کارفرمايي داشته‌باشد و نه محدوديتي آنوقت چه کسي فقر معماري را گردن خواهد گرفت؟! قرائت‌هاي کليشه‌اي از آثار معماران بزرگ، براي ارايه اثري بديع کجا به يک معماري خوب خواهد انجاميد؟
    زخم‌هاي معماري ژيلانوروزي وقتي وخامت خود را نشان مي‌دهند که معمار دست به طراحي يک باغ‌موزه مي‌زند؛ بستري که در آن ديگر الزامی براي يک معماري محافظه‌کارانه نيست. استفاده از طرح‌ها واينستاليشن‌هاي کليشه‌اي در يک معماري، به‌خودي‌خود جاي بحث‌هاي مستند را دارد که البته همه اهالي معماری نمونه‌هايش را ديده‌اند اما غم‌انگيزترين بخش ماجرا وقتي است که معمار حرفه‌اي، مهم‌ترين رکن معماري خود يعني انسان را فراموش مي‌کند و طراحي را بر اساس ديد پرندگان (!) استوار مي‌کند، بي توجه به اينکه مخاطب از اين ديد محروم است! حال وقتي معمار براي توجيه اين معماري سعي درارائه مثالي مانند موزه يهود و يا موزه جنگ که هردو اثر دانیل‌ليبسکيند هستند مي‌پردازد اين سوال در ذهن مي‌آيد که واقعا چه ارتباطي از نظر خط معماري مي‌توان بين اين آثار و موزه «خانم‌مهندس» برقرار کرد؟! براستي مي‌شود در دفاع از يک معماري محافظه‌کار درجه‌چندم به يک معماري پيشرو پناه برد؟! آيا اين دو جنس معماري فصل مشترکي دارند؟ تاسف‌آور اينکه مهندس نوروزي متني را مثال مي‌زنند و از متني مثال مي‌آورند که تسلط کافي به آن ندارند و بد نيست که سري به سايت ليبسکيند بزنند تا ديگر امثال من نتوانند حرف‌هاي حرفه‌اي ايشان را به چالش بکشند.
    امثال من از معماري در اين مقياس با اين حجم کار، انتظار داشتند با معمار خلاقی روبه‌رو شوند که روش مبارزه با محدوديت‌هاي حاکم بر يک اثر را رمزگشايي کند و قرائت معمارانه و استادانه‌اي از ديگرآثار معماري ارايه دهد.
    در آخر براي همه اهالي آرزوي روزهاي بهتر را دارم.
    والسلام

    نظرات ()



    مطبوعات
    نویسنده: Bahram Hooshyar Yousefi - ۱۳۸٦/٦/۳

    روزمرگي هايدگر و شيوه فرد غيراصيل

    هايدگر در همان آغاز «هستي و زمان» تمام رفتارها را در دو گزينه خلاصه مي‌كند؛ خود بودن يا خود نبودن.

    اگر ما خود بودن را انتخاب كنيم رويارويي ما با جهان و خودمان اصيل است در غير اين صورت ما فردي غيراصيل هستيم كه بزرگ‌ترين شاخص آن روزمرگي است. سياوش جمادي در گفت‌وگو با خبرنگار مهر درباره مفهوم «هر روزينگي» در «هستي و زمان» هايدگر گفت: روزمرگي يا هر روزينگي در متن «هستي و زمان» بخشي از مقومات وجودي فردي است كه هايدگر او را فرد نااصيل نام‌گذاري مي‌كند و عنوان خاصي به نام «دسمن» به او مي‌دهد. هر روزينگي در واقع رفتار دسمن‌هاست. مترجم اثر «هستي و زمان» در تعريف «دسمن» گفت: اين واژه را به صورت‌هاي مختلفي ترجمه كرده‌اند، گاهي اين واژه را به آنها يا فرد منتشر ترجمه مي‌كنند ولي من آن را همگنان ترجمه مي‌كنم. مفهوم هر روزينگي در «هستي و زمان» با روزمرگي كه در زبان متداول مرسوم است، تفاوت دارد. اين مفهوم وقتي درست فهميده مي‌شود كه جايگاه آن را در كل ساختار «هستي و زمان» ببينيم البته پس از «هستي و زمان» هايدگر كمتر مستقيما از اين واژه (هر روزينگي) استفاده مي‌كند. اينكه واژه دقيقا در كجاي «هستي و زمان» قرار مي‌گيرد نياز به رجعت به ساختار كلي اين كتاب دارد. وي در توضيح بيشتر مفاهيم مطرح در كتاب «هستي و زمان» اظهار داشت: «هستي و زمان» كتابي است كه با روش پديدارشناختي قصد دارد پاسخي به پرسش از معناي هستي پيدا كند. در نخستين صفحه بدون عنوان اين كتاب نويسنده اعلام مي‌كند كه هدف تمهيدي و مقدماتي كتاب «هستي و زمان»، پاسخ به پرسش از معناي هستي به روش‌هاي انضمامي در افق زمان است. در اينجا هستي به معناي هستي مقيد يعني هستي خاص يك هستنده نيست بلكه مراد هستي به ماهو هستي يا هستي به معناي اعم آن است. جمادي تصريح كرد: اما روش پديدارشناسي اقتضا مي‌كند كه به هر حال پژوهش از خود چيزها آغاز شود بنابراين براي پاسخ به پرسش هستي بايد هستنده‌اي جست كه از حيث هستي‌شناختي و همچنين از حيث هستومندي و همچنين از حيث «انتيك» و انتولوجيك انتيك (هستي‌شناختي و هستومندي) اولويت و تقدم داشته باشد. وي افزود: اين هستنده در واقع كسي جز خود انسان نيست اما نويسنده «هستي و زمان» ترجيح مي‌دهد نامي را براي انسان انتخاب كند كه دلالت صرفاً هستي‌شناختي داشته باشد. او در اينجا كلمه بسيار مشهور و كليدي فلسفه خود يعني دازاين را تعيين مي‌كند. البته دازاين كلمه‌اي نيست كه هايدگر براي اولين بار جعل كرده باشد اين كلمه قبلا هم در زبان انگليسي به كار رفته است و به معناي هستي و همچنين حيات و زندگي استعمال شده است. اما نويسنده «هستي و زمان» اين واژه را به معناي لفظ به لفظ خود مراد مي‌كند. اين واژه از دو بخش تشكيل شده يكي «دا» كه به معني اينجا و آنجا و به معاني متنوع گوناگون ديگري است و ديگري «زاين» كه به معني بودن يا هستي است. بنابراين دازاين لفظ موجودي است كه هم اينجاست و هم آنجا. اين مفهوم درست يا غلط از ديد هايدگر يعني انسان كه تنها موجودي است كه هستي او داراي استعلا است. اين مولف و مترجم در خصوص جهت اولويت و تقدم دازاين در جست‌و‌جوي زمان هستي افزود: دازاين در اينجا از آن رو اولويت دارد كه تنها موجودي است كه هستي براي خود او مساله است. خواه خود بداند يا نداند. اين موجود در مناسبت با هستي رفتاري دارد اين رفتار در هر حال استعلايي است زيرا بر اساس انتخاب است. در واقع هر گونه رفتار دازاين مسبوق به توانش خواست هستي او يعني اگزيستانس است. جمادي با بيان اينكه استعلا در واقع همان اگزيستانس است، اظهار داشت: اگزيستانس از خود برون ايستادن است. تنها انسان است كه در مناسبت با هستي و جهان و در مناسبت با خود از خود فرا مي‌رود، گشوده است و در نتيجه داراي امكانات آينده و انتخاب است. وي افزود: هايدگر براي اينكه همه اين رفتارها را به نحو خاص خود مقوله‌بندي كند در همان آغاز «هستي و زمان» تمام رفتارها و انتخاب‌ها را در دو گزينه خلاصه مي‌كند؛ خود بودن يا خود نبودن. اگر ما خود بودن را انتخاب كنيم رويارويي ما با جهان و هستي و خودمان با مقومات وجودي خودمان، با مرگ و تولد و هستي خودمان از ديد نويسنده اصيل است. اگر بر عكس خود نبون را انتخاب كنيم همه رفتارهاي ما نااصيل است. هر روزينگي به طور كلي شيوه‌هاي رفتارفرد نااصيل يا دسمن است. جمادي با تاكيد بر اينكه شيوه زندگي دسمن، انجذاب و انتشار در هر روزينگي است، اظهار داشت: بخشي از «هستي و زمان» به بررسي برخي از خصلت‌هاي دازاين هر روزينه يا دسمن مي‌پردازد. او البته دازاين است، اگزيستانس دارد و بدون استعلا نيست. هايدگر در بخش‌هايي با تفصيل نبوغ‌آميزي رفتارهاي دازاين هرروزينه را توضيح مي‌دهد از جمله اينكه زبان براي دسمن يا دازاين هر روزينگي به صورت چيزي درمي‌آيد كه «گرده» (پرگويي، هرزه درايي ) نام دارد. از خصوصيات ديگر دازاين هر روزينه ابهام و دو پهلويي خود خواسته است. سقوط و انتشار در آنچه كه در فراداده‌ها و در بوده‌ها بوده است.

    تهران امروز

    شماره 215  شنبه 3 شهريور 1386

    يادداشتى از وودى آلن درباره «اينگمار برگمان»
    مرگ در يك روز ابرى
    خبر مرگ برگمان در اوى يه دو، شهرى كوچك و دوست داشتنى در شمال اسپانيا، جايى كه مشغول فيلمبردارى فيلم جديدى هستم به دستم رسيد. يك پيام تلفنى از دوستى مشترك را سر صحنه فيلمبردارى به من رساندند. برگمان زمانى به من گفته بود كه دوست ندارد در يك روز آفتابى بميرد و از آنجا كه من لحظه مرگ در كنارش نبوده ام تنها مى توانم آرزو كنم كه آن هواى دلگير كه همه كارگردانان در اشتياق آن هستند در آن لحظه نصيبش شده باشد.
    قبلاً اين حرف را به همه آنهايى كه نگاهى اغراق آميز به هنرمند دارند و آفرينش را مقدس مى پندارند زده ام: در پايان هنرتان به نجات جان شما نخواهد آمد. اهميتى ندارد چه آثار باشكوه و درخشانى خلق كرده باشيد (همچنان كه برگمان فهرستى از شاهكارهاى ارزنده سينمايى را پيش رويمان گذاشته است) چون هيچ يك از آنها شما را از دق الباب اجل كه در پايان «مهر هفتم» مزاحم شواليه و دوستانش شد، دور نمى كند. بدين ترتيب در يكى از روزهاى تابستانى ماه ژوئيه برگمان شاعر سينماى مرگ نتوانست بيش از اين در مقابل مات شدن مقاومت كند و اين گونه يكى از بهترين فيلمسازان زندگيم از دنيا رفت.
    من هميشه به شوخى گفته ام كه هنر يك جور كاتوليسيسم روشنفكرانه است يعنى خيال خام جاودانگى پس از مرگ. در مورد فيلم هاى برگمان، فيلم هاى او قطعاً جاودانه خواهند ماند، موزه ها يا تلويزيون آنها را پخش خواهند كرد يا به صورت دى وى دى فروخته خواهند شد اما از آنجايى كه شخصاً برگمان را مى شناختم، مى دانم كه اين براى او حداقل پاداش است و مطمئنم كه او با كمال رضايت خوشحال مى شد كه تك تك فيلم هايش را به ازاى داشتن يك سال عمر بيشتر معاوضه كند. در اين صورت او ۶۰ سالگرد تولد ديگر پيش رو مى داشت تا همچنان به ساختن فيلم هايش ادامه بدهد و بازشكى ندارم كه او از اين عمر اضافه همان طور كه پيش تر گفتم استفاده مى كرد: پرداختن به كارى كه بيشتر از همه به آن عشق مى ورزيد، يعنى سينما.
    برگمان از انجام اين كار لذت مى برد. او چندان اهميتى به واكنش ديگران در برابر فيلم هايش نمى داد. البته از اين كه قدرش را بدانند خوشحال مى شد اما همان طور كه زمانى به من گفته بود: «اگر فيلمى را كه ساخته ام دوست نداشته باشند ناراحت مى شوم اما فقط براى سى ثانيه.» او به فروش فيلم هايش در گيشه ها اهميتى نمى داد اگر چه تهيه كنندگان و پخش كنندگان آثارش با كلى آمار و ارقام فروش آنها در هفته نخست اكران به او زنگ مى زند و او اين آمار و ارقام را از يك گوش مى گرفت و از گوش ديگر بيرون مى كرد. برگمان هميشه مى گفت: «مطمئنم كه تا اواسط هفته تمام پيش گويى هاى خوشبينانه آنها نقش برآب مى شود.» او از اين كه منتقدان فيلم هايش را تحسين كنند، لذت مى برد اما براى لحظه اى در خود نيازى به اين تحسين ها احساس نمى كرد و در حالى كه دوست داشت تماشاگران از فيلم هايش لذت ببرند هميشه آنها را براى مخاطبانش سهل الوصول نمى كرد. به نظرش همان تعداد معدودى كه فيلم هايش را درك مى كردند، ارزش فيلم ساختن را داشتند. به عنوان مثال وقتى در مى يابيد كه هر ۲ زن در «سكوت» در حقيقت دو بعد متضاد يك زن هستند، يك فيلم معمايى ديگر از دل آن بيرون مى آيد يا وقتى با يك پيش زمينه فكرى- فلسفى دانماركى به ديدن «مهر هفتم» و «جادوگر» مى نشينيد اين خيلى در فهم فيلم به شما كمك مى كند. شكى نيست كه استعداد بى نظير برگمان در داستان گويى مى توانست تماشاگر را با وجود فيلم هاى دشوارش همچنان ميخكوب و هيجان زده كند، بسيار شنيده ام كه مردم پس از ديدن فيلم هاى او گفته اند: «واقعاً نفهميدم چه ديدم اما هر سكانس اش آنچنان هيجان انگيز بود كه مرا ميخكوب كرد.»
    رويكرد برگمان به سينما خيلى تئاترى بود. او يك كارگردان بى نظير تئاتر نيز بود اما آثار سينمايى اش صرفاً از تئاتر و دنياى نمايش الهام نگرفته بود. آنها از نقاشى، موسيقى، ادبيات وفلسفه نيز تأثير پذيرفته بودند. فيلم هاى برگمان نقبى به عمق دغدغه هاى بشر بودند: مرگ، عشق، هنر، سكوت الهى، دشوارى روابط بشرى، ازدواج هاى شكست خورده و ناتوانى انسان ها در داشتن ارتباطى تفاهم آميز با يكديگر و اين در حالى بود كه او خود انسانى خونگرم، شوخ طبع و با روحياتى جالب بود كه در مورداستعدادهاى وافرش ترديد داشت و در كل اعتماد به نفسش زياد نبود. آشنايى با او هيچ وقت در حكم ورود ناگهانى به قلمرو خلاق يك نابغه
    پرابهت، با جذبه، بد دل و غرق در تفكر نبود كه جهان بينى پيچيده خود در مورد سرنوشت هولناك بشر در اين وادى پر حيرت را با يك جوهره سوئدى در هم مى آميخت بلكه بيشتر چيزى شبيه به اين بود: «وودى، من اين خواب احمقانه را ديدم كه در آن براى ساختن فيلم سر صحنه فيلمبردارى حاضر مى شوم و نمى دانم دوربين را كجا قرار دهم. راستش، مى دانم كه چه كار بايد بكنم چون سال ها كارم بوده اما تو خودت هيچ وقت از اين خواب هاى آشفته نداشتى؟ يا فكر مى كنى جالب باشد فيلم بسازم كه در آن دوربين هيچ حركتى نداشته باشد و صرفاً بازيگران وارد و خارج كادر شوند. نكند مردم به اين بخندند؟
    واقعاً يك نفر تلفنى چه مى تواند به يك نابغه بگويد؟ فكر نمى كردم ايده خوبى باشد اما حدس مى زنم كه اگر او اين كار را مى كرد نتيجه يك چيز شاهكار مى شد. واژگانى كه برگمان براى كنكاش در اعماق روحى- روانى بازيگران ابداع كرد براى آنهايى كه فيلمسازى را به شيوه سنتى آموخته بودند يك چيز احمقانه و نامعقول جلوه مى كرد. درمدارس سينمايى تأكيد بر حركت بود. به دانشجويان ياد داده مى شد كه اينها تصاوير متحرك هستند و دوربين ناگزير از حركت. اين اساتيد درست مى گفتند اما برگمان دوربين را روى صورت ليو اولمن يا بيبى اندرسن ثابت نگه مى داشت و آن را همانجا به حال خود رها مى كرد. زمان مى گذشت، از كوچك ترين حركت دوربين خبرى نبود و به تدريج شيوه و سبك منحصر به فرد برگمان در فيلمسازى جلوه مى نمود. يك تماشاگر در شخصيت ها غرق مى شد و تماشاگر ديگر از شدت هيجان به وجد مى آمد. برگمان با وجود همه عادات عجيب و گرايش هاى فلسفى و دغدغه هاى مذهبى اش يك داستان گوى مادرزادى بود كه حتى وقتى ذهنش شديداً درگير فلسفه نيچه بود باز هم براى تماشاگران خود دنيايى از سرگرمى مى آفريد. معمولاً مكالمات تلفنى طولانى اى بين ما برقرار مى شد. او اين تلفن ها را از جزيره دوردستى كه در آن ساكن بود به من مى زد. هيچ وقت دعوتش را براى رفتن به اين جزيره قبول نكردم چون از طرفى سفر هوايى به چنين جاى دورى اذيتم مى كرد و از طرفى ديگر ايده به جان خريدن رنج سفر براى صرف ناهار ماست در يك جاى دور افتاده نزديك روسيه چندان برايم وسوسه انگيز نبود. ما هميشه راجع به فيلم هاى مختلف با هم صحبت مى كرديم. من مى گذاشتم او بيشتر حرف بزند چون شنيدن افكار و ايده هايش را سعادتى غيرقابل وصف مى دانستم. برگمان هر روز براى خودش فيلم مى گذاشت و هرگز از ديدن آنها خسته نمى شد. او همه جور فيلم مى ديد: صامت و ناطق و براى به خواب رفتن هم فيلمى مى گذاشت كه هيجانش را تسكين مى داد و مجبور نبود راجع به آن فكر كند مثل يك فيلم جيمز باند.
    همچون همه سينماگران صاحب سبك نظير فلينى، آنتونيونى و بونوئل، برگمان هم منتقدان خاص خودش را داشت. به جز گلايه هاى گاه بيگاه از آثار اين فيلمسازان تمامى آنان ميليون ها نفر را در سرتاسر دنيا تحت تأثير قرار داده اند. در حقيقت تمامى آنهايى كه سينما را مى شناسند و در ساخت آن دخيل اند نظير كارگردانان، فيلمنامه نويسان، بازيگران، فيلمبرداران تدوينگران بر ابهت و جاذبه فيلم هاى برگمان توافق نظر دارند.
    از آنجايى كه من در طول همه سال ها جز تحسين چيزى براى گفتن از آثار برگمان نداشتم با مرگ او بسيارى از روزنامه ها ونشريات براى اظهارنظر يا مصاحبه درباره او با من تماس گرفتند. گويى كه من جز تحسين دوباره عظمت او حرف يا گفته با ارزشى داشتم كه به خبر تلخ مرگش بيفزايم. آنها از من پرسيدند كه او چگونه بر من تأثير گذاشته است و من گفتم او نمى توانست بر من تأثيرى بگذارد چون او يك نابغه بود و من يك نابغه نيستم و نبوغ يك چيزى آموختنى و جادويش قابل انتقال به ديگرى نيست. وقتى كه برگمان در مراكز هنرى نيويورك به عنوان يك فيلمساز بزرگ مطرح شد من يك نويسنده جوان فيلمنامه هاى كمدى وگاه يك كمدين در كلوب هاى شبانه بودم. آيا كار كسى مى تواند تحت تأثير گروچو ماركس يا اينگمار برگمان قرار گيرد، با اين حال من موفق شدم يك چيز از برگمان را وام بگيرم؛ چيزى كه وابسته به نبوغ يا حتى استعداد نيست بلكه چيزى است در حقيقت آموختنى و قابل پرورش. من از چيزى حرف مى زنم كه اغلب از آن به عنوان وجدان كارى ياد مى شود اما صرفاً يك نظم ساده است.
    من از اوآموختم كه لحظه لحظه عمرم را به انجام بهترين كارى كه در توان دارم سپرى كنم و هرگز به اين دنياى مسخره و موفقيت ها و شكست هايش دل نبندم و يا طمعى براى بازى در نقش پرزرق و برق يك كارگردان نداشته باشم بلكه در عوض تنها يكى پس از ديگرى فيلم بسازم. برگمان در دوران حياتش در حدود ۶۰ فيلم ساخت و من تاكنون ۳۸ فيلم ساخته ام و حداقل اگر به لحاظ كيفيت به پاى او نرسم اميدوارم كه روزى به لحاظ كميت بتوانم به او نزديك شوم.

    ایران

    شنبه ۳ شهريور ۱۳۸۶


    نظرات ()



    ميانگستره؛ طراحی صنعتی ايرانی
    نویسنده: Bahram Hooshyar Yousefi - ۱۳۸٦/٦/٢

    http://www.newdesign.ir

    سايت طراحی صنعتی ايرانی با هدف جمع آوری و گسترش مطالب مرتبط با حرفه طراحی صنعتی و با محوريت طراحی صنعتی ايرانی ، پايه گذاری شده است. با توجه به نوپا بودن اين رشته در ارتباط با ساير رشته ها و حرفه ها در ايران، نياز به وجود يک پايگاه اطلاعاتی جهت ايجاد ارتباط بين صاحب نظران در اين رشته و همچنين گرد آوری مطالب مکتوب و نا مکتوب طراحی صنعتی احساس می شد که به لطف خدا ، تلاش داريم در اين سايت،  با کمک اعضا و صاحب نظران در اين رشته ، بخشی از اين نياز را برطرف کنيم.

    سايت طراحی صنعتی ايرانی يک سايت پويا به زبان فارسی است که مطالب آن توسط اعضای سايت ارسال می شود. به عبارت ديگر می توان گفت اينجا يک وبلاگ بزرگ است که نويسندگان آن شما و ساير اعضای سايت هستيد.

    این نوشته های اقایان علی شیخ پور و مهدی مقیمی دو دانشجوی فوق لیسانس طراحی صنعتی هستند که در این فضای سایبر سایت تخصصی و حرفه ای طراحی صنعتی را تاسیس کردند.

    منبع: http://jawahery.persianblog.ir

    نظرات ()



    تصوير روز؛ کيايی
    نویسنده: Bahram Hooshyar Yousefi - ۱۳۸٦/٦/۱

    © Bahram Hooshyar Yousefi

    نظرات ()